از دیدگاه شعرا

اشعار در مدح امام رضا کعبه اهل حقیقت

شب قدر ما آن زلف چنو شام سیاست
روز را گر بودی قدر زقدر شب ماست
آسمان است زمینی که نظر گاه من است
که به هر ذرّه که می بینم خورشید سماست
یار در خلوت من هر سر شب تا دم صبح
هر دم صبح به مشکویم۱ تا وقت مساست
گاه بر گونه ام آن روی چنو۲ روز سپید
گاه دردستم آن زلف چنو شام سیاست
چشم من دل شدودل چشم بیکتایی خواست
دل و چشم من یک دیده و یک دل دو گراست
شاهدی بهتر از این نیست که دردست من است
که به یکتابی او شاهد آن زلف دوتاست
از دل ما طلب آن قبله که هر روی براوست
طلعت دوست بود قبله و دل قبله نماست
دعوی یار مکن گر که کنی ای طالب
مگذر از دل بیدار که محراب دعاست
یار پیداست همی هی چه دوی سوی به سوی
اوست بی سوی و زهر سوی که بینی پیداست
طفل وحدت به نزادست خطامام وجود
مادر۳ آن که نزادست موحّد به خطاست
نیست جز دوست اگر هست به بالا و به پست
پست اگر ببند بینای حقیقت بالاست
سست منگر به گل و سنگ و سفال و درو کوی
که گل و سنگ و سفال و درو کونیست خداست
نه بهر چشم
عیان است به ما خرده مگیر
روشن است این که به هر دیده که بینی بیناست
زر فانی که نه در صرّه۴ سلطان و وزیر
گنج باقیست که در سلسله فقر گداست
نه گدایی که بود دستخوش۵ سیم ملوک
آن که خاک کف پای او اکسیر طلاست
نه طلایی که بود دستکش قید خلاص
زربی غش که خلوصش دل مرد داناست
قطره و دریا پیش دل داناست یکی
قطره ای نیست اگر باشد عین دریاست
عین دریاست که بگرفته سراپای وجود
یک وجود است سراپای اگر سر یا پاست
شرط این غوص بود جستن از جوی دویی
گوهر وحدت موجود به دریای جزاست
بی کم و کاست وجود است به هر ذره که هست
غیر او نیست همین است سخن بیکم و کاست
دو خدا نیست به خیر و شر ، شر نیست وجود
خیر محض است که در وحدت هستی یکتاست
بر تن کامل اوصاف خدا دوخته اند
شمع نعلین اگر باشد یا بند قباست
تار و پود ردی۶ عارف ذات احدیست
جامه عامی پود هوس و تار هواست
تن که از تار هوی رسته و از پود هوس
درع۷ او اسم حق و راکب و مرکوب هواست
عاد را کرد تلف مهلکه باد دبور
نصرت احمد معراجی از باد صباست
آب اثبات خودی منبع او چشمه نفی

نان الا طلبی معدن او سفره لاست
زن در نیستی ای طالب هستی که عدم
ظلماتیست که در عالم او آب بقاست
همچو ما باش که بعد از سیران۸ و طیران۹
سفر اندر وطن و زاویه بال عنقاست
پیکرم دایره دور و دلم نقطه عشق
که
بود مرکز این دایره و پا برجاست
هر دو زانوی من شیفته محبوب من است
کاین چنین تنگ گرفتم به بغل از چپ و راست
این که چل سال نسا را متمتّع نشدم۱۰
در طواف حرم کعبه دل حج نساست
در منی رمی جمار۱۱ من اوصاف خودیست
عرفات من بیدای دل بی مبداست
حجر الاسود موجود سویدای من است
سعی من از طرف مروه کثرت به صفاست
محرم خلوت سرّیم زمیقات۱۲ وجود
کعبه اهل حقیقت به حقیقت این جاست
دل داناست حریم حرم خاص الخاص
که لطیف است و خبیر است نه صخره و نه صماست۱۳
صخره صمّا باشد دل نادان که درش
باشد از حقد و حسد بامش از کبر و ریاست
نکند منزل در تیه۱۴ ضلالت دل پیر
جسته از مصر هوا موسی با دست و عصاست
باستین نور خدا دارد این طرفه کلیم
چون عصا بر کف آن دست که شرق بیضاست
ید بیضای کلیم است که دارد به بغل
دل وارسته که در سینه چونان سیناست
ز ایمن دل که برو مضغه سمع است اسیر
شجر طور و طوی بالا کز حق بصداست۱۵
دل خرد است سزاوار وساده۱۶ احدی
که بپرداخته از فرش خودی عرش خداست۱۷
فرش این خانه ز دیبای بساتین بهشت
که سمیع است و بصیر است و بهی۱۸ تردیباست
خوش بناییست بر افراشته معمار قدم
قصر دل عرش ستایشگر این طرقه بناست
هر چه ایوان و غرف دارد بنیان وجود
این بنا راست که دست احدیت بنّاست
دل من با همه آثار معالی۱۹ که در اوست
خاک گردیست که بنشسته به ایوان رضاست
حضرت پنجم آن هشتم اولاد
نذیر۲۰
که بود جدّ سه مولود و آب هفت آباست
قادر مطلق و در کتفش شاهین قدر
قاضی بر حق و بر دستش میزان قضاست
پسر هشتم و بر چار پسر باب نخست
که زپشت پدران آمده و جدّ نیاست
گر زآباش نگارند بهی تر پدر است
ور ز ابناش شمارند نکوتر ابناست
کیست سلطان سرای احدیّت دل غوث
دم عیسی کف موسی که در این بام و سراست
ای خداوند سلاطین گه دولت گه فقر
فقر من بنده به پایان شد هنگام عطاست
هر چه هستیست کجا فر و بهای تو بود
همه سرگرم لقای تو و آن فرّ و بهاست
هر چه موجود کجا نور و ضیای تو دمد
همگی ذرّه اشراقی آن نور و ضیاست
هر چه در حیّز۲۱ امکان است آثار وجوب۲۲
همه در بندگی این حرم و این مولاست
به خراسان تو این مرد عراقیست۲۳غریب
ای که هم نشو من از لطف تو و هم منشأست
آن نهالم که مرا دست تو در باغ وجود
کشت و پرورد بتأیید تو در نشو و نماست
دست دادی۲۴ که بدان زد دل من باب
طلب تا بایدون که نشیمنگه دل فقر و فناست
راهبر عشق تو مقصود تو برهان وصول
سرّ توحید که آورده مرا از ره راست
نکند چون و چرا کس که تن پیر مراد
جای حقّ است و دلش بیرون از چون و چراست
بنده فانیست در او آری من نیستم اوست
بنده جایی نبود سلطان خود در همه جاست
بحر دانش متلاطم شد و بر اوست مدیر
چرخ بنیش که بر او گونه توحید و ذکاست
فلک بنیش
چرخیست که بر منطقه اش
بیحد و حصر چو خورشید فلک اخترهاست
محمد حسین اصفهانی متخلّص به « صفا »
۱- مشکو : حرمسرای شاهان ، کوشک ، بالاخانه .
۲ – چنو : چون او ( حرف ربط مفید تشبیه ) .
۳ – مادر به خطا : آن که مادرش تباهکار باشد ( دشنام است ) صائب گوید :
با زلف اگر دم زند از نافه گشایی بی شرمی مشک است زمادر بخطایی
۴ – صرّه : کیسه سیم و زر .
۵ – دستخوش یا دست خوش : عاجز و زبون . آن که مورد مسخره واقع شود .
۶ – ردی ( مماله ردا ) : جامه ای که روی جامه های دیگر پوشند . اماله ناشی از ضرورت شعریست و در ادب فارسی سلیقه استعمال دارد و خاقانی کلمه ندا را که بر وزن رداست ممال کرده و گوید :
” اگر مراندی ارجعی رسد امروز و گر بشارت لا تقنطوا رسد فردا “
( گزیده اشعار خاقانی ص ۷ )
۷ – درع : زره – پوشش روز جنگ در قدیم .
۸ – سیران : سیر و گردش ( وزن فعلان در عربی بر حرکت دلالت دارد ) .
۹ – طیران : پرواز .
۱۰ – مصراع اوّل ناظر است به حسب حال شاعر که تأهل اختیار نکرد .
۱۱ – رمی جمار : افکندن سنگریزهها که در منی ( منا ) جزو مناسک حجّ است .
۱۲ – صمّا : سخت و محکم ( در اصل مشدّد است ولی در بیت بضرورت با تخفیف تلفّظ می شود ) .
۱۴ – تبه : وادی ، بیابان .
۱۵ – بیت ناظر است به ” و نادیناه من جانب الطور الایمن و قربناه نجیا ” ( او ( موسی ) را از جانب راست طور صدا زدیم و همچنین وی را قرب مناجات خود دادیم ) سوره مریم – آیه ۵۳ ) نیز ” انّی انا ربک فاخلع نعلیک انک بالواد المقدّس طوی ” ( من پروردگار تو هستم ای موسی نعلین خود بیرون آر براستی که تو در وادی پاکیزه طوی هستی ) ( سوره طه – آیه ۱۱ ) .
۱۶ – وساده : مسند – اورنگ . سعدی گفت :
تو آن یگانه دهری که بر وساده حکم به از تو تکیه نکرده است هیج صدرنشین “
( نقل از لغت نامه )
۱۷ – بیت اشاره ای دارد به ” لم یسعنی ارضی و لا سمائی و وسعنی قلب عبدی المومن اللّین الوادع ” ( آسمان و زمین مرا در بر نگرفت ولی دل مطیع و مطمئن بنده با ایمانم گنجایی مرا داشت ) ( احیاء العلوم ، چاپ مصر ، ج ۳ ص ۱۲ ) .
۱۸ – بهی : نیکی – روشن ( صفت ) بهی ( به + ی ) = نیکویی – بهبود ( حاصل مصدر ) .
۱۹ – معالی : منزلتها – مقامات بلند – خصال برجسته .
۲۰ – نذیر : ترساننده – بیم دهنده . از القاب رسول اکرم (ص) است ( رجوع کنید به قرآن کریم سوره بقره – آیه ۱۱۹ . سوره سبا – آیه ۲۸ . سوره فاطر ،
آیه ۲۴ . سوره اسری – آیه ۱۰۵ . سوره فرقان – آیه ۵۶ و آیات دیگر ) .
۲۱ – حیّز : مکان و محل .
۲۲ – آثار وجوب : نشانههای هستی . وجوب : لازم بودن . ضرورت داشتن .
۲۳ – مقصود از مرد عراقی گوینده ، صفای اصفهانی است ، زیرا عراق عجم به ناحیه مرکزی ایران اطلاق می شده است . مصراع دوم اشاره است به ماندگاری شاعر در جوار حضرت رضا (ع) که از پانزده سالگی تا پایان عمر در مشهد زیست .
۲۴ – دست دادی : توفیق حاصل شد ، میسّر گشت .
برگرفته از کتاب دانستنی های امام رضا علیه السلام دانستنی های رضوی۲

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *