حوادث، وقایع، هجرت

کشتن ذوالریاستین زمان امام هشتم

مرحوم علی بن ابراهیم قمّی از خادم حضرت علی بن موسی الرّضا علیه السلام – به نام یاسر – حکایت کند:
روزی مامون – خلیفه عبّاسی –
به همراه امام رضا علیه السلام و نیز وزیر دربارش – به نام فضل بن سهل معروف به ذوالرّیاستین – به قصد بغداد از خراسان خارج شدند و من نیز به همراه حضرت رضا علیه السلام حرکت کردم.
در بین راه، در یکی از منازل جهت استراحت فرود آمدیم، پس از گذشت لحظاتی نامه ای برای فضل بن سهل از طرف برادرش، حسن ابن سهل به این مضمون آمد:
من بر ستارگان نظر افکندم، چنین یافتم که تو در این ماه، روز چهارشنبه به وسیله آهن دچار خطری عظیم می گردی؛ و من صلاح می بینم که تو و مامون و علی بن موسی الرّضا در این روز حمّام بروید و به عنوان احتجام یکی از رگ های خود را بزنید تا با آمدن مقداری خون، نحوست آن از بین برود.
وزیر نامه را به مامون ارائه داد و از او خواست تا با حضرت رضا علیه السلام مشورت نماید، وقتی موضوع را با آن حضرت در میان نهادند، امام علیه السلام فرمود: من فردا حمّام نمی روم و نیز صلاح نمی دانم که خلیفه و وزیرش به حمّام داخل شوند.
مرحله دوّم که مشورت کردند، حضرت همان نظریّه را مطرح نمود و افزود:
من در این سفر جدّم، رسول خدا صلی الله علیه و آله را در خواب دیدم، که به من فرمود:
فردا داخل حمّام نرو؛ و به این جهت صلاح نمی دانم که تو و نیز فضل، به حمّام بروید.
مامون پیشنهاد حضرت را پذیرفت و گفت:
من نیز حمّام نمی روم و فضل مختار است.
یاسر خادم گوید:
چون شب فرا رسید، حضرت رضا علیه السلام به همراهان خود دستور داد که این دعا را بخوانند:
«نعوذ باللّه من شرّ
ما ینزل فی هذه اللّیله»
یعنی؛ از آفات و شرور این شب به خدا پناه می بریم.
پس آن شب را سپری کردیم، هنگامی که نماز صبح را خواندیم، حضرت به من فرمود: بالای بام برو و گوش کن، ببین آیا چیزی احساس می کنی و صدائی را می شنوی، یا خیر؟
وقتی بالای بام رفتم، سر و صدای زیادی به گوشم رسید.
در همین اثناء، ناگهان مامون وحشت زده و هراسان وارد منزل حضرت رضا علیه السلام شد و گفت:
ای سرور و مولای من! شما را در مرگ وزیرم، ذوالرّیاستین تسلیت می گویم، او به حرف شما توجّه نکرد و چون حمّام رفت، عدّه ای مسلّح به شمشیر بر او حمله کرده و او را کشتند.
و اکنون سه نفر از آن افراد تروریست، دست گیر شده اند که یکی از آنها پسرخاله ذوالرّیاستین می باشد.
پس از آن، تعداد بسیاری از سربازان و افسران و دیگر نیروها – که زیر دست ذوالرّیاستین بودند – به بهانه این که مامون وزیر خود را ترور کرده است و باید خون خواهی و قصاص شود، به منزل مامون یورش بردند.
و عدّه ای هم مشعل های آتشین در دست گرفته بودند تا منزل مامون را در آتش بسوزانند.
در این هنگام، مامون به حضرت علی بن موسی الرّضا علیهما السلام پناهنده شد و تقاضای کمک کرد، که حضرت آن افراد مهاجم را آرام و پراکنده نماید.
لذا امام علیه السلام به من فرمود:
ای یاسر! تو نیز همراه من بیا.
بدین جهت، از منزل خارج شدیم و به طرف مهاجمین رفتیم، چون نزدیک آنها رسیدیم، حضرت با دست مبارک خویش به آنها اشاره نمود که آرام باشید و متفرّق شوید.
و مهاجمین با دیدن امام رضا علیه
السلام بدون هیچ گونه اعتراض و سر و صدائی، پراکنده و متفرّق شده و محلّ را ترک کردند؛ و مامون به وسیله کمک و حمایت حضرت رضا علیه السلام سالم و در امان قرار گرفت. (۵۱)
برگرفته از کتاب دانستنی های امام رضا علیه السلام(دانستنی های رضوی۱)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *