حوادث، وقایع، هجرت

ماجرای طبابت امام رضا در رباط سعد

واقعه دیگری که در حوالی نیشابور روی داد ، معالجه مردی است که قدرت تکلم خود را بر اثر حادثه ای از دست داده بود که سر انجام با طبابت حضرت رضاعلیه السلام شفا یافت . شرح این حادثه شنیدنی به قرار زیر است :
ابو احمد عبد اللّه بن عبد الرحمن معروف به صفوان نقل کرده است که قافله ای از خراسان بیرون شد و روی به کرمان ( نهاد ) ، دزدهایی که در کوه کرمان ساکن بودند ( کوه قفص ) بر قافله زدند و مردی را که به بسیاری مال متهم کرده بودند نگاه داشتند ومدتی در دست ایشان باقی بود . او را به انواع صدمات ( شکنجه ها ) عذاب کردند تا بلکه خود را ایشان به مال بخرد . او را در میان برف واداشتند ، دهان او را پر از برف کردند و ( دست و پای او را ) بستند .
( در میان کاروان ) زنی از زنان ایشان بر او رحم کرد و او را از بند رها ساخت . او فرار کرد ، لیکن دهان و زبان او فاسد شد ، به طوری که قدرت تکلم نداشت ، ( هنگامی که ) به خراسان رفت شنید حضرت علی بن موسی الرضاعلیه السلام در نیشابور است و در خواب دید که گویا کسی به او می گوید ، پسر رسول خدا۹ در خراسان وارد شده است و از او درباره ناخوشی خود سؤال کن تا این که تو را به دوایی تعلیم دهد که به تو منفعت بخشد واز این ناخوشی خود سؤال کن تا این که تو را به دوایی تعلیم دهد که به تو منفعت بخشد واز این نا خوشی شفا یابی . آن مرد گفت : من در خواب دیدم که قصد آن بزرگوار را دارم و به او از آنچه بر من آمده شکایت بردم و او را از نا خوشی خود آگاه ساختم ، فرمود : زیره وسعتر ( که به فارسی اویشان گویند ) ونیز نمک را گرفته ومی کوبی ودو یا سه مرتبه بر دهان حود می ریزی ، عافیت می یابی ، پس آن مرد از خواب بیدار شد وبه آنچه در خواب دیده بود فکر نکرد ( عمل نکرد ) وبه خلق اظهار نداشت تا این که به دروازه نیشابور وارد شد . به او گفتند که حضرت علی بن موسی الرضاعلیه السلام از نیشابور کوچ کرده ودر « رباط سعد » است . پس در خیال آن وقامرد گذشت که قصد آن بزرگوار کند
وامر خود را عرضه دارد ، تا اینکه به او دارویی دهد که به مرضش نفعی بخشد .
با این قصد به رباط سعد رفت و بر آن بزگوار وارد شد و به گونه ای اظهار کرد یابن رسول اللّه امر چنین وچنان است و دهان و زبان من فاسد شده و بر سخن گفتن قادر نیستم ، مگر به زحمت به من دارویی تعلیم فرما که نفعی بخشد . آن بزرگوار فرمود : آیا من در خواب تو را تعلیم ندادم ؟ برو و آن دارویی را که به تو تعلیم دادم استعمال کن . آن مرد اظهار داشت ، یابن رسول اللّه چگونه است تا اگر آن را ادعا فرمایی ؟ آن جناب فرمود : زیره وسعتر ( اویشان ) ونمک بگیر وبکوب و دو یا سه بار بر دهان حود بریز که بزودی عافیت یابی . آن مرد گوید آن دوایی را که آن بزرگوار فرمود استعمال کردم وعافیت یافتم . ابو حامد احمد بن علی بن حسین ثعالبی گوید من از ابو احمد عبد اللّه بن عبد الرحمان معروف به صفوان شنیدم که می گفت : من آن مرد را دیدم واین حکایت را از او شنیدم .
( منتهی الامال : ص ۳ . ۳؛ اعلام الوری ، ص ۱۱۸ )
امام رضاعلیه السلام بعد از نیشابور به سمت طوس حرکت کرد ، در طول مسیر نیشابور به طوس گزارشهایی ثبت شده که به می توان مسیر حضرت را به طوس تعیین کرد .
قدمگاه امام رضاعلیه السلام احتمالاً اولین منزل ویا توقفگاه در این مسیر به شمار می رفته
و همچنین رباط سعد که بدرستی امروزه ، مکان ومحل آن برای ما روشن نیست .
علاوه بر این دو منطقه ، مورخان از « قریه الحمراء » یاد می کنند که به نظر می رسد همان ده سرخ باشد وامروزه در جنوب مشهد واقع شده است وهمچنین کوهسنگی نیز در مسیر راه طوس قدیم قرار داشته که از این مناطق در منابع یاد شده است .
هنگامی که حضرت وراد طوس شد در نوقان که بخشی از طوس قدیم به شمار می آمد فرو آمد . در آن جا دهکده ای به نام سناباد « بوذعه » بود وحمید بن قحطبه در آن منزل داشت و بنابر دعوت واحتمالاً اصرار او ، امام وهمراهان وی در آن مکان مقام کردند . قبل از پرداختن به این مناطق لازم است اطلاعاتی درباره شهر طوس وجغرافیای آن به دست آوریم .
طوس
شهر طوس در ده فرسخی نیشابور واقع شده واصطخری شهر قدیمی طوس را مشتمل بر اردکان ، طابران ، بزدغور ونوقان می داند . شهر طابران ونوقان مهمتر و بزرگتر از دو شهر دیگر بودند وبنا بر گفته یاقوت حموی این دو شهر هزار قریه و آبادی داشتند .
( مسالک الممالک ، ص ۲۰۵ )
منابع تاریخی ، بانی این شهر را طوس بن نوذر نوشته اند به وگفته بلاذری در فتوح البلدان واعثم کوفی در الفتوح شهر طوس در عهد خلیفه سوم توسط عبد اللّه بن خازم ویزید بن سالم با صالح گشوده شد .
به فاصله دو منزلگاه چاپاری از طوس ، باغ بزرگی در دهکده سناباد وجود داشت که متعلق
به حمیدین قحطبه بود . وی از طرف هارون الرشید حاکم آن جا بود و موسی الرضاعلیه السلام در سفری که از مدینه آغاز شده هنگامی که وارد طوس شد در سناباد ودر باغ حمیدین قحبطه فرود آمد جایی که سر انجام در آن به دستور مامون مسموم شد وبه شهادت رسید وپیشگویی آن حضرت که فرموده بود ، « در کنار گور سناباد به خاک سپرده شد نام آن جا به مشهد مقدس علی بن موسی الرضاعلیه السلام تغییر یافت وبه جهت کثرت استعمال آن را تنها « مشهد » می نامند .
مشهد علی بن موسی الرضاعلیه السلام ، در دهکده سناباد که به برذعه یا مثقب که به معنی سوراخ وروزنه است معروف بود وبه گفته لسترنج احتمالاً این کلمه به خاطر روزنه هایی که در حرم وجود داشته بر آن قریه اطلاق شده است ونوقان یا نوادگان که امروزه نیز نام محلّه ای از خراسان است ، در قرن سوم بنابر گفته یعقوبی در البلدان از طایران بزرگتر بوده وبه تهیّه وساخت ظرفهای سنگی که به سایر نواحی صادر می شده شهرت داشته است . در کنار مشهد امام رضاعلیه السلام در سناباد بنابر گفته ابن حوقل قلعه بسیار محکمی بنا شده بود که در آن جا عدّه ای معتکف می شدند .
( البلدان ، ص علیه السلام علیه السلام ۲ ؛ ابن حوقل ، صوره الارض ، ص ۹صلی الله علیه واله ۱ . )
مقدسی می نویسد : امیر قائق عمید الدوله ، گرد قبر حضرت امام رضاعلیه السلام مسجدی بساخت که در تمام خراسان عمارتی از آن
با شکوه تر نبود . قبر هارون الرشید نزدیک ضریح حضرت امام رضاعلیه السلام واقع شده بود . ابن بطوطه که در سال ۴۲۵ ه’ . ق از مشهد مقدس زیارت کرده می نویسد : مشهد امام رضاعلیه السلام قبر بزرگی دارد . قبر امام در داخل زاویه ای است که در مدرسه ومسجدی در آن وجود دارد واین عمارتها همه با سبکی بسیار زیبا وملیح ساخته شده و دیوارهای آن کاشی است . روی قبر ضریحی چوبی قرار دارد که سطح آن را با صفحات نقره پوشیده اند . از سقف مقبره قندیلهای نقره آویزان است . آستان در قبر هم از نقره است . پرده ابریشم زردوزی از در آویخته وداخل بقعه با فرشهای گونان مفروش گردیده است . روبروی قبر امام علیه السلام قبر هارون الرشید واقع شده که آن هم ضریحی دارد وشمعدنها روی قبر گذاشته اند ومردم ، مغرب گور وی را به علامت شمعدانها که دارد باز می شناسند . هنگامی که شیعیان وراد بقعه می شوند قبر هارون را به لگد میزنند وبه امام رضاعلیه السلام سلام می فرستند .
بنابه گفته لسترنج ، حمد اللّه مستوفی در قرن هشتم از اولین کسانی است که سنا باد را « مشهد » نامید واز آن زمان تا کنون آن جا را همچنان مشهد ، یعنی جایگاه شهادت حضرت امام رضاعلیه السلام می نامند . قزوینی در آثار البلاد می نویسد : امام رضاعلیه السلام هارون الرشید هر دو در زیر یک گنبد مدفون شده اند ولی مامون حیله ای به کار برده وبه دستور او هارون الرشید را در
قبری مدفون کرده اند که به نام حضرت رضا است وحضرت رضاعلیه السلام را در قبری را که معتقدند متعلق به حضرت است کاملاً آراسته اند .
( نزهه القلوب ، ص صلی الله علیه واله ۱۸ ؛ احسن التقاسیم ، ص ۳۱۹ ، ۳۳۳ ، ۳۵۲ . )
ورود حضرت علیه السلام به ده سرخ
ده سرخ یا قریه الحمراء نان دهکده ای است که در مسیر راه نیشابور به طوس قرار داشته است . این منطقه که هم اکنون به فاصله تقریبی ۵۵ کیلومتری قدمگاه است در شمال شاه تقی در جاده واقع است .
( اطلس راههای ایران ، ص ۴ و ۵ . )
بنا بر روایت عبد السّلام بن صالح هروی ، حضرت رضاعلیه السلام از نیشابور به جانب مامون بیرون رفت ونزدیک قریه حمراء ( ده سرخ ) رسید . وی گوید به حضرت علی بن موسی الرضاعلیه السلام عرض کردند ، یابن رسول اللّه ، آفتاب از دایره نصف النهار گذشت ووقت نماز ظهر شد ، آیا نماز نمی گزاری ؟ آن جناب فرمود : آمد وفرمود آب بیاورید ، عرض کردند آب با ما نیست . آن جناب با دستان مبارک زمین را حفر کرد ، آب از زمین جوشیدن گرفت به آن مقدار که آن جناب وهمراهان او وضو ساختند و اثر آن آب تا کنون باقی است .
( زندگانی امام رضاعلیه السلام ص صلی الله علیه واله ۲۵ ، منتهی الامال ، ص ۳۲۳ . )
عبور حضرت علیه السلام از کوه سنگ تراشان ( کوه سنگی )
در جنوب مشهد ، کوهی است
که به کوهسنگی معروف است واین همان کوهی است که حضرت رضاعلیه السلام هنگام عبور از ده سرخ به طرف طوس به آن تکیه کردند و دعا فرمودند که خداوند به آن برکت دهد .
( زندگانی امام رضاعلیه السلام ص ۵علیه السلام ۲ ، مشهد الرضا ص ۴ ، منتهی الامال ، ص ۳۲۳ ، فصول المهمه فی معرفه الائمه ، ص ۰صلی الله علیه واله ۲ . )
این کوه دارای سنگهای سیاه رنگی است که ذکر آن در منابع قدیم نیز آمده است .
یعقوبی در البلدان می نویسد : در نوقان ( بخشی از شهر قدیمی طوس ) کوهی است که در آن جا به تهیه وساخت ظرفهای سنگی می پردازند وبه سایر نواحی صادر می کنند وامروزه نیز کسانی که به مشهد مقدس می روند از صنایع دستی ( البلدان ، ص علیه السلام علیه السلام ۲ . )
مشهد که اشیای سنگی ، دیدن می کنند .
شیخ صدوق در عیون اخبار الرضاعلیه السلام می نویسد : چون حضرت رضاعلیه السلام به حوالی سناباد رسید به کوهی که از آن دیگ سنگی می تراشند تکیه داد واظهار داشت : پروردگارا این کوه را برکت ده ونافع به حال مردم گردان وطعام در ظرفی را که از این کوه تراشیده می شود مبارک گردان و دستور داد تا برای تهیه غذا از آن کوه دیگها بتراشند وفرمود : آنچه من تناول می کنم باید طبخ نشود مگر در این دیگهای سنگی و آن حضرت آهسته غذا می خورد و کم تناول می فرمود .
از آن روز مردم به آن
کوه را یافتند وظروف سنگی از آن تراشیدند و خداوند بر اثر دعای ان حضرت برکتی به آن کوه عنایت فرمود
( زندگانی امام رضاعلیه السلام ص علیه السلام ۲۵ )
ورود امام رضاعلیه السلام به طوس ( نوقان ، دهکده سناباد )
بنابر نوشته مورخان هنگامی که حضرت رضاعلیه السلام وارد طوس شد در ناحیه نوقان که از مستملکات حمید بن قحطبه طائی به شمار می آمد و در منزل وی که باغ بزرگی بود اقامت کرد . مقبره هارونیه که گور هارون الرشید در آن قرار داشت ، در باغ حمید بن قحطبه طائی بود جایی که حضرت پیش از این بارها درباره آن سخن گفته ( زین الاخبار ، ص علیه السلام علیه السلام ۲ . )
بود شیخ صدوق دراین باره می نویسد :
( اثبات الوصیه ، ص ۳۹۱ ، روضه الواعظین ، ص ۸صلی الله علیه واله ۳ ، اعلام الوری : ص ۱۸۸ . )
حضرت علیه السلام داخل خانه حمید بن قطحبه طائی شد و نزد قبر هارون الرشید رفت ، پس از آن با دست مبارک خطی به یک طرف قبر کشید ، فرمود : این موضع تربت من است و من در این جا مدفون خواهم شد و بزودی حق تعالی این مکان را محل تردد شیعیان و دوستان من قرار می دهد . به خدا سوگند اگر شیعه ای مرا زیارت کند و بر من درود فرستد شفاعت ما اهل بیت و غفران و رحمت خداوند بر او واجب شود . سپس روی مبارک را به قبله کرد و نماز گزارد و دعا نمود
و چون فارغ شد سر مبارک را به سجده گذاشت و سجدهای طولانی کرد که من ( راوی ) پانصد تسبیح از آن را شمردم پس از آن مراجعت کرد .
شیخ صدوق به نقل از یاسر خادم ادامه می دهد که چون حضرت ابو الحسن علی بن موسی الرضاعلیه السلام در قصر حمید بن قحطبه وارد شد ، جامه های خود را بکند و به حمید داد . حمید جامه ها را به کنیز خود سپرد تا آنها را بشوید ، طولی نکشید که کنیز با رقعه ای در دست بازگشت و گفت : این رقعه را در یقه پیراهن حضرت علی بن موسی الرضاعلیه السلام یافتم . حمید گوید من به آن بزرگوار عرض کردم فدای وجودت شوم کنیز در یقه پیراهن مبارک رقعه ای یافته این رقعه چیست ؟ فرمود : ای حمید این حرزی است که من از خود جدا نمی کنم . عرض کردم مرا به این حرز مشرف گردان ( مرا از مضمون این حرز آگاه ساز ) . حضرت علیه السلام فرمود : این حرزی است که هر کس آن را در گریبان خود نگاه دارد بلا از او دفع شود و از شر شیطان ایمن ماند ، پس از آن حرز را بر حمید املا فرمود : و آن حرز این است :
بسم اللّه الرحمن الرحیم ، بسم اللّه انی اعوذ بالرحمن منک ان کنت تقیا او غیر تقی اخذت بالله السمیع البصیر علی سمعک وبصرک لا سلطان لک علیّ ولا علی سمعی ولا علی بصری ولا علی شعری ولا علی بشری ولا علی لحمی ولا
علی دمی ولا علی مخّی ولا علی عصبی ولا علی عظامی ولا علی اهلی ولا علی مالی ولا علی ما رزقنی ربّی سترت بینی وبینک ، وبستر النبوه الذی استتر به انبیاء اللّه من سلطان الفراعنه جبرئیل عن یمینی ومیکائیل عن یساری واسرافیل من ورائی ومحمّد۹ امامی واللّه مطلع علیّ یمنعک عنی ویمنع الشیطان منّی اللّهم لا یغلب جهله اناتک ان یستفزنی ویستخفنی التجأت اللّهم الیک اللّهم الیک التجأت اللّهم الیک التجأت .
( عیون اخبار الرضاعلیه السلام ، ۸/۲ – علیه السلام علیه السلام ۳ ، منتهی الآمال ، ص ۳۲۴ . )
ابن شهر آشوب ، به نقل از موسی بن سیار می نویسد : من با حضرت رضاعلیه السلام همراه بودم هنگامی که به دیوارهای طوس رسیدیم ، صدای شیون به گوش رسید ، به سوی آن رفتم ، جنازه ای مشاهده کردم . در این هنگام مولایم حضرت رضاعلیه السلام از مرکب فرود آمد و با کمال مهربانی آن جنازه را مشایعت کرد .
( مسند الإمام الرضاعلیه السلام ، ۱/علیه السلام ۲۰؛ مناقب آل أبی طالب ، ۲/صلی الله علیه واله ۳۹ . )
صاحب بحر الانساب نیز گزارشی از ورود حضرت رضاعلیه السلام به طوس ذکر می کند که بر اساس آن مامون به همراه بزرگان و امیران به استقبال حضرت آمدند و می نویسد از حضرت در این شهر معجزاتی روایت کرده اند که انگیزه ای برای قتل امام توسط مأمون شد . ولی گزارش بحر الانساب از طوس علاوه بر تناقض تاریخی دارای جنبه های افسانه ای و مبالغه آمیز است . او می نویسد :
چون
امام علی بن موسی الرضاعلیه السلام . . . به شهر طوس رسید مأمون الرشید علیه اللعنه شاد شد بفرمود : تا تمامت بزرگان و امیران و سرهنگان و علما و فضلا و صلحا جمله به استقبال حضرت امام علی بن موسی الرضاعلیه السلام بیرون رفتند چون به نزدیک حضرت رسیدند ، جمله پیاده شدند وسلام کردند ودست پای حضرت امام را بوسیدند وی را با اعزاز وجلالت به شهر طوس درآوردند ، امّا آن روز که حضرت امام علی بن موسی الرضاعلیه السلام به شهر طوس قدم نهاد ، دوازه هزار لال و کر و شل ومفلوج شفا یاقتند ( ؟ ) وهر روز خلق عالم از اطراف و جوانب می آمدند و کمال وفضل و بلاغت حضرت سلطان دین را می دیدند و هر روز دوازده هزار کر و کور و شل و لال ، شفا می یافتند ( ؟ ) آخر الامر مأمون الرشید علیه اللعنه کینه حضرت امام را در دل گرفت و بسیار چاره و تدبیر خواست که حضرت امام معصوم را شهید کند ، نتوانست اما آن ملعون چند شیر داشت در شیر خانه و هر کس را که آن حرامزاده غصب می کرد و به شیرخانه فرستادی و . . . .
( بحر الانساب ، ص علیه السلام – ۱۰۴ . )
راه نیشابور به سرخس
بنا بر گفته یعقوبی در البلدان ( ۸علیه السلام ۲ هجری ) راه نیشابور به مرو ده منزل و تا هرات ده منزل و نیز از نیشابور تا دامغان ده منرل و از این شهر به طرف شاهراه و سرخس شش منزل است منزل
اول آن قصر الریح است که آن را در ( البلدان : ص ۵۴ . )
فارسی دزباد گویند و از قصر الریح تا خاکسار و از آن جا تا مزدوران و ( سپس تا سرخس ) مقدسی مزدروان را از دهات سرخس نام می برد که گردنه معروفی به ( البلدان : ص ۵۵ )
همین نام دارد . در مزدوران غباری است که گفته می شود انتهای آن دیده نشده است .
( خراسان بزرگ ، ص ۱۵۹ ، ص ۳۱۲-۳ . )
ابن رسته در الاعلاق النفیسه ( ۲۹۰ هجری ) از نیشابور تا سرخس را شش منزل می شمارد ، اولین منزل از نیشابور تا فغیس ( Faqhis ) پنج فرسخ و از آن جا تا ( المسالک و الممالک ، ص صلی الله علیه واله ۲ . )
حمراء نیز پنج فرسخ است . حمراء قریه ای است در کوه و به علت سرخ بودن صخره های اطراف آن و خاک و دیوارهایش به حمراء نامگذاری شده و به آن دزسرخ هم می گویند . ( در منابع ایران باستان ، راه قدیمی نیشابور به سرخس را پس از گذشتن از کوه ریوند یا بینالود و از طریق طوس و سناباد به سرخس و از آن جا به مرو ذکر کرده اند . از حمراء ( دز سرخ ) به بردع ( barda ) می رسند که به آن المثقب هم گفته اند و از آنجا به شهر طوس می روند اصطخری در مسالک الممالک ( ) ۳۴۰ اعلان النفیسه ، ص ۲۰۱ . )
هجری ) مسافت شهر نیشابور
را به سرخس شش منزل و از نیشابور تا سرحد نیشابور ، دیه کردان ( ده کردان ) که در حد قومس است و نزدیک اسد آباد ، هفت منزل و از دیه کردان تا دامغان پنج منزل و از نیشابور در مسیر سرخس تا مرو را دوازده منزل می شمارد صاحب کتاب انس المهج و حدائق الفرج که یک اثر ( مسالک الممالک ، ص ۲۲۲ )
قدیمی و با ارزش در مسالک و ممالک و مساحت بین شهرها است ، مسافت نیشابور تا طوس را در سمت شرق سه مرحله و از نیشابور تا سرخس را شش فرسخ و از سرخس تا مرو را پنج روز می شمارد راه قدیمی نیشابور به هرات که در مسیر راه ( تاریخ نیشابور ، ص علیه السلام صلی الله علیه واله )
نیشابور به طوس و مرو بود برابر گفته صاحب تاریخ نیشابور ، از راه دیز باد ( ده باد ) و ولایت اسفند ( اسفنج ، سنج ) به رباط سنگ بست که امروزه نیز به همین نام مشهور است منتهی می شد .
دیزباد ( دزباد ، ده باد ) ده خاکستر بوده که گاهی در متون قدیمی نام آن را خاستر نیز نوشته اند بعد از آن منزلگاه « رباط بدیعی » بوده که در فاصله بین دیزباد و فرهادگرد قرار داشته و شاید این همان رباطی باشد که روایت عبد الغافر صاحب سیاق التواریخ ، حسان منیعی نیشابور ، آن را در حوالی دیزباد ساخته است . منزلگاه بعدی پس از رباط بدیعی ، رباط سنگ بست است که در متون
از آن به سنج بست هم یاد شده است .
به گفته صاحب تاریخ نیشابور ، سنگ بست را به نام قریه ای که این رباط در آن جا ساخته شده نامگذاری کرده اند . در این محل راههای نیشابور و هرات و طوس و مرو با هم تلاقی می کردند و از نظر سوق الجیشی و با زرگانی این قریه دارای اهمیت زیادی بوده است به همین دلیل سلطان محمود غزنوی لشکرگاه و پایگاه نظامی خود را در این مکان قرار داد و در آن قریه رباطی برای رسیدن به سرخس و مرو ساخت . اولین منزلگاه بعد از سنگ بست ( رباط چاهه ) بود که این رباط ، در نزدیکی کشف رود قرار داشت و فاصله آن از رباط سنگ بست تا رباط چاهه پنج فرسخ ذکر شده است . این رباط نیز به دستور سلطان محمود غزنوی ساخته شده و أبو اسحق کرامی نیشابوری ، رئیس فرقه کرامیان آن را بنا کرده است در آن ناحیه رباط دیگری نیز وجود دارد که ( رباط ماهی ) نامیده می شود ، پس از رباط ماهی ، ( رباط توران ) و بعد از آن ( رباط آبگینه ) است . حمد اللّه مستوفی فاصله رباط آب گینه را تا سرخس شش فرسخ ذکر کرده است و آندره گدار احتمال می دهد که این رباط همان ( رباط شرف ) باشد که اکنون ویرانه های آن با ایوانهای رفیع در جاده سرخس دیده می شود . این رباط در شش فرسخی سرخس واقع شده است .
( تاریخ نیشابور ، ص ۵۹ ،
۰صلی الله علیه واله ، ۲صلی الله علیه واله ، ۴صلی الله علیه واله ، )
سرخس
سرخس را دو گونه تلفظ کرده اند ، سرْخَس و سَرَخْس در لغتنامه ها ، واژه ( خراسان بزرگ ، ص ۱۰۵ )
سرخس را ، به گیاهی که دارای ساقه های زیرزمینی و نوعی گیاه دارویی معنی کرده اند سرخس یکی از شهرهای قدیمی ایران است که گروهی بنیانگذار آن را کیکاووس نوشته اند . او زمینی را به سرخس پسر گودرز به اقطاع داد و سرخس در آن جا شهری بنا نهاد که سرخس نامیده شد گروهی بنیانگذار آن را « کیکاووس » یا ( آثار البلاد ، ص ۳۹ )
« افراسیاب ذو القرنین » دانسته اند شهر سرخس در زمان خلافت عثمان توسط ( خراسان بزرگ ، ص ۱۵۰ . )
عبد اللّه بن خازم سلمی فتح شد اصطخری در مسالک الممالک و جیهانی در ( فتوح البلدان ، ص علیه السلام ۲۸ ، البلدان ص ۵۵ ، الفتوح ، ص ۸۵ . )
اشکال العالم می نویسند :
سرخس شهری است میان مرو و نیشابور در زمین « هامون » بدان جا آب روان نیست . مگر آب جوی هرات که در سالی چند روز آن جا رسد و جمله ایشان ، از آب باران است و برکه ها از آب چاه و آن ( سرخس ) شهری است که در بزرگی یک نیمه « مرو » باشد . و به غایت آبادان است و نعمتهای فراخ ، هوای آن تندرست تر است و بیشتر نواحی آن مرغزار و آن را دیه های
اندک و گرداگرد آن اعراب باشند ، خداوندان شتر ، و آبهای ایشان از چاه است و آسیاب ایشان بر چهارپایان از شتر و گاو و بناهای ایشان از گل است .
( مسالک الممالک ، ص ۲۵۱ ؛ جیهانی اشکال العالم ، ص ۹صلی الله علیه واله ۱ . )
یعقوبی در البلدان ، سرخس را سرزمینی با شکوه و شهری بزرگ که در بیابانی ریگزار واقع شده است توصیف می کند . وی می نویسد : مردمی به هم آمیخته ( از نژاد عرب و فارس ) در آن سکونت دارند عبد اللّه بن خازم سلمی در خلافت عثمان همان زمان که از طرف « عبد اللّه بن کریز » مأمور بود آن را فتح کرد و آب مشروب اهالی از چاها است و نهری و چشمه ای ندارد .
( البلدان ، ص ۵۵ . )
لسترنج می نویسد : شهر سرخس در کنار کوتاهترین راه طوس به مرو بزرگ در ساحل راست ، یعنی ساحل شرقی رودخانه مشهد واقع است . این رودخانه را امروز « تجند » گویند ، ظاهراً جغرافی نویسان قرون وسطی از این رودخانه اسم نبرده اند .
این رودخانه از باتلاقهای حوالی « کوچان » برمی خیزد و نخست به سمت جنوب خاوری جریان می یابد و از مشهد می گذرد و پس از آن قریب صد میل از مشهد دور شد از سمت جنوب شاخه بزرگی به نام رود هرات به آن ملحق شده و سپس به سمت شمال جاری می شود و به سرخس می رود و مقداری که به سمت شمال پیش رفت
در طول جغرافیایی ابیورد در محلی موسوم به « اجمعه » در کویر فرو می رود و آن جا نیزار و بیشه است . سرخس در قرن چهارم ه’ . ق شهری بزرگ و به اندازه نصف مرو بود و آب و هوایی خوش داشت در چراگاههایش شتر و گوسفند بسیار بود و چون آب فراوان نداشت کشتزارهایش اندک بود . مقدسی گوید : سرخس مسجد و بازاری نیکو دارد و در حومه اش باغهای بسیار است . قزوینی گوید : سرخس شهری است بزرگ و پر جمعیت و اهالی آن در ساختن دستارها و مقنعه های زردوزی شده مهارت خاصی دارند و مصنوعات آنها به ممالک دیگر صادر می شود . در قرن هشتم حمد اللّه مستوفی درباره سرخس می گوید : دور باروش ( دور بارویش ) پنج هزار گام است و قلعه ای محکم و از خاکریز دارد و هوایش گرمسیر است و آبش از رودخانه ای است که از « هری » به طوس می آید و عظیم و نیکو و هاضم و از میوه هایش انگور و خربزه نیکو است . امروز سرخس ، ( جغرافیای تاریخی سرزمینهای خلافت شرقی ، ص ۲ – ۴۲۱؛ الاعلاق النفیسه ، ص ۳علیه السلام ؛ ابن حوقل ، صوره الأرض ، ص ۳۳۳ ، ۴۳۴ ، احسن التقاسیم ، ص ۳۱۲ ، ۳۱۴؛ آثار البلاد ، ۱/۲صلی الله علیه واله ۲؛ نزهه القلوب ، ص ۹علیه السلام ۱ . )
در مرز ایران و روسیه است ، سرخس قدیم در سمت راست « هری رود » است که جزو قلمرو شوروی سابق ،
و سرخس جدید در قلمرو جمهوری اسلامی ایران است .
( خراسان بزرگ ، ص صلی الله علیه واله ۱۵ . )
کتاب سرخس دیروز و امروز می نویسد : سرخس امروز بخش وسیعی است از شهرستان مشهد در منتهی إلیه شمال شرقی استان خراسان مشتمل بر چهار دهستان به نام سرخس ، کندکلی ، مزدوران و قلعه قصاب . قدیمی ترین کانون مسکونی آن یعنی سرخس زمانی بسیار آبادان و معروف بوده و زمانی دیگر خراب و گمنام شده است .
( سرخس دیروز و امروز ، پیشگفتار مؤلّف ، ص الف . )
شرایط اقلیمی خراسان ایجاب می کرد که راههای شرقی و غربی از ناحیه سرخس بگذرد ، زیرا مرکز خراسان شمالی را صحراهای خشک فراگرفته بود که بخشهای آباد را در شرق و غرب آن از هم جدا می کرد . سرخس مدخل بخش غربی در حدّ فاصل بین مرو و نیشابور واقع بود . برای کاروانیانی که از مرو به سوی غرب خراسان می آمدند و دشواریهای عبور از صحرای خشک بین این دو شهر را تحمل کرده بودند ، سرخس نقطه امیدی به شمار می آمد . چه این شهر در لبه نیمه خشک خراسان غربی قرار داشت و لااقل از برکت رودی که ایامی از سال را آب شیرین داشت بهره مند بود . کاروانیان هنگام ورود به سرخس به دریانوردانی شبیه بودند که پس از طی دریای بیکران به ساحل نیمه خشکی پا می گذاردند و به امید رسیدن به سرزمینی پرنعمت شادمانیها می کردند ، لذا سرخس یا دروازه خراسان غربی با این که از دیرباز
بسیار فراخ نعمت نبوده ولی به چشم تازه واردانی که از شرق سرخس می آمدند آرامش دهنده و امیدبخش بوده است . مرو هم از شمال شرقی سرخس برای مسافرینی که از شرق به غرب خراسان می رفتند همین گونه جلوه می کرد . این امتیازهای نسبی جغرافیایی سبب شده است که از دورترین ازمنه تاریخی راههای ارتباطی خراسان به سوی نواحیی که در این دو شهر واقعند گرایش پیدا کند و آنها را شاهد وقایع بسیاری از تاریخ این سرزمین بداند .
( سرخس امروز و دیروز ، ص ۵ – ۴ . )
بنابر نقل گریشمن سرخس در چهار راه اقوام قرار گرفته بود . ابن فضلان که در ( همان ، ص ۴؛ ر . ک . به : گریشمن ، ایران از آغاز تا اسلام ، ص ۰صلی الله علیه واله . )
سال ۳۰۹ هجری از سرخس دیدن کرده ، این شهر را با اهمیت توصیف کرده است .
( سفرنامه ابن فضلان ، ص ۳ – ۲ )
آثار تاریخی سرخس
سرخس دارای بناهای تاریخی و قدیمی است که ذکر آن در این جا بی مناسبت نخواهد بود . این آثار عبارتند از : مقبره لقمان بابا که از آثار دوره سلجوقیان است . و دیگر رباط شرف که منزلگاه قدیمی این رباط « اوکینه » یا « آبکینه » است . بارویی قدیمی به جا مانده از دوران قاجاریه نیز در سرخس وجود دارد که معروف به « قلعه ناصری » است .
( عباس سعیدی ، سرخس دیروز و امروز ، ص ۲۰ – ۱۳ ، ۱۹ ، صلی
الله علیه واله – ۳۵ . )
برگرفته از کتاب دانستنی های امام رضا علیه السلام دانستنی های رضوی۲

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *