معجزات و کرامات

کرامت دوازدهم امام رضا

غفاری گفت:
مردی از آل ابی رافع – که به غلام پیغمبر مشهور بود – و فلان نام داشت به گردن من حقی داشت (و پولی از من طلبکار بود) آن
حق را از من مطالبه کرد و پافشاری در گرفتن آن نمود؛ (و من نیز توانایی پرداخت آن را نداشتم) من که چنین دیدم؛ نماز صبح را در مسجد رسول خدا صلی الله علیه و آله خواندم؛ سپس به سوی خانه حضرت رضا علیه السلام – که در عریض (نام جای است در یک فرسنگی مدینه) بود – رهسپار شدم؛ چون نزدیک در خانه آن حضرت رسیدم، دیدم؛ سوار بر الاغی است و پیراهن و ردایی در بر دارد و رو برویم از خانه در آمد؛ چون نظرم به آن حضرت آمد افتاد شرم کردم که حاجتم را اظهار کنم؛ همین که به من رسید، ایستاد و به من نگریست؛ من بر آن حضرت سلام کردم – ماه رمضان بود – سپس گفتم:
قربانت گردم همانا دوست شما، فلان کس، از من طلبی دارد و بخدا مرا رسوا کرده – و من گمان می کردم (پس از این شکایتی که از او کردم) آن حضرت به او دستور داد:
بنشینم تا باز گردد؛ من همچنان در آنجا ماندم تا نماز مغرب را خواندم و چون روزه بودم، دلم تنگ شد و خواستم باز گردم که دیدم آن حضرت پیدا شد و مردم گرد او را گرفته اند و گدایان نیز سر راه او نشسته بودند، آن حضرت از ابن مسیب سخن می گفتم. چون از سخن فارغ شدم،
فرمود:
گمان نمی کنم افطار کرده باشی،
عرض کردم:
نه. پس برای من خوراکی خواست و آوردند و پیش من گذاردند، به غلام نیز دستور داد:
با من هم خوراک شد؛ پس من و غلام از آن خوراک خوردیم و چون دست از خوراک کشیدیم فرمود؛ آرام، تشک
را بلند کن و هر چه زیر آن است، بردار.
من تشک را بلند کرده، اشرفی های از طلا دیدم آنها را برداشته و در جیب آستین خود نهادم؛ سپس دستور فرمود:
چهار تن از غلامانش با من باشند تا مرا به منزل و خانه خود برسانند؛ من عرض کردم:
قربانت گردم، شب گردان و پاسبانان ابن مسیب سر راه هستند و من خوش ندارم، مرا با غلامان شما ببینند.
فرمود:
درست
گفتی؛ خدا تو را به راه راست راهنمایی کند و به آن غلامان دستور فرمود همراه من باشند. تا هر کجا که من گفتم، برگردند. چون نزدیک خانه ام رسیدم و دلم آرام شد، آنها را برگردانده، به خانه خود رفتم و چراغ خواسته، اشرفی ها را شمردم؛ دیدم چهل و هشت اشرفی است و طلب آن مرد از من بیست و هشت اشرفی بود.
در میان آنها یک اشرفی می درخشید که درخشندگی آن مرا خوش آمد، آن را برداشته، نزدیک چراغ بردم، دیدم به خط روشن و خوانا روی آن نوشته شده بود، طلب آن مرد بیست هشت اشرفی است. و مابقی از آن تو است و بخدا من دقیقا نمی دانستم که آن مرد چه مبلغ از من طلبکار است. (۱۴۷)
برگرفته از کتاب دانستنی های امام رضا علیه السلام(دانستنی های رضوی۱)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *