حوادث، وقایع، هجرت

امام رضا در اهواز

امام علیه السلام از بصره بیرون شده و به طرف اهواز حرکت کردند، و پس از چند روز به اهواز رسیدند، اهواز یکی از شهرهای معروف خوزستان است، و در آن ایام این شهر را «سوق الاهواز» میگفتند.
[صفحه ۸۲]
ابوالحسن صائغ از عموی خود روایت میکند که وی گفت: من همراه حضرت رضا علیه السلام به طرف خراسان حرکت کردم، هنگامی که به اهواز رسیدند از مردم آنجا نیشکر طلب کردند، عرض کردند: اینک فصل نیشکر نیست و نیشکر در زمستان به دست میآید.
حضرت فرمودند: شما بروید نیشکر پیدا خواهد شد.
اسحاق بن ابراهیم گوید: به خداوند سوگند سید و سرور من هرگز چیزی را که موجود نباشد طلب نمیکند، چند نفر را به اطراف و نواحی فرستادند، کارگران اسحاق رسیدند و گفتند ما مقداری نیشکر را به عنوان بذر در منزل نگهداری کردهایم و اینک آن را برای حضرت رضا علیه السلام ببرید.
راوی گفت: این یکی از دلالات آن حضرت بود.
ابوهاشم جعفری گوید: من در جائی به نام آبیدج بودم، هنگامی که شنیدم امام رضا (ع) وارد اهواز شده است خود را به این شهر رسانیده و پس از اینکه خود را به مجلس آن جناب رسانیدم خویشتن را به آن حضرت معرفی کردم، و این نخستین ملاقاتی بود که با او انجام دادم.

امام رضا (ع) در این هنگام مریض بودند و هوا نیز بسیار گرم و فصل تابستان بود.
حضرت رضا (ع) فرمودند: برای من طبیبی بیاورید، من طبیبی را به بالین آن جناب بردم، حضرت نام گیاهی را برای طبیب بردند و خواص او را بیان داشتند.
طبیب گفت: من در روی زمین همچو گیاهی را نمیشناسم و کسی غیر از شما نام این گیاه را نمیداند، تو از کجا این گیاه را میشناسی، و این گیاه در این زمان و در این مکان پیدا نمیگردد؟ [۶].
[صفحه ۸۳]
برگرفته از کتاب اخبار و آثار حضرت امام رضا علیه السلام نوشته: عزیزالله عطاردی قوچانی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *