امامت و رهبری، حاکمان زمان

مأمون در عرصه حکومت

حال اگر بخواهیم از جهت دیگر بر سیاست سیستم مأمونی نظر بیفکنیم ، می بینیم که او در سیاستی که با مردمخواه عرب ها و خواه ایرانیان به ویژه اهالی خراساندر پیش گرفته بود ، هرگز موفق نبود . زیرا بنا نداشت که از سیاست ظلم و زورگویی و آزار که پیشینیان وی اعمال می کردند ، دست بردارد . مأمون چه بسا که در این وادی پیشتر هم دویده و بر ستمگران گذشته بسیار هم پیشی گرفته بود .
اما سیاست وی با اعراب : هر چند مأمون توانست به حکومت دست بیابد ، ولی در جلب اطمینان اعراب با شکست رو به رو گردید .
در این جا برخی از ظلم ها و بیدادگری های او و کارگزارانش را خاطرنشان می کنیم ، چه همه آن ها به راستی در قالب بیان و اندازه گیری نمی گنجد . مثلأ « دیونیسیوس » مأموران وصول مالیات سال دویست هجری را چنین توصیف می کند : « جماعتی از بصره و عاقولاء بسیار ظالم بودند ، در دل کوچک ترین احساس رحم و ایمان نداشتند ، از افعی بدتر بودند . مردم را می زدند و به زندان می انداختند . آدم سنگین وزن را از سقف به یک دستش می آویختند ، چندان که مشرف به مرگ
می شد . » ( ۲۱۱ )
حتی ایرانیان نیز هرگز وضع بهتری از مردم عراق نداشتند .
ژنرال جلوب درباره مأمون چنین می نگارد : « . . . در نخستین خطبه ای که ایراد کرد به مردم وعده داد که حکومتش بر اساس شرع و خودش نیز فقط در خدمت خدا خواهد بود . این گونه وعده های پارسامنشانه شوری در دل مردم برانگیخت و خود یکی از عوامل پیروزیش بشمار آمد . اما به جای پاییدن این وعده ها ، بر مردم فاجعه ها فرود آمد ، چه خلیفه قول های خویش رابه فراموشی سپرده بود . . . . » ( ۲۱۲ )
در این جا کافی است که به قحطی سال ۲۰۱ هجری اشاره کنیم که گریبان گیر مردم خراسان ، ری واصفهان گردید و بر اثر کمی آذوقه مرگ و میر رواج یافت .
پس از دستیابی به حکومت . . .
مأمون می پنداشت پس از کشتن برادرش و رهایی از شرّ هواخواهانش ، و پس از به ثمر رسیدن مبارزات تبلیغاتی علیه اینان ، دیگر برایش حکومت هموار گردیده با خیالی آرام سر بر بستر آسایش فرو می نهد .
ولی این یک خیال خام بود ، چه جریانات امور بر خلاف مصالح وی پیش آمد . ایرانیان پس از جنگ خونین امین و مأمون دست از تأیید عباسیان شستند . ( ۲۱۳ ) از گرد ایشان پراکنده شده به تأیید و مهر علویان روی بردند ، چه می دانستند آنان که دادگستری می کنند و بر وفق شریعت گام بر می دارند همینانند . و واقعه
نیشابور و ماجرای دو نماز عید ، دلایل روشنی بودند بر این عاطفه ومهر و احساس .
یکی دیگر از علل روی گردانی ایرانیان از بنی عباس آن بود که به چهره حقیقی ، خودپرستی ، ظلم و جور و آزار آنان پی برده بودند و این ها تمام از حکومتی سر می زد که خود آن ها در راه ایجادش کوشیده بودند .
حتی اگر برخی هم بر تأیید حکومت مأمون استوار بودند ، ولی او خود نمی توانست برای مدّت طولانی به این گونه تأیید امیدوار باشند . زیرا پس از رفتاری که مردم از او درباره برادر و پیروانش دیده بودند ، دیگر همه به راحتی می توانستند سیاست و زیرکی مأمون را درک کنند . به علاوه ، پس از آن که دیده بودند او وعده های خویش را به فراموشی سپرده ، دیگر مشکل می نمودکه بتوانند به حرف های او دل خوش بدارند .
موقعیت دشوار
این بود اشاره ای سریع بر موضع عباسیان و اعراب در برابر مأمون . موضعی که روز به روز حساس تر و پیچیده تر می شد . علاوه بر این ، خراسانیان که خود نیز مأمون را به عرش قدرت و حکومت رسانده بودند اکنون از او برگشته ، در شرف تکوین خطری علیه او قرار گرفته بودند .
در این میان ، علویان نیز از فرصت برخورد میان مأمون و برادرش به نفع خود بهره برداری کرده ، به صف آرایی و افزودن فعالیّت های خود پرداختند . حال شما خوب می توانید وضع دشوار مأمون را در نظر مجسم کنید ، به
ویژه آن که فهرستی از شورش های علویان را نیز که در گوشه و کنار کشور برخاسته بود ، مورد توجه قرار دهید .
شورش های علویان . . . و دیگران
ابوالسّرایا که روزی در میان حزب مأمون ( ۲۱۴ ) جای داشت ، در کوفه سر به شورش برداشت . لشکریانش با هر سپاهی که رو به رو می شدند آن را تار و مار می کردند و به هر شهری که می رسیدند ، آن جا را تسخیر می کردند . ( ۲۱۵ )
می گویند در نبرد ابوالسّریا دویست هزار تن از یاران سلطان کشته شدند ، در حالی که از روز قیام تا روز گردن زدنش بیش از ده ماه طول نکشید . ( ۲۱۶ )
حتی در بصره که تجمّع گاه عثمانیان بود ، ( ۲۱۷ ) علویان مورد حمایت قرار گرفتند به طوری که زیدالنار ( ۲۱۸ ) قیام کرد و همراه با وی علی بن محمد و از پیش نیز علی منصور به شورش برخاسته بودند .
در مکه ونواحی حجاز ، محمد بن جعفر ملقّب به « دیباج » قیام کرد که « امیرالمؤمنین » ( ۲۱۹ ) خوانده می شد .
در یمن : ابراهیم بن موسی بن جعفر شورید .
در مدینه : محمد بن سلیمان بن داود بن حسن بن حسین ، ابن علی ابن ابیطالب قیام کرد .
در واسطا : که بخش عمده آن مایل به عثمانیه بود ، قیام جعفر بن زید بن علی ، و نیز حسین بن ابراهیم بن حسن بن علی ، رخ داد .
در مدائن
: محمد بن اسماعیل بن محمد قیام کرد .
خلاصه سرزمینی نبود که در آن یکی از علویان به ابتکار خود یا به تقاضای مردم ، اقدامی به شورش بر ضدّ عباسیان ، نکرده باشد . بالاخره کار به جایی کشیده شده بود که اهالی بین النهرین و شام که به تفاهم با امویان و آل مروان شهرت داشتند ، به محمد بن محمد علوی ، همدم ابوالسّرایا ، گرویده ضمن این که نامه نوشتند که در انتظار پیکش نشسته اند تا فرمان او را ابلاغ کند . ( ۲۲۰ )
اما شورش هایی که از سوی غیر علویان برپا شد ، آن ها نیز بسیار است . برخی از این شورش ها ، مردم را به « خوشنودی خاندان محمد » می خوانند ، مانند قیام حسن هرش به سال ۱۸۹ هجری ( ۲۲۱ ) و نیز افرادی دیگر که جای ذکرشان در این کتاب نیست . اگر کسی مایل به مطالعه باشد باید به کتاب های تاریخی مراجعه کند . ( ۲۲۲ )
در ارزیابی شورش های ضد عباسی به این نکته پی می بریم که خطر جدی از سوی علویان بود که آنان را تهدید می کرد . زیرا این شورش ها در مناطق بسیار حساسی برمی خاست و رهبریشان در دست افرادی بود که از استدلال قوی و شایستگی غیر قابل انکاری برخوردار بودند ، و با عباسیان بدین لحاظ هرگز قابل مقاسیه نبودند .
این که مردم رهبران این شورش ها را تأیید می کردند و به سرعت ، دعوتشان را پاسخ می گفتند خود دلیلی بود بر میزان درک
طبقات مختلف ملّت و نحوه برداشتشان از خلافت عباسیان و نیز بر شدت خشمشان که بر اثر استبداد و ظلم و رفتارشان با مردم و به ویژه با علویان برانگیخته شده بود .
در این میان ، مأمون بیش از هر کس دیگر می دانست که چه فاجعه ای در انتظارش است اگر امام رضا هم بخواهد از آن فرصت استفاده کند و به تحکیم موقعیّت و نفوذ خویش بر ضد حکومت جاری ، بپردازد .
هنوز همه مردم بیعت نکرده بودند
پس از همه این ها ، یکی از مطالب مهم آن است که بدانیم علویان و بخش مهمی از مردم ، و بلکه عموم مسلمانان ، قصد بیعت با مأمون را نداشتند . مانند اهل بغداد که جریان مخالفتشان با او مشهورتر آن است که ذکر شود .
اما اهالی کوفهکه همواره دوستداران علی و اولادش بودندبا او هرگز بیعت نکردند و تا زمانی بر مخالفت خود باقی ماندند که برادر امام رضا (ع) ، عباس ، نزدشان گسیل شد و به بیعتشان فراخواند . در این جا فقط برخی او را پاسخ مساعد گفتند ، ولی بقیه او را چنین خطاب کردند : « اگر آمده ای ما را برای مأمون فرابخوانی وسپس برای برادرت ، ما هرگز به این دعوت نیازی نداریم و اگر ما را به سوی برادرت ، یا برخی از خاندان علی و یا حتی خودت فرابخوانی ، تو را اجابت خواهیم کرد . » ( ۲۲۳ )
اما اهالی مدینه ، مکّه ، بصره و دیگر مناطق حساس کشور ، مطالبی در گذشته آوردیم که
خود دال بر موضع گیری آنان نیز بود . بلی چون مأمون به بغداد بازگشت و حکومتش جانی تازه و نفوذش هم گسترش یافت ، تازه مردم شروع به بیعت با او کردند و امتناع گذشته خود را چنین توجیه نمودند که ظاهری بوده و در واقع و نهان ، آنان او را دوست می داشتند .
با این همه ، پس از پیروزی مأمون ودستیابی اش به حکومت و قدرتی که آرزو می داشت ، همواره این مشکل را احساس می کرد که نه فرزندان پدر ، نه علویان و نه اعراب ، هیچ کدام از او خشنود نیستند . حتی غیر عرب ها نیز از او سلب اطمینان کرده بودند .
از سوی دیگر ، شورش های علویان ، افزون بر دیگران ، از هر سو هویدا گشته بود ، بسیاری از طبقات مردم بلکه عموم مسلمانان از بیعت با وی خودداری می کردند . . . . خلاصه ، پس از همه این جریانات مأمون چگونه می توانست در برابر این تندبادها ایستادگی کند و نظام حکومتی خود را رهایی بخشد ؟
پاسخ به این سئوال در فصل بعدی داده خواهد شد .
پاورقی
۱۵۹ مانند : شیخ مفید در ارشاد ، شبراوی در الاتحاف بحّب الاشراف ، کلینی در کافی ، کفعمی در مصباح ، شهید در دروس ، طبرسی در اعلام الوری ، فتال در روضه الواعضین ، صدوق در علل الشرایع ، تاج الدین محمد بن زهره در غایه الاختصار ، ابن صباغ مالکی در الفصول المهمه ، اردبیلی در جامع الوراه ، مسعودی در مروج الذهب هر
چند که در کلامش ابهامی است ، ابوافداء در تاریخ خود ، کنجی شافعی در کفایه الطالب ، ابن اثیر در کامل ، ابن حجر در صواعقش ، شبلنجی در نورالابصار ، بغدادی در سبائک الذهب ، ابن جوزی در تذکره الخواص ، ابن الوردی در تاریخ خود ، که از تاریخ غفاری و نوبختی نیز نقل کرده . عتاب ابن اسد نیز می گفت که گروهی از اهل مدینه را شنیده که همین مطلب را می گویند ، غیر از این افراد ، تعدادبسیاری دیگر نیز می باشند .
۱۶۰ بحار/۴۹/ص۹۵ عیون اخبار الرّضا/۲/ص ۱۸۳ و سایر کتاب ها .
۱۶۱ مروج الذهب/۳/ص ۴۴۱ الکامل . ابن اثیر/۵/ص ۱۸۳ الاداب
السلطانیّه/ص ۲۱۷ -طبری/۱۱/ص ۱۰۱۳ ( چاپ لیدن ) مختصر تاریخ الدّول/ص۱۳۴
تجارب الامم/۶/ ص ۴۳۶ .
۱۶۲ بحار/۴۹/ص ۱۵۵ ، ۱۴۴ الکافی/۸/ص ۱۵۱ عیون اخبار الرضّا/ ۲/ص ۱۶۷ .
۱۶۳ نظریه الامامه/ص ۳۸۸ .
۱۶۴ متن عربی این نامه در پایان اصل کتاب آمده است .
۱۶۵ مسند الامام الرضا/ ۲/ص ۷۶ بحار/۴۹/ ص ۱۷۵ عیون اخبار الرضّا/۲/ ص۱۵۶ .
۱۶۶ این موضوع در مجله مدینه العلم ( سال اول ، ص ۴۱۵ ) از صاحب تاریخ نیشابور و از المناوی فی شرح الجامع الصغیر نقل کرده . این داستان در کتاب های زیر نقل شده است : الصواعق الوحرفه/ص ۱۲۲ حیله الولیاء/۳/ص ۱۹۲ عیون اخبار الرضّا/۲/ص ۱۳۵ امالی صدوق/ص ۲۰۸ ینابیع الموده/ ص ۳۶۴ و
۳۸۵ بحار/۴۹/ص ۱۲۳ ، ۱۲۶ ، ۱۲۷
الفصول المهمه ، ابن الصباغ/ ص ۲۴۰ نور الابصار/ص ۱۴۱ . کتاب مسند الامام نیز آن را از این کتاب ها نقل کرده است :
التوحید ، معانی الاخبار ، کشف الغمه/ ۳/ص ۹۸ . این داستان در بسیاری از کتاب های دیگر نیز ذکر شده منتها برخی جمله « به شروط آن و من از این شروط هستیم » را حذف کرده اند که دلیلش برای ما روشن است .
۱۶۷ النجوم الزاهره/۲/ص ۷۴ .
۱۶۸ – این داستان چنین نقل شده : زبیده با هارون الرشید بازی شطرنج می کرد و چون رشید بازی را باخت ، زبیده به او حکم کرد که باید با زشت ترین و کثیف ترین کنیز آشپزخانه اش همبستر شود . رشید که از این امر بسی کراهت داشت حاضر شد مالیات های سراسر مصر و عراق را به زبیده ببخشد تا او را از اجرای این حکم منصرف سازد . ولی زبیده نپذیرفت . رشید به ناچار منیزی به نام « مراجل » را یافت که واجد همه این صفات تنفّرآمیز بود . با او همبستر شد و مأمون متولّد گردید . حیاه الحیوان ، دمیری/۱/ص ۷۲ اعلام الناس فی اخبار البرامکه ، و بنی العباس ، اتلیدی/ص ۱۰۶ و ۱۰۷ عیون التواریخ و چند کتاب دیگر . این داستان منافات با آن ندارد که گفته اند مأمون در شبی زاده شد که رشید به خلافت رسید . زیرا ولیعهدها نیز پیش از رسیدن به خلافت بزرگترین قلمرو ها را در اختیار داشتند . مثلأهمین رشید سراسر کشور خود را میان سه فرزندش
تقسیم کرده بود .
۱۶۹ الآداب السلطانیه/ص ۲۱۲ .
۱۷۰ حیاه الحیوان ، دمیری/ ۱/ ص ۷۲ .
۱۷۱ فهرست ابن الندیم/ ص ۱۷۴ ( چاپ مطبعه الاستقامه ، قاهره ) .
۱۷۲ دایره المعارف الاسلامیه/۱/ ص۶۲۰ .
۱۷۳ مناقب آل ابیطالب/۲/ ۲۷۶ سفیحه البحار/۲/ص ۳۳۲ در ماده « غیب » .
۱۷۴ قلقشندی در کتاب خود : مآثر النافه فی معالم الخلافه/۱/ص ۲۱۳ می نویسد : مردم سه چیز را بر مأمون عیب می گرفتند : یکی آن که قائل به خلق قرآن بود . دوّم تشیّعش ، و سوّ این که فلسفه را در میان مردم رایج ساخت .
۱۷۵ تاریخ الخلفاء/ص ۳۰۶ فوات الوفیات/۱/ص/۲۳۹ النجوم الزاهره ، تاریخ الخمیس/۲/ ص ۳۳۴ .
۱۷۶ مروج الذهب ( چاپ بیروت ) /۳/ص ۳۵۲ و ۳۵۳ .
۱۷۷ مراجعه کنید به قصیده ابن عبدون/ص ۲۴۵ تاریخ الخلفاء سیوطی/ص ۳۰۷ شبیه به همین مطلب در کتاب های دیگر هم آمده : الاخبار الطّوال/ص ۴۰۱ الاتحاف بحت الاشراف/ص ۹۶ تاریخ الخمیس/۲/ص ۳۳۴ .
۱۷۸ در این جا مقصود آن شایستگی واقعی که خدا منظور داشته و پیغمبر (ص) آن را بیان کرده ، نمی باشد . بلکه منظود همان شایستگی است که مردم با انحراف از حکم خدا و سنّت پیامبرش ، تصوّر می کردند .
۱۷۹ الآداب السّلطانیه/ص ۲۱۲ مروج الذهب/۳/ص ۳۹۶ النجوم الزاهره/۲/ص
۱۵۹ تاریخ الخلفاء سیوطی/ص ۳۰۳ تاریخ یعقوبی/۳/ص ۱۶۲ : « به جز امین در میان خلفای عباسی کسی
نبود که هم پدرش و هم مادرش عباسی باشند . »
۱۸۰ تاریخ الخلفاء ، سیوطی/ ص ۳۰۴ .
۱۸۱ غایه المرام فی محاسن بغداد دارالسلام/ص ۱۲۱ .
۱۸۲ ابن بدرون در شرح قصیده ابن عبدون/ص ۲۴۵ الاتحاف بحبّ الاشراف/ص ۹۶ .
۱۸۳ شرح این ماجرا را در کتاب های زیر بجویید : طبری/۱۰/ص ۶۱۱ ، النجوم الزاهره/۲/ص ۷۶ الکامل ، ابن اثیر/۵/ص ۸۸ ابن خلدون نیز در تاریخ خود جلد ۳ ص ۲۱۸ بدان اشاره کرده است .
۱۸۴ زهر الآداب ( دارالجیل ) /۲/ص ۵۸۱ .
۱۸۵ النجوم الزاهره/۲/ص ۸۹ تاریخ الخلفاء سیوطی/ص ۲۹۰ .
۱۸۶ النجوم الزاهره/۲/ص ۸۴ شبیه به آن در تاریخ الخلفاء هم آمده .
۱۸۷ مروج الذهب/۳/ص ۳۵۳ طبری/ حوادث سال ۱۸۶ .
۱۸۸ الوزراء و الکتاب/ص۲۲۲ .
۱۸۹ تاریخ ابن خلدون/۳/ص ۲۲۹ النجوم الزاهره/۲/ص ۱۰۲ الکامل ، ابن اثیر ( چاپ سوّم ) /۵/ص ۱۲۷ الوزراء و الکتاب/ص ۲۶۶ .
۱۹۰ مروج الذهب/۳/ص ۳۵۳ ، شاید او این کار را برای خوشایند مأمون کرده باشد .
۱۹۱ مروج الذهب ( بیروت ) /۴/ص ۲۲۳ تاریخ الخلفاء ، سیوطی/ص ۲۴ ، ۲۶۹ ،
۲۷۰ ، ۲۸۵ – طبیعه الدعوه العباسیه/ص ۲۷۹ به نقل از مقریزی در السلوک
المعرفه دول الملوک/۱/ص ۱۴ مشاکله الناس الزمانهم ، یعقوبی/ص ۲۳ .
۱۹۲ البیان المغرب ( صادر ) /ص ۷۱ .
۱۹۳ البیان و التبیین/۳/ص ۳۶۶ .
۱۹۴ التاریخ الاسلامی و الحضاره الاسلامیه/۳/ص ۱۰۴ .
۱۹۵ – ضحی
الاسلام/۱/ص ۴۳ .
۱۹۶ مروج الذهب/۳/ص ۲۱۳ شرح میمیه ابی فراس/ص ۱۵۷ نزهه الجلیس/۱/ص ۳۱۶ .
۱۹۷ انساب الاشراف ، بلاذری/۳/ص ۱۱۵ .
۱۹۸ تاریخ التمدّن الاسلامی/۲/ بخش ۴/ص ۴۴۰ .
۱۹۹ همان مدرک/ص ۲۳۲ .
۲۰۰ ضحی الاسلام/۳/ص ۲۹۵ .
۲۰۱ الصله بین التصوّف و التشیّع/ص ۱۰۱ .
۲۰۲ التاریخ الاسلامی و الحضاره الاسلامیه/۳/ص ۱۰۷ .
۲۰۳ روح الاسلام/ص ۳۰۶ .
۲۰۴ السیاده العربیّه والشیعه و الاسرائیلیات .
۲۰۵ یاد بود هشتمین امام .
۲۰۶ آقای غفوری در مدرک فوق ص ۲۹ تصریح کرده که مأمون فقط از کشتن امین خشنود نشد بلکه دستور این قتل را هم او صادر کرده بود .
۲۰۷ فوات الوفیات/۲/ص ۲۶۹ طبری ( در القاموس الحدیث ) ۱۰/ص ۲۰۲ البدایه و النهایه/۱۰/ص ۲۴۳ حیاه الحیوان/۱/ص ۷۲ تجارب الامم ( که با العیون و حدایق چاپ شده ) /۶/ص/۴۱۶ .
۲۰۸ تاریخ الخلفاء ، سیوطی/ص ۲۹۸ .
۲۰۹ البدایه و النهایه/۱۰/ص ۴۴۳ .
۲۱۰ – بحار/۴۹/ ص ۱۶۶ مسند الامام رضا/۱/ص ۸۵ اعیان الشیعه/۴/ بخش ۲/ص ۱۳۸ عیون اخبار الرضّا/۲/ص ۱۶۰ .
۲۱۱ الحضاره الاسلامیه فی القرآن الرابع الهجری ، آدم متز/۱/ص ۲۳۲ .
۲۱۲ امبراطوریه العرب ، ترجمه و تعلیق خیری حماد/ ص ۵۷۰ .
۲۱۳ همان مدرک/ص ۶۴۹ .
۲۱۴ در تاریخ طبری/۱۰/ص ۲۳۶ و تاریخ ابن خلدون/۳/ص ۲۴۵ و الکامل ، ابن اثیر/۵/ص ۱۷۹ ( چاپ سوّم ) چنین آمده که مأمون به هرثمه گفت : « با اهل
کوفه و علویان ساختی و آن قدر سستس به خرج دادی تا ابوالسرایا بر ضدّ ما قیام کرد و ان همه فجایع به بار آورد . و او یکی از یاران تو بود » . در این مقام ، اتهام هرثمه به این مطالب بسیار مهم است .
۲۱۵ ضحی الاسلام/۳/ص/۲۹۴ مقاتل الطالبین/ص ۵۳۵ .
۲۱۶ – مقاتل الطالبین/ص ۵۵۰ البدایه و النهایه/۱۰/ص ۳۴۵ .
۲۱۷ الصله بین التصوّف والتشیّع/ص ۱۷۳ .
۲۱۸ این نام بدان جهت انتخاب شد که زید خانه های عباسیان را در بصره به آتش کشید ، و هر گاه شخصی را با جامه سیاه که شعار عباسیان بود ، به نزدش می آوردند ، او را با جامه اش می سوزاند . طبری/۱۱/ص ۹۸۶ ( لیدن ) الکامل ، ابن اثیر/۱۰/ص ۳۴۶ . در روایات چنین آمده که امام رضا علیه السلام از اعمال برادرش زید اظهار بیزاری می نمود . شاید علت آن باشد که گذشته از ارتکاب اعمال خلاف دین که در جریان قیامش آورده بود ، با زیدیه نیز همیاری می نمود . شلید هم دلیل بیزاری امام رضا آن بود که می خواست شر مأمون را از زید دور کند و در ضمن این اتهام را که او جریانات قیام وی را تدبیر می کرد . از حریم خویشتن دفع نماید .
۲۱۹ در میان علویان کسی جز حضرت علی (ع) لقب « امیر المومنین » را نداشت . این موضوع در مروج الذهب/۳/ص ۴۳۹ آمده .
۲۲۰ مقاتل الطالبین/ص ۵۳۴ . در شرح قیام های
علویان به این کتاب ها مراجعه کنید : البدایه و النهایه/۱۰/ص ۲۴۴ تا ۲۴۷ – تاریخ یعقوبی/۳/ص ۱۷۳ و
۱۷۴ مروج الذهب/۳/ص ۴۳۹ و ۴۴۰ مقاتل الطالبین ، طبری ، ابن اثیر و کتاب های تاریخی دیگر . با مراجعه به این منابع معلوم می شود که شورش ها در نخستین ایام مأمون همه جا را فراگرفته بود .
۲۲۱ البدایه و النهایه/۱۰/ص ۲۴۴ طبری/۱۱/ص ۹۷۵ ( لیدن ) .
۲۲۲ – حاتم بن هرثمه بر ارمنستان تسلط یافت و این خود انگیزه قیام بابک خرّم دین گردید . نصر بن شبث بر نقاطی چون کیسوم و سمسیاط و حوالی آن ها مسلط گردیده ، از فرات گذشته در جهت شرق آن به پیش روی ادامه داد . وی هرگز تسلیم نشد مگر در سال ۲۰۷ . در این جا باید از شورش بابکیان و مصریان هم نام ببریم .
۲۲۳ الکامل ، ابن اثیر/۵/ص ۱۹۰ تجارب الامم/۶/ص ۴۳۹ ( که همراه با العیون و الحدایق چاپ شد ) تاریخ طبری/۱۱/ص ۱۰۲۰ ( لیدن ) تاریخ ابن خلدون/۳/ص ۲۴۸ . گروه های بسیاری دعوت عبّاس را پذیرفتند ولی شیعیان و گروه های دیگر خود را از او کنار کشیدند . اما اهالی کوفه که پیوسته از شیعیان علی و اولادش بودند ، ظاهرأ افراد بسیار کمی از آنان از او استقبال کردند . این را ابن اثیر آورده است .
برگرفته از کتاب دانستنی های امام رضا علیه السلام دانستنی های رضوی۲

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *