از دیدگاه شعرا

اشعار در مدح امام رضا شوق جانان

ریزد ز شوق جانان ، خیزد زیاد منزل
چون رود آبم از چشم ، چون دود آهم از دل
ز آه سرشک سرخوش ، با خاطری مشوش
ز آن نعل دل در آتش ، زین صبر پای در گل
بحری به زیر پا در ، طوفان میغ بر سر
نی ناخدا نه لنگر ، نه بادبان نه ساحل
در تیه غم مجاور ، بی کاروان و عابر
ذکرم چه ؟ ربَ یَسِّر وِردَم چه ؟ رَبِّ سَهِّل
چون باد بامدادی ، گردم به گرد وادی
گه طی این بوادی۱ گه قطع آن مراحل
روز از تو پای برسنگ ، با بخت خویش در جنگ
شب در کر یچه۲ تنگ ، دور از همه اماثل۳
گاه از گریوه۴ کوه ، بر دوش ، بار اندوه
گه ز ازدحام انبوه ، گرد ملال بر دل
گاهی به دشت فرقت گاهی به شهر غربت
یاران روان به سرعت من گام گام راحل
نالان بسان مزمار۵ ، گریان چو ابر آذار۶
از دست او من زار ، در دست من رواحل
رویش زدیده غایب ، شوقش به سینه غالب
ما سوی یار راغب ، او سوی غیر مایل
بعد حریم آن در ، چون فتنه در برابر
هجران آن سمنبر ، چون مرگ در مقابل
او را فراغ بالی ، ما را ضعیف نالی
آن رتبه ای است عالی ، و این پایه ای است سافل
ای بیخبر زدوری ، آسان مدان صبوری
دوری ز چون تو حوری ، مشکل غمی است مشکل
جان در برت بزودی ، بار سفر گشودی
لیکن اگر نبودی ، تن در میانه حایل
دل راست درد بی حد ، از هجر آن سهی قد
جان راست حالتی بد ، بر یاد آن شمایل
از بند غم بجستم ، وز درد
دل برستم
در امتحان ببستم ، بس غوره هیاکل۷
خواندیم شب خدا را ، کردیم بس دعا را
وردی نماند ما را ، ناخوانده از وسایل
بینیم تا چه دارید ، از سحر در چه کارید
وز چاه سر بر آرید ، هاروتیان۸ بابل
دی قصه پریشان ، مانند نوحه کیشان
می گفت پیش دل جان ، می خواند نزد جان دل
دل گفت چند ساکن ، بودن دراین مساکن
محروم از آن اماکن مهجور از آن منازل
بگذشت در غریبی ، عمرم به بی نصیبی
آوخ زناشکیبی ، یاد از نگار محفل
جان این سخن چو بشنفت از حرف وی بر آشفت
فریاد بر زد و گفت ، کی فکرت تو باطل
تا کی زخویش و یاران ، گویی و از دیاران
و زحال بیقراران ، یک باره گشته غافل
آوخ که یاد ناری ، از غربت فگاری
مجموعه الوقاری ، محموده الخصایل
یعنی غریب ضامن ، ما را امام ثامن
آن منبع میامن ، و آن مجمع فضایل
آن کش خدا رضا خواند ، مرضی و مرتضی خواند
در مدحتش قضا خواند ، بی شبه و بی مماثل
شاهنشه خراسان ، زاو آسمان هراسان

کش از ضمیرش آسان ، بس عقدهای مشکل
لطفش به مشرب دین ، شهدی و شهد نوشین
قهرش به حالت کین ، زهری و زهر قاتل
جوید گه افادت ، پوید به صد ارادت
آراید از سعادت ، آرد گه مسائل
هم علم را معالم ، هم حلم را عوالم
هم خُلق را مکارم ، هم خَلق را دلایل
چون داد دلستانی ، ای ملجاء امانی
چون رَشح۹ کف
فشانی ، ای منشاء فواضل
هر گه که وقت خواندن ، مصحف نهی به دامن
کوری چشم دشمن ، خواند ملک قلاقل۱۰
گاهی زخرق عاده ، شد سر که از تو باده
گه صورت وساده۱۱ غرّنده شیر هائل
با آن که خصم نامرد ، دیدت به عهد خود فرد
بهر جدالت آورد ، جنگ آوران افاضل
از صایب و مجوسی و زمروزی و طوسی
چون چرخ آبنوسی هر یک زکین مجادل
چندی فسون دمیدند ، بحث و جدل کشیدند
فضل تو را چو دیدند ، از حد و حصر فاضل
هم جاثلیق۱۲ و عمران دادند دست اذعان

هم مروزی سلیمان آمد به عجز قائل
درّ سخن چو سفتی ، هر گه عدو شنفتی
بی اختیار گفتی ، لله درّ قایل
زآن پیش کاورد شور ، امواج بحر مسجور ۱۳
بودی و لیک مستور ، در کوی عقل عاقل
هم شرع را تو وارث ، هم فرع را تو باحث
هم فرش را تو باعث ، هم عرش را تو حائل
نام تو بود منقوش بر عرش غیر معروش۱۴
ورنه چو عهن منفوش۱۵ ، گشتی زچرخ زایل
نه دور چرخ گشتی ، نی سال و مه گذشتی
منع فیوض گشتی ، زارواح و از هیاکل
بودی اگر نه مقصود بودی زخلق موجود
از بوالبشر کجا بود حّوا هنوز حامل
تا حشر اگر شمارند فضل تو را که آرند
در نطق یا نگارند در حصر آن رسائل
گردد قلم شکسته نطق فگار خسته
بر لوحها نبشته نقشی از آن فضائل
روز وغا۱۶ که شیران ، جوشند با دلیران
ریزد شرار نیران ، از تیر هر مقاتل
پر
خاشجو هژبران آتش فشان چو گبران
خنجر گذار ببران رنگین به خون انامل
نالد زمین چو ناقوس ، از رعد و ناله کوس
سوزد فلک چو فانوس ، از برق شعله شائل
ز آن طور خشم و این طرز افتد درون هر مرز
هم دشت را زمین لرز هم کوه را زلازل
تیغی که برفشانی بر خصم ناگهانی
بس فوج فوج رانی سوی عدم قوافل
یا ملجاء البرایا یا مورد البلایا
یا معدن العطایا یا ممکن النوایل
دست است و دامن تو ، دامان و گلشن تو
کز فیض خرمن تو ، ناگشته راست حایل
فکری بکن به کارم کز جرم شرمسارم
بس شکوه ها که دارم ، از دست نفس جاهل
هم شرم پیش خالق هم منّت خلایق
هم کثرت علایق هم قلّت مداخل
پشتم شکست فاقه ، چندان که رفت طاقه
و افتاده از علاقه ، بر گردنم سلاسل
شاها به حق احمد ختم رسل محمّد
کامد نخوانده ابجد ، کونین را حلاحل
آن موج بحرذ اخرو۱۷ آن صاحب مفاخر
هم آخر اواخر هم اول اوایل
مصداق طای طس فحوای سین یس۱۸
آن زبده اساطین۱۹ و ان قُدوه۲۰ قبایل
شاها به حق حیدر آن صف شکن مظفر
خیبر گشای صفدر لشکر شکن سلاسل
آن مظهر العجائب و آن مظهر الغرائب
آن دافع النوائب۲۱ آن رافع النوازل
کافزای لطف خاصم وز فقر من خلاصم
بستان زوی قصاصم ای دادخواه عادل
زین پس مدار صحبت از مسکنت شکایت
کان شه زیُمن همت بنمایدت وسایل
آید ز طرف هر راغ۲۲ تا لحن نا خوش زاغ
خیزد زصحن هر باغ تا ناله عنادل۲۳
بادا عدویش از غم
چون صوت زاغ درهم
یارش زهی فرح دم چون لهجه بلابل۲۴
محمد باقر « صحبت » « صحبت لاری »
۱ – بودای : بیابانها ، صحراها ( جمع بادیه ) .
۲ – کریچه : خانه کوچک .
۳ – آماثل : برتران ، برگزیدگان ( جمع امثل ) .
۴ – گریوه : پشته بلند ، گردنه و عقبه ، راه دشوار .
۵ – مزمار : نای نوازندگی .
۶ – آذار : ماه ششم از ماههای سریانی برابر با ماه اول بهار .
۷ – غوره هیاکل : صورتهای نسنجیده .
۸ – هاروتیان : منسوب به هاروت . هاروت و ماروت : دو تن از فرشتگان اند که به زمین آمدند و مرتکب گناه شدند و در چاه بابل زندانی گردیدند . نام این دو فرشته در ادب اسلامی و ایرانی در سحر آموزی و حیله گری و غرور مثل کردیده است .
۹ – رشح : تراویدن آب ، تراوش آب .
۱۰ – قلاقل : معوّذتین : دو سوره « قل اعوذ بربّ الفلق » و « قل اعوذ بربّ الناس » که برای دفع چشم زخم و رفع آفات می خوانند ، گیاهی است از تیره پروانه داران ، چشم خروس ، انار صحرایی .
۱۱ – وساده : بالش ، مخدّه – اشاره است به معجزه حضرت رضا (ع) که نقش وساده را به شیر مبدّل فرمود . قصیده ۱ شماره ۳ .
۱۲ – جاثلیق : پیشوای مسیحیان ( = کاتولیک ) . بیت اشاره دارد به اینکه فضل بن سهل وزیر مأمون عباسی مجلس مناظره ای
ترتیب داد و جاثلیق ، پیشوای عیسویان ، رأس الجالوت ، رئیس یهودیان ، و هرمز بزرگ زردشتیان و عمران صابی پیشوای ستاره پرستان و سلیمان مروزی متکلّم مشهور خراسان را که هر یک از دانایان قوم بودند ، جمع کرد تا با حضرت رضا (ع) مناظره کنند . ولی حضرت رضا (ع) برخلاف میل باطنی مأمون بر همه آنان غلبه فرمود و آنها را مجاب کرد ( رک : عیون اخبار الرضا ص ۹۵ تا ۱۰۰ ) .
۱۳ – مسجور : لبریز از آب ، پر ، ممتلی .
۱۴ – غیر معروش : نا افراشته – اشاره دارد به آیه : « وهو الذی انشا جنات معروشات و غیر معروشات » « خداوندی که بوجود آورد باغهای افراشته و تا افراشته » ( آیه ۱۴۲ سوره انعام ) .
۱۵ – عهن منفوش : ناظر است به آیه : « و تکون الجبال کالعهن المنفوش » « وشوند کوهها چون پشم زده » ( آیه ۱۴ سوره قارعه ) .
۱۶ – وغا : جنگ .
۱۷ – ذاخر : گنج نهنده .
۱۸ – اشاره دارد به دو سوره نمل ( که آغاز آن طس است ) و سوره ( یس ) .
۱۹ – اساطین : ستونها ، ارکان ( جمع اسطون معرّب ستون ) .
۲۰ – قدوه : پیشوا ، رئیس قوم .
۲۱ – نوائب : سختی ها ، مصیبتها ( جمع نائبه ) .
۲۲ – راغ : مرغزار – دامنه سبز و خرّم کوه .
۲۳ – عنادل : بلبلان ( جمع
عندلیب ) .
۲۴ – بلابل : بلبلها ( جمع بلبل ) .
برگرفته از کتاب دانستنی های امام رضا علیه السلام دانستنی های رضوی۲

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *