از دیدگاه شعرا

اشعار در مدح امام رضا کعبه دلهای دلدادگان

سلام بر تو ای ولی ّ خدا ، و ای فرزند ولی ّ خدا .
سلام بر تو ای حجّت خدا ، و ای فرزند حجّت خدا .
سلام و رحمت و برکات خداوند بر تو ای امام هدایت و ای ریسمان استوار .
گواهی می دهم که برای خدا و برای پیامبر خدا خیرخواهی کردی
. . . و امانتی که بر دوش داشتی گذاردی .
خداوند تو را از جانب اسلام و اسلامیان برترین سزا دهد .
پدر و مادرم به فدای تو باد !
اینک بر درگاه تو آمده ام ،
در حالی که زایرم ،
حق تو را می شناسم ،
دوستداران تو را دوست دارم ، و دشمنان تو را دشمنم؛
مرا در نزد پروردگار خویش شفیع باش .
اینجا عرش خداست ،
جایی که قلب امامی در آن بر خاک نهاده است ،
و از این روی فرشتگان در این حریمند و بال خوشامد در زیر
گامهای زایران این مرقد می گسترانند .
اینجا « مشهد » است و مشهد یعنی جایگاه حضور .
اینجا « مشهد » و « میقات » دیدار و نقطه آغاز و پایان سفری که فراتر از هزار حج است .
اینجا « روضه ای » از بهشت است و در جای جایش نهر معنا جاری ،
تا هر که از رسیدگان به این نهر است غرفه غرفه از آن برگیرد و تشنگی برگشاید .
اینجا « دارالشفای » دلدادگانی است که بیمار عشق و دلدادگی حضرت حقّند و از دو دردِ سرگشتگی و ره یافتگی می نالند !
اینجا شکوه واژه پرمعنای « زیارت » است ، و زیارت را چنین توان تعریف کرد :
آن هنگام که آیینه دل در پس غبار سرای نیستی صفای خویش از کف می دهد ،
آن هنگام که جان تشنه از دوری آبی رو به سستی می رود ،
آن هنگام که دیده از نگریستن به سراب هستی نمای دنیا خسته می شود ،
آن هنگام که بالهای روح بلندی خواه انسان از سنگینی اندیشه های پوچ و وسوسه های شیطانی توان پرواز را می بازد ،
و آن هنگام که درد غربت و دوری از نیستان هستی درون این جدای افتاده را می آزارد و نفیر از آن برمی آورد . . .
. . . یک سلام و یک دیدار آن آیینه را دیگربار می شوید ،
. . . جان تشنه را سیراب می کند ،

. . . دیده را روشنایی می بخشد ،
. . . بالهای ناتوان را توان پریدن باز می
دهد
. . . و درد غربت و دورافتادگی را آرام می سازد .
این حکایت « زیارت » و رمز و راز « دیدار » است ،
دیدار با امامی که او را هماره زنده و همیشه امام می دانیم ،
پاسخ او رااگر که گوش جان را توان شنیدن باشدمی شنویم
. . . و مرهم درد خویش را در لقای او می یابیم .
زیارت نماد بیعت ماندار و پیمان استوار امام و امت است و در این بیعت تفاوتی نیست
که دست در کف پرمیمنت رسول خدا صلّی الله علیه و آله نهاده باشی ،

در صف سپاهیان صفین ایستاده باشی ،
دل در اندوه تلخ سکوت حسنی نهاده باشی ،
در گرمای نیمروز نینوا و برای یاری امام و پیروزمندانه ترین پیکار دست از جان خویش شسته باشی ،
جان را در برابر تابش آفتاب زندگی ساز معنویت سجّاد علیه السّلام نهاده باشی ،
در مکتب باقر علیه السّلام درس شیعه بودنی راستین را آموخته باشی ،
در مدرسه فراگستر صادق علیه السّلام بر توشه دانش خویش افزوده باشی ،
در پس دیدارهای ستم نهاد زندانهای هارونی برای دیدار با پیکر امامی که بر دوش مزدبگیران خلافت بیرون می آید لحظه شمرده باشی ،
. . . و یا آرام آرام ،
. . . با دلی آکنده از عشق ،
. . . و با دستانی شسته از هر چه ریا و تظاهر است . . .
. . . به سوی آستانه هشتمین امام گام برداشته و دستی به ادب بر سینه و یا دستی دیگر به دریوزگی بر پنجره ضریح
او نهاده باشی .
همه یکی است؛ همه بیعت است ، همه امام شناسی است ، و همه به جای گزاردن شرط خداشناسی است که شناخت خدا بی شناخت امام و باور داشتن خدا بدون باور داشتن امام ناشدنی است .
چنین است که زیارت معنا می یابد و چنین است که زیارت حقیقت خویش را آشکار می سازد و سحر معنویت خود را برجای می گذارد .
اگر با چنین باورداشتی به زیارت هشتمین امام علیه السّلام روی کنی شایسته آن وعده ای که پیامبر فرمود : « خدای بهشت را برای زایر فرزندم واجب کند و پیکر او بر دوزخ حرام سازد . »
اگر با چنین نگاهی به دیدار امام غریب روی آن بشارت خویش را فراروی داری که : « خداوند گناهان زایر او را بیامرزد . »
اگر زیارت را با چنین روحی به جای آوری ، سزامند شفاعت او در آن سرای شوی که او خود فرمود : « هر که از اولیای من مرا زیارت کند و حق مرا بشناسد در قیامت برای او شفاعت می کنم . »
و اگر زیارت حرم را به عشق ساکن آن خانه به دور از هر ریا و تظاهر انجام دهی ، تو را سزد که دل در این وعده آن امام گشاده دست و پرسخا نهی که فرمود : « هر که مرا در این خانه دور زیارت کند در روز قیامت در سه جای او را فریاد رسم و از سختی و وحشت برهانم :
آن هنگام که نامه های عمل را از این سو به آن سو می
برند ،
آن هنگام که باید بر صراط بگذرند
و آن هنگام که ترازوی عدالت را برپا دارند . »
چنین وعده ای هیچ ناباوری و پرسش انگیزی ندارد؛ چه اگر به حقیقت زیارت او را به جای گزاری یک دیدار ، سحری جاویدان بر جای نهد و یک درود بدرود با هر بدی و نافرمانی شود؛ و اگر چنین نمی یابیم نه در صحّت آن روایت و آن وعده خدشه است ، بلکه در تحقّق مفهوم « زیارت » تردید است .
زیارت حضور در حرم است ، نه حضور پیکر ، که حضور روان و ناگزیر حضور تن نیز به همراهش .
بیایید . . . . . . .
. . . همه ناپاکیها از تن و جان بزداییم ،
. . . تن به جامه سفید طهارت و توبه بیاراییم ،
وضوی معرفت گیریم ،
عطر خوش بیعت با امام بر سر و صورت جان ریزیم
با اراده و گامهای استوار به سوی درگاه او پیش رویم
و آنجا پس از یک دیدار افسون او شویم
و آنگاه جان در آن جای نهیم
و سپس با دستانی پر ، و برای دادن فرصت بیعت به دیگران ،
تن شسته و افسون شده را به بیرون کشانیم .
زیارت قبول التماس دعا
برگرفته از کتاب دانستنی های امام رضا علیه السلام دانستنی های رضوی۲

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *