امامت و رهبری، حاکمان زمان

امام رضا علیه السلام و ولایتعهدی

در این بخش ، سَرِ آن است تا رویدادِ ولایتعهدی حضرت رضا (ع) از زوایه ای نوین بررسی و کاوش گردد . به واقع راقم این سطور بی گمان است که در درک این رخدادِ بی بدیل کاستی های مهمّی افتاده و نگرشی کاملاً انفعالی و غیرتاریخی ، بر واقعیّت ها پرده ای ضخیم انداخته است . نکته قابل ذکر این که راقم این سطور کوشش کرده تا با نگاهی تازه به احادیث و روایات بنگرد؛ نگاهی که مبتنی بر وارسی ِ یک میراث تاریخی کهن است ، نه از موضع ردّ یا قبول سلسله ای اسناد و امثالهم . به عبارت بهتر ، در این چشم اندازِ نوین ، احادیث اسلامی و شیعی ، مجموعه ای گرانقدر از عناصر تاریخی را در بردارند که فارغ از تعیین صحّت یا سقم آنها به روش سنّتی ، نمایانگرِ برهه ای حسّاس از تاریخ اجتماعی جامعه ای اسلامی هستند .
در حقیقت ، مجموعه ای احادیث ، می توانند تاریخنگار را در درک شرایط اجتماعی و سیاسی و اقتصادی جوامع پیشین امداد رسانند ، . . . ، و چه بجاست که همین جا از بینشِ وسیع شخصیّتی چون علامه مجلسی که به گردآوری ِ مجموعه ای عظیم بحارالانوار دست زد ، تمجید شود؛ چه ، با این کار ، مایه های ارجمندی که به کار “تاریخ” می آیند ، پیش روی ماست .
طرح سؤال
در پگاهش قرن سوم هجری ، امام رئوف حضرت علی بن موسی الرضا (ع) ، روضه منوّره را در مدینهالنّبی برای همیشه و با وداعی بس حزین ،
به قصد « مرو » در منتهی الیه شمال شرقِ امپراطوری ِ بنی عباس ، ترک کردند .
مأمون هفتمین و هوشمندترین خلیفه عباسی ، به دنبالِ اصرار و ابرامی عجیب ، امام را به آن جا فرا خوانده بود تا حکومت را به ایشان بسپارد . او داعیه داشت که در هنگامه نبرد با برادرش امین ، برای نیل به سریرِ قدرت ، ” نذر” کرده بود تا اگر ظفر یافت ، خلافت را به شایسته ترین کس از آل ابی طالب واگذار کند و اینک اظهارِ بی گمانی می کرد که لایقتر از علی بن موسی الرّضا (ع) ، در آن خاندانو نیز آل عباّسیافت نمی گردد .
بی گمان این رخداد از هر نظر شگرف و حیرت آور است؛ زیرا نه چنان تکلیفی از سوی یک خلیفه عبّاسی ، آن هم در چارچوب رفتارهای سیاسی زمانه ، عادی می نمود و نه پذیرشِ یک امام علوی ؛ که تا بود ، حکومتِ بنی عباس ، شیعیان و ائمه آنان را نابود می خواستند و اینان در جای خود ، چه به تقیّه و چه به مبارزه علنی ، از هر گونه همکاری با آن ظالمینِ خون ریز پرهیز داشتند .
از این گذشته تر ، میانِ خلع و قتلِ امین تا دعوتِ امام رضا (ع) ، به مرو ، بیش از سه سالی فاصله افتاده بود و البته این پرسشی به جا می نماید که به چه دلیلی مأمون پس از گذشتِ این همه مدّت ، تازه ادای نذرش را به خاطر آورد ؟ ، . . .
، آشکار است که داعیه نذر و عهدِ مأمون ، با شواهد عقلی و تاریخی ، همخوانی ندارد؛ پس ، لاجرم این پرسش پیش می آید که مقصد اصلی ِ او در این کار چه بوده است ؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *