امامت و رهبری، حاکمان زمان

زندگینامه مأمون

نام وی عبد الله فرزند هارون الرشید است .
پدرش : پنجمین خلیفه عباسی بود ، و خودش پس از امین هفتمین خلیفه این سلسله بشمار می رود .
مادرش کنیزی خراسانی است به نام « مراجل که در روزهای پس از تولّد مأمون ، از دنیا رفت . پس مأمون به صورت نوزادی یتیم و بی مادر پرورش یافت . مورّخان نوشته اند که مادر وی زشت ترین و کثیف ترین کنیز در آشپزخانه رشید بود ، و این خود تأیید داستانی که علّت حامله شدن وی را بازگو می کند . ( ۱۶۸ )
مأمون را پدرش به جعفر بن یحیی برمکی سپرد تا در دامان خود او را بپروراند . ولادتش به سال ۱۷۰ هجری یعنی در همان شبی که پدرش به خلافت رسید ، رخ داد .
درگذشتش به سال ۲۱۸ هجری بود . فضل بن سهل مربّی او بود که به ذوالریاستین شهرت داشت و بعد هم وزیر خود مأمون گردید .
فرمانده کل قوایش طاهر بن حسین ذوالیمینین بود .
خصوصیات مأمون
زندگیش سراسر کوشش و فعالیّت و خالی از تنعّم بود ، درست برعکس برادرش امین که در آغوش زبیده ، پرورش یافته بود . هر کس زبیده را بشناسد درمی یابد که امین غرق خوش گذرانی و تفریح بوده باشد . مأمون مانند برادرش اصالتی چندان برای خود احساس نمی کرد و نه تنها مطمئن به آینده خویش نبود بلکه برعکس ، این
نکته را مسلم می پنداشت که عباسیان به خلافت و حکومت او تن درنخواهند داد . از این رو خود را فاقد هرگونه پایگاهی که بدان تکیه کند ، می دید و به همین دلیل آستین همّت بالا زد و برای آینده اش به برنامه ریزی پرداخت . مأمون خطوط آینده خود را از لحظه ای تعیین کرد که به موقعیت خود پی برد و دانست که برادرش امین از مزایای خوبی برخوردار است که دست وی از آن ها کوتاه است .
او از اشتباه های امین نیز پند آموخت . مثلأ فضل با مشاهده امین که خود را به لهو و لعب سرگرم ساخته بود ، به مأمون می گفت که تو پارسایی ودینداری و رفاتر نیکو از خود بروز بده و مأمون نیز همین گونه می کرد . هر بار که امین حرکت سستی را آغاز می کرد ، مأمون آن حرکت را با جدیّت در پیش می گرفت . ( ۱۶۹ )
از این جا ما به راز نامه ای که مأمون برای عباسیان نوشته بود ، پی می بریم و می فهمیم که به چه دلیل او خود را به صورت یک پندگوی پرهیزگار جلوه داده و نامه خود را در هاله ای از تقوی و پارسایی فرو برده بود ! از این نامه بی میلی نسبت به دنیا ، مقیّد بودن به احکام آموزش های دینی می بارد ! مأمون با نگاشتن این نامه می خواست عباسیان را توجه دهد به این که او از قماشی برتر از قماش امین است .
گفته هایی درباره مأمون
به هر حال
، مأمون در علوم و فنون مختلف تبحر یافت و بر همگنان خویش و حتّی بر تمام عباسیان ، برتری یافت .
برخی از آنان می گفتند : « در میان عباسیان کسی دانشمندتر از مأمون نبود . » ( ۱۷۰ )
ابن ندیم درباره اش چنین گفته : « آگاه تر از همه خلفا نسبت به فقه و کلام بود . » ( ۱۷۱ )
محمد فرید وجدی نیز گفته : « بعد از خلفای راشدین کسی با کفایت تر از مأمون نیامد . » ( ۱۷۲ )
از حضرت علی (ع) نیز نقل شده که روزی درباره بنی عباس سخن می گفت ، تا بدین جا رسید که فرمود : « هفتمی از همه شان دانشمندتر خواهد بود . » ( ۱۷۳ )
سیوطی ، ابن تغری بردی ، و ابن شاکر کتبی مأمون را چنین ستوده اند :
« بهترین مرد بنی عباس بود به لحاظ دوراندیشی ، اراده ، بردباری ، دانش ، زیرکی ، هیبت ، شجاعت ، سیادت ، فتوّت ، هر چند همه این صفات را اعتقادش به خلق قرآن لکه دار نموده بود . ( ۱۷۴ ) در میان عباسیان کسی دانشمندتر از او به مقام خلافت نرسید . . . . » ( ۱۷۵ )
پدر مأمون نیز خود به برتری وی بر برادرش امین شهادت داده و گفته بود : « . . . تصمیم گرفته ام ولایتعهدی را تصحیح کنم و به دست کسی بسپارم که بیشتر رفتارش را می پسندم و خط مشیش را می ستایم ، به حسن سیاستش اطمینان
دارم ، از ضعف و سستی اش آسوده خاطرم ، و اوکسی جز عبدالله نمی باشد . اما بنی عباس به پیروی از هوای نفس خویش ، محمد را می طلبند ، چه در او یک پارچه متابعت از خواهش های نفسانی است ، دستش به اسراف باز است ، زنان و کنیزان در رأی او شریک و مؤثّر واقع می شوند . در حالی که عبدالله شیوه پسندیده و رأیی اصیل داشته برای چنین امری بزرگ قابل اطمینان است . اگر به عبد الله روی برم ، بنی هاشم ( یعنی عباسیان ) را به خشم خواهم آورد؛ و اگر این مقام را تنها به دست محمد بسپارم ، از تباهی که بر سر ملّت خواهدآورد ، ایمن نیستم . . . . » ( ۱۷۶ )
رشید همچنین می گفت : « در عبدالله دوراندیشی منصور ، عبادت مهدی وبزرگی هادی را می بینم ، ولی من محمد را بر او پیش انداختم در حالی که می دانستم محمد تابع هوای نفسش است ، هر چه به دست می آورد به اسراف از کف می بازد ، زنان و کنیزان را در تصمیم های خویش شرکت می دهد . اگر امّ جعفریعنی زبیدهنبود و بنی هاشم هم اصرار نمی داشتند ، حتمأ عبدالله را بر او مقدّم می داشتم . . . . » ( ۱۷۷ )
کوتاه سخن آن که هر کهاز مورّخان و یا دیگری به شرح حال مأمون پرداخته ، برتری اش را تصدیق و او را تنها مرد ارزنده میان خلفای عباسی معرّفی کرده است .
آن چه برای
ما در این جا مهم است همین نگرش کوتاه بر زندگی وی می باشد تا به اجمال زیرکی و سیاست و تدبیر نیکویش را به خاطر آوریم .
دیگر نیازی به کنجکاوی در شرح احوالش نداریم که این خود با هدف نگارش این کتاب سازگار نمی آید .
البته در فصل های بعدی باز هم درباره مأمون سخن خواهیم راند ، البته تا جایی که به موضوع کتاب ارتباط یابد .
برگرفته از کتاب دانستنی های امام رضا علیه السلام دانستنی های رضوی۲

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *