از دیدگاه شعرا

اشعار در مدح امام رضا اکسیر اعظم

دل ز دل بردار اگر بایست دلبر داشتن
دل به دلبر کی رسد جز دل زدل برداشتن
دلبر و دل داشتن نبود طریق عاشقان
یادم از دل داشتن زن یا ز دلبر داشتن
عشق را شهوت چو رهبر گشت عشقی کافر است
با مسلمانی نشاید عشق کافر داشتن
بندi نفسی مرو زی عشق کت ناید درست
سوی دریا رفتن و طبع سمندر۱ داشتن
عقر۲ کن خنگ هوس را تا توانی زیر گام
سطح این چرخ محدّب را مقعّر داشتن
شو که از راه مجاز آری حقیقت را به دست
نی مزاج خویش را هر دم فروتر داشتن
ای زده دست طلب در دامن نفس پلید
بایدت آن دست را پیوسته بر سر داشتن
نفس را بگذار تا ز آفاق و انفس بگذری
سنگ را درهم شکن خواهی اگر زر داشتن
بشکن این آبینه زنگار سود نفس را
تا توانی چهره پیش مهر انور داشتن
شو
مجرّد تا در اقلیم عنا گیری قرار
کاین چنین کشور به کف ناید ز لشکر داشتن
گر توانگر بود خواهی بایدت در هر طریق
ناتوانگر بودن و طبع توانگر داشتن
در تکاپوی طلب و اپس تر است از گرد راه
آن که بنشیند به امید تکاور داشتن
ای برادر هر چه هستی هیچ شو در راه دوست
تا توانی جمله اشیا را برابر داشتن
ای پسر باید پی تسخیر شهرستان دل
دل زجان بگرفتن و جان دلاور داشتن
ترک خود کن ای پسر تا هر چه خواهی آن کنی
اینت۳ ملک و اینت چاه و اینت کشور داشتن
با سپاه جهد کن تسخیر ملک معرفت
تا توانی جمله گیتی را مسخّر داشتن
پیش شاهنشاه کل ننگ است در شاهنشهی
خان خاقان یافتن یا قصر قیصر داشتن
بلکه باید ملک معنی را گرفتن و آنگهی
قیروان۴ تا قیروان دریای لشکر داشتن
چشم صورت بین ببند ای دل که نبود جز گزاف
طرّه تاریک و رخسار منوّر داشتن
نیز ناید در نظر جز ریشخند کودکان
سبلت افشانده و ریش مدوّر داشتن
مانوی کیش است در کیش حقیقت آن که خواست
دیده حق بین به دیوان مصوّر داشتن
چیست نمرودی ؟ خلیل الله را هشتن ز دست
وانگه از کوری نظر بر صنع آذر داشتن
رو به کنج عافیت بنشین که از دریوزگی است
گنج دارا جستن و ملک سکندر داشتن
چیست دون طبعی هوای خسروی کردن به دهر
با نشان خدمت از فرزند حیدر داشتن
بوالحسن خورشید آل مصطفی کاید درست
با ولایش تاجی از خورشید بر سر داشتن
حجت هشتم رضا ، شاهی که بتوان با
رضاش
هفت چرخ نیلگون را زیر چنبر داشتن
هر که امروز از صفا محشور شد در حضرتش
بایدش آسایش از فردای محشر داشتن
نعمت دنیا و عقبی بر سر کوی رضاست
با رضای او توان نعمای او فر داشتن
ای طلب نا کرده و نادیده احسان امام
شایدت دل را بدین معنی مکدّر داشتن
رو طلب کن با دل بیدار و چشم اشکبار
تا ببینی آنچه نتوانیش باور داشتن
چون تویی کاهل ، چه می خواهی که از بی دولتیست
بینوای کاهل امید از توانگر داشتن
پادشاهی نیست آن کاز روی غفلت چند روز
بر سر از دود دل درویش افسر داشتن
منصب شاهنشاهی چبود ؟ مقام بندگی
بر در نوباوه موسی بن جعفر داشتن
ای به غفلت در پی اکسیر دنیا کنده جان
بایدت در بوته این یک بیت چون زر داشتن
« این ولی الله این اکسیر اعظم این امام »
« خاک شوتا زر شوی ، این کشتن آن برداشتن » ۵
محمد تقی ملک الشعرای بهار
۱- سمندر : جانوری ذوحیاتین شبیه به چلپاسه که به طور افسانه می گویند در آتش زندگی میکند . ( فرهنگ نفیسی )
۲ – عقر : پی کردن ستور و بازداشتن از رفتن ( غیاث اللغات ) .
۳ – اینت : کلمه تحسین و تعجّب است به معنی : زهی !
۴ – قیروان : نام شهری است در منتهای ملک مغرب ( مراکش ) در شمال آفریقا – معرّب کاروان . ( غیاث اللغات )
۵ – بیت آخر این قصیده از حکیم صفای اصفهانی است که قصیده ای دارد به همین وزن و قافیه
به مطلع :
ای دل ارخواهی به سرآهنگ افسر داشتن کشور تجرید را باید مسخّر داشتن
ملک الشعرای بهار در سردون این قصیده به قصیده بلند صفای اصفهانی که در نعت قطب اولیاء حضرت علی بن ابیطالب علیه الصلوه و السلام است نظر داشته .
برگرفته از کتاب دانستنی های امام رضا علیه السلام دانستنی های رضوی۲

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *