اخلاق و فضائل

اخلاق و فضایل امام هشتم

او قرآن ناطق بود و سرچشمه همه اخلاق و دانش و کراماتش از قرآن بود .
ومگر قرآن خود نشانه بزرگ خداوند در میان بندگانش نیست ؟ مگر پروردگار ما قرآن را برای هر کس از بندگانش که می خواهد به راه راست او رهنمون شود ، آسان نگردانیده است ؟ و آیا شگفت انگیز خواهدبود بنده ای که قرآن را در طول حیات خویش سرلوحه خود قرار داده ، آیت بزرگ پروردگار جهانیان شود ؟ پیامبرصلی الله علیه وآله برترین و بزرگترین امتیازش آن بود که چون بنده ای مردم را به او دعوت می کرد وقتی از شخصی درباره اخلاق شریف پیامبر سؤال می شد می گفت : “قرآن خوی اوست .
” وبزرگترین امتیاز امام علی علیه السلام نیز آن بود که خداوند گوشهای او راشنوای قرآن گردانیده بود .
پیامبر به ما یادآوری کرد که پس از خود دو چیز گرانبها بر جای می نهد .
کتاب خدا ) قرآن ( و عترتش .
سپس گفت که این دو هرگز از هم جدا نخواهند شد تا اینکه کنار حوض ) کوثر ( بر حضرتش وارد
شوند .
آیا این سخن به این معنی نیست که خاندان رسالت ، مشکات نوردانش ومعدن وحی و جایگاه علم الهی اند ؟ امام رضاعلیه السلام با تمام وجود خویش ، مصداق این نور آلهی بود تا آنجاکه در حدیث آمده است : ابوذکوان گفت : از ابراهیم بن عبّاس شنیدم که می گفت : “امام رضا را ندیدم مگر آنکه از چیزی که سؤال می شد ، اومی دانست و در عصر و روزگارش کسی را ندیدم که نسبت به آنچه درزمان بود از او داناتر باشد .
مأمون از هر چه می پرسیدش ، بدو پاسخ می گفت .
همه کلام و پاسخ وی ، گزیده هائی از قرآن بود .
او هر سه روزیک بار قرآن را ختم می کرد ومی فرمود : اگر بخواهم ، می توانم در کمتر از سه روز هم قرآن را ختم کنم ، امّاهرگز به آیه ای برنمی خورم جز آنکه در آن آیه و اینکه در باره چه چیزی فرود آمده و در چه وقتی نازل شده ، می اندیشم .
از این رو قرآن را هر سه روز یکبار ختم می کنم” .
( ۱۲ ) امّا چگونه پیشوای ما ، امام رضاعلیه السلام ، تا بدین درجه به قرآن مأنوس وپای بند بود ؟ و آیا ما هم می توانیم پیرو او در این امر مهم باشیم ؟ قرآن کتاب خدااست و آن کس که دلش به نور خدا پیوند نیافته است نمی تواند کتاب او را دریابد .
آیا مگر خداوند سبحان نفرموده است : ) وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ
وَرَحْمَهٌ لِلْمُؤْمِنِینَ وَلَا یَزِیدُ الظَّالِمِینَ إِلَّاخَسَاراً ( ۱۳ ) ) .
“و فرو می فرستیم از قرآن آنچه را که شفا و رحمت است برای مؤمنان و برستمگران جز زیان نیفزاید .
” انسان به درجه ایمان ویقین خود و نیز به اندازه تجلّی عظمت پروردگاردر قلبش از نور خداوند ، که در کتابش متجلّی است ، بهره مند می شود .
امام رضا خدای را بزرگ داشت و او را پاس نهاد و امر خویش رابدو واگذار کرد و جز او هر چیزی را خوار و حقیر انگاشت و در راه او هر بلایی را به جان خرید .
تمام اینها وسیله او برای رسیدن به پروردگارش بود .
اجازه دهید برای آنچه گفتیم شواهد و دلایلی ارائه دهیم تا نه تنهانسبت به امام شناخت بیشتری حاصل کنیم بلکه دلهای ما از این سیره ای که از روحی الهی و تابناک آکنده است ، به کرنش افتند .
یکی از عبادتهای آن حضرت این بود که چون نماز صبح را در اوّل وقت به جای می آورد ، برای پروردگارش به سجده می افتاد و تا زمانی که خورشید بالا نمی آمد ، سر از سجده برنمی داشت .
( ۱۴ ) هنگامی که مأمون ، خلیفه عبّاسی ، والی خود را در مدینه به همراهی امام تا خراسان مأموریت داد ، از او در باره حالات امام در راه پرسید .
والی بسیار از درجات عبادت و ذکر و توجّه آن حضرت به خدا سخن گفت .
مأمون چون سخنان والی خویش را شنید ، به وی دستور داد که این سخنان را
از مردم پنهان دارد ! از جمله سخنان والی در این باره به مأمون این بود که گفت : چون صبح فرامی رسید امام رضا نماز صبح می گزارد و چون سلام نمازش را می گفت در جایگاه نمازش می نشست و خدای را تسبیح می گفت و می ستود .
تکبیر و تهلیل می گفت و بر پیامبر و دودمانش درودمی فرستاد تا آنکه خورشید سربرمی زد سپس به سجده می افتاد و تا بالاآمدن روز در همان حال باقی می ماند .
سپس به سوی مردم می رفت وتا نزدیک وقت زوال ، با آنان سخن می گفت و اندرزشان می داد .
آنگاه تجدید وضو می کرد و به جایگاه نمازخویش برمی گشت .
.
.
والی پس از آنکه کیفیت نماز ، سجده ها و نوافل آن حضرت را تاوقت عصر ، چنان که در فقه معروف است بیان کرد ، گفت سپس : اقامه می گفت و نماز عصر را به جای می آورد و چون سلام نمازش را می گفت در همان جای می نشست به تسبیح و ستایش و تکبیر و تهلیل خداوندزبان می گشود سپس به سجده می افتاد و در آن حال یک صد بار می فرمود : “حمداً للَّه” .
آنگاه والی ذکر می کند که امام علیه السلام چگونه پس از غروب خورشید نمازمی گزارد و به تسبیح خداوند مشغول می شد تا آنکه یک سوم از شب سپری می گشت و آنگاه به بسترش می رفت و چون یک سوم آخر شب فرامی رسید برای خواندن نافله بر می خاست و آنقدر نماز
می خواند تاسپیده سرمی زد .
سپس تا طلوع خورشید به تعقیبات نماز می پرداخت و تابالاآمدن خورشید به سجده می افتاد .
والی افزود : در بستر خویش ، بسیار قرآن می خواند و چون به آیه ای که در آن یادی از بهشت و جهنم شده بود ، بر می خورد می گریست و ازخداوند بهشت را می طلبید و از آتش جهنّم به خدا پناه می برد .
( ۱۵ ) امام عقیده داشت که برتری او تنها به تقواست و نه به خاطر انتساب اوبه رسول خداصلی الله علیه وآله .
بیهقی از صولی از محمّد موسی بن نصر رازی نقل می کند که گفت : ازپدرم شنیدم که می گفت : مردی به امام رضا گفت : به خدا سوگند بر زمین کسی از جهت پدر از تو شریف تر نیست .
آن حضرت به وی فرمود : “تقوا بدیشان شرافت بخشید و طاعت خدای بزرگشان کرد” .
یکی دیگر به او عرض کرد : به خدا تو بهترین انسانها هستی .
آن حضرت به او فرمود : “سوگند مخور ای مرد ! بهتر از من کسی است که خداترس تر باشد و اورا فرمانبردارتر .
به خدا قسم این آیه نسخ نشده است که : ) وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوباً وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ ( .
این گفتگو ، روایتی از امام صادق علیه السلام را به یاد ما می آورد که فرمود : “همانا ولایت و دوستی من با حضرت محمّدصلی الله علیه وآله در نزد من محبوب تر از ولادتم از اوست” .
بدین سان امام
رضا در تمام ابعاد حیاتش ، خدای را فرمانبردار بودوخدا هم او را دوست داشت و دلش را به نور معرفت درخشان و از علم ودانش آکنده ساخته بود و او را حجّت بالغه خویش بر مخلوقاتش گردانیده بود .
آیا سوره “ص” را نخوانده ایم که چگونه خداوند مواهب خویش را به بندگان درست کردارش بیان می کند ؟ او این همه مواهب را فقط و فقط به خاطر عبادت و اخلاصی که اینان دارند ، بدیشان ارزانی می بخشد ، مثلاًمی فرماید : ) اصْبِرْ عَلَی مَا یَقُولُونَ وَاذْکُرْ عَبْدَنَا دَاوُدَ ذَا الْأَیْدِ إِنَّهُ أَوَّابٌ * .
.
.
وَشَدَدْنَامُلْکَهُ وَآتَیْنَاهُ الْحِکْمَهَ وَفَصْلَ الْخِطَابِ ( .
( ۱۶ ) “بر آنچه می گویند شکیبایی ورز و یاد آر بنده ما داوود نیرومند را .
او بسیارباز گردنده بود .
و ما مُلکش را استوار کردیم و بدو حکمت و نیروی داوری دادیم .
” سپس در ادامه همین آیات می فرماید : ) فَغَفَرْنَا لَهُ ذلِکَ وَإِنَّ لَهُ عِندَنَا لَزُلْفَی وَحُسْنَ مَآبٍ * یَا دَاوُدُ إِنَّا جَعَلْنَاکَ خَلِیفَهً فِی الْأَرْضِ فَاحْکُم بَیْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَلاَ تَتَّبِعِ الْهَوَی فَیُضِلَّکَ عَن سَبِیلِ اللَّهِ إِنَّ الَّذِینَ یَضِلُّونَ عَن سَبِیلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِیدٌ بِمَا نَسُوا یَوْمَ الْحِسَابِ ( ۱۷ ) ) .
“پس برای او بخشیدیم و همانا برای او در نزد ما منزلتی نزدیک و عاقبتی نیکوست .
ای داوود ما تو را در زمین خلیفه قرار دادیم پس بین مردم به حق داوری کن و از هوای نفس پیروی مکن که تو را از راه خدا گمراه می سازد .
کسانی که از راه
خدا گمراه می شوند چون روز حساب را فراموش کرده اند ، عذابی سخت در انتظار آنان است .
” امام رضاعلیه السلام این گونه به پروردگارش توجه داشت و خداوند نیز .
هرچه خود از کرامت و علم خواست ، بدو بخشید .
او از دنیا کناره گرفته و آن را خوار شمرد ، فریبهای دنیا را پس زدوخداهم پرده میان او و حقایق را فروافکند ، زیرا دنیا دوستی اساس هرخطایی است وعشق به دنیا پرده ای است بلند که میان او و حقایق مخلوقات آویخته شده است .
بیهقی از صولی نقل کرده است که : امام رضا در تابستان روی بوریا ودر زمستان روی پلاس می نشست .
جامه اش از پوشاک خشن بود و چون در برابر مردم ظاهر می شد ، خود رابرای آنان می آراست .
( ۱۸ ) این امر مربوط به روزگاری بود که دنیا به او روی آورده بود ، امّا اونمی پذیرفتش و فریب آراستگیهای آن را نمی خورد .
هنگامی که خلافت عبّاسی در اوج عظمت و شکوه خود بود و در ناز و نعمت ، امام رضاعلیه السلام منصب ولایتعهدی این امپراتوری را در ظاهر بر عهده داشت ، امّا با وجوداین از دنیا چشم پوشید و زرق و برقهای آنرا پشت سر انداخت .
کنیزی به نام “عذر” چنین می گوید : “همراه با گروهی از کنیزان از کوفه خریداری شدیم .
من دختربچّه بودم ) وی در کوفه به دنیا آمده بود ( .
ما را نزد مأمون آوردند و ما درخانه او بودیم ، در بهشتی از خوردنی و
نوشیدنی و بوی خوش و دینارفراوان .
مأمون مرا به امام رضاعلیه السلام بخشید .
چون به خانه او رفتم از آن همه ناز و نعمت خبری ندیدم .
زنی سرپرست ما بود که شب ما را بیدار می کرد و به نماز وامی داشت واین بر ما بسیار دشوار بود .
من همیشه آرزو می کردم که از خانه اونجات پیدا کنم .
( ۱۹ ) بزرگ ترین زهد امام زهد وی در خلافت بود به گونه ای که مأمون خود این منصب را به امام پیشنهاد کرده بود .
آری کسانی هستند که از دنیا دوری می جویند تا متاعی بزرگ تر از آن به دست آورند ، حال آنکه هیچ چیز در چشم آدمی بزرگ تر از ریاست نیست .
فضل بن سهل که خود شاهد گفتگوی مأمون با امام رضاعلیه السلام در باره خلافت بود ، می گوید : خلیفه را هیچ گاه همانند آن روز خوار ندیدم .
مأمون عبّاسی گوید : بسیار کوشیدم تا طمع او را به خلافت و غیر آن جلب کنم ، امّا موفق نشدم .
( ۲۰ )
پاورقی
۱۲ ) بحارالانوار ، ج ۴۹ ، ص ۹۰ و ۱۵ .
۱۳ ) سوره اسراء ، آیه ۸۲ .
۱۴ ) بحار الانوار ، ج ۴۹ ، ص ۵ .
۱۵ ) بحارالانوار ، ج ۴۹ ، ص ۹۴ – ۹۲ ) به اختصار ( .
۱۶ ) سوره ص ، آیات ۲۰ – ۱۷ .
۱۷ ) سوره ص ، آیات ۲۵ و۲۶ .
۱۸ ) بحار الانوار ، ج ۴۹ ، ص ۸۹ .
۱۹ ) بحارالانوار ، ج ۴۹ ، ص ۸۹ .
۲۰ ) همان مأخذ ، ص ۲۰ .
راه خدا
هر کس خدای را بزرگ دارد اولیای او را نیز پاس خواهد داشت و هرکه در بزرگداشت اولیای خدا کوتاهی ورزد ، راه خود را به سوی خدا گم خواهد کرد .
امام رضا از سالکان راه پروردگار بزرگ بود .
شیطان ، مخالفت با اولیای خدا را در نظر آدمی ، زیبا جلوه می دهد تااو را از راه راست پروردگارش گمراه کند و در بیابان حیرت زا و راههای پراکنده سرگردانش سازد .
هرگاه درجه تسلیم و عشق انسان به رهبری دینی و ولّی امر واولیای خدا ، اعم از پیامبران و امامان و صالحان ، فزونی گیرد .
به پروردگارش هم نزدیک تر می شود .
امام رضا ، همچون دیگر امامان علیهم السلام ، مطیع ترین مردم در مقابل ولی امر خویش ، امام موسی کاظم بود و از همین رو خداوند او را پس از آن امام ، حجّت خویش بر مردمان قرار داد .
امام کاظم علیه السلام می فرماید : “علی ، پسرم ، بزرگترین فرزندانم و سخن شنوترین و فرمانبردارترین آنان است” .
( ۲۱ ) و نیز می فرماید : “علی بزرگ ترین و نیکوکارترین و محبوب ترین فرزندانم در نظر من است” .
( ۲۲ ) در واقع میان انسان و اولیای خدا ، حجابی از غرور و تکبّر قرار گرفته است .
هر کس که با تمایلات نفسانی خود مخالفت کرد و با غرور خویش به مبارزه برخاست و با تکبّر نفسش به جنگ پرداخت
، این حجاب را پاره نموده و در حزب خدا داخل می شود و به اولیای او می گراید و در جایگاه خویش در پیشگاه خدا استقرار می یابد .
از این روست که قرآن سخن کافران را در این باره با تأکید بیشتر نقل کرده است : ) أَبَشَراً مِنَّا وَاحِداً نَتَّبِعُهُ إِنَّا إِذاً لَفِی ضَلاَلٍ وَسُعُرٍ ( ۲۳ ) ) .
“پس گفتند : آیا سزاوار است که ما بشری از جنس خودمان را پیروی کنیم ؟ در این صورت به گمراهی و ضلالت سخت در افتادیم .
” در حدیثی از ابن ابی کثیر روایت شده است که گفت : چون موسی بن جعفرعلیه السلام در گذشت مردم در امامت او متوقّف شدند .
در این سال من به حج رفتم ناگهان با امام رضا مواجه شدم .
در قلبم چیزی را نهان داشتم و باخود گفتم : أَبَشَراً مِنّا واحِداً نَتَّبِعه ، ناگهان وی همچون جرقه ای بر من گذر کردوفرمود : “به خدا من همان بشری هستم که پیروی از من بر تو واجب است .
گفتم : از خدا و تو پوزش می طلبم .
فرمود : ) این خطا ( برای تو آمرزیده شد” .
( ۲۴ )
پاورقی
۲۱ ) همان مأخذ ، ص ۱۴۵ ، در صفحات آینده به طور مفصّل در باره آنچه که میان وی ومأمون رخ داده ، سخن خواهیم گفت .
۲۲ ) بحارالانوار ، ج ۴۹ ، ص ۲۴ .
۲۳ ) سوره قمر ، آیه ۲۴ .
۲۴ ) بحار الانوار ، ج ۲۹ ، ص ۳۸ .
شجره طیبه
امام رضاعلیه
السلام از شجره پاکی بود که خداوند آن را گرامی داشته و در آن برای امّت محمّدصلی الله علیه وآله برکت قرار داده و فرموده است : ) ذُرِّیَّهً بَعْضُهَا مِن بَعْضٍ وَاللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ ( ۲۵ ) ) .
“نسلی برخی از برخی و خداوند شنوا و داناست .
” خداوند یحیی بن زکریا را به واسطه حکمت بالغه خود و نیز برای گرامیداشت زکریا به پیامبری برگزید و حکم نبوّت را در ایّام کودکی اش به وی ارزانی داشت .
همچنین مریم صدیقه را به هنگامی که مادرش او رادر شکم خویش نذر خداوند کرد و برای خدا آزاد ساخت برگزید و نیزعیسی پسر مریم را برای گرامیداشت مادر صدیقه اش به پیامبری برانگیخت و عیسی در گاهواره لب به سخن گشود و گفت : من بنده خدایم و او مرا کتاب داد .
بنابراین چرا باید شگفت زده شویم هنگامی که خداوند به حکمت بالغه خویش و برای گرامیداشت نزدیک ترین مردمان در پیشگاه خودحضرت محمدصلی الله علیه وآله ، دوازده پیشوای هدایتگر و فرخنده را از خانه اوبرگزیند ؟ ! مفضل بن عمر گوید : بر امام موسی بن جعفرعلیه السلام وارد شدم .
پسرش ، علی ، در دامان او بود و حضرت او را می بوسید و زبانش را می مکید وبرشانه اش می نشاند و به آغوشش می فشرد و می فرمود : “پدرم فدایت باد ! چه بوی خوش و چه خوی پاکیزه و چه فضل آشکاری داری” ! عرض کردم : فدایت شوم ! مودّتی در دل من به خاطر این بچّه افتاده که برای کسی
جز شما چنین نبوده است .
فرمود : “ای مفضل او نسبت به من همچون من نسبت به پدرم می باشد .
ذریه بعضها من بعض واللَّه سمیع علیم” .
عرض کردم : او پس از شما عهده دار امامت است ؟ فرمود : “آری هر که فرمانش بُرد رستگار شده و هر که نافرمانی اش کند کفرورزیده است” .
( ۲۶ )
پاورقی
۲۵ ) سوره آل عمران ، آیه ۳۴ .
۲۶ ) بحار الانوار ، ج ۴۹ ، ص ۲۱ .
خوی پاک
از این روح پاک ، خلق و خویی بزرگ به چشم می خورد که کتابهای تاریخ شمه ای از آن را برای ما بازگو کرده اند .
و مگر نه این است که بوی خوش نشانه گل و نور ، نشانه خورشید است ؟ و آیا ایمان چیزی جز عشق و نشانه عشق چیزی جز همین اخلاق نیکوست ؟ ! آن حضرت علیه السلام در قلّه فروتنی و خوش رفتاری با مردم بود .
ابراهیم بن عبّاس در این باره چنین می گوید : هرگز ندیدم که امام رضا در گفتار خودبه کسی بی احترامی کند .
هیچ گاه نشد سخن کسی را قطع کند و اجازه می دادتا شخص خود از گفتار بازایستد و هرگز دست رد بر سینه کسی که می توانست حاجتش را روا کند ، نمی زد .
هیچ گاه در برابر کسی که روبه رویش نشسته بود پاهایش را درازنمی کرد وتکیه نمی داد .
هیچ گاه ندیدم به غلامان و بردگان خود ناسزا گوید .
هرگز ندیدم که آب دهان به بیرون افکند و ندیدم
که با قهقه بخندد بلکه خنده وی تبسم بود .
چون خلوت می کرد و برایش سفره می گستردند ، بندگانش حتّی دربان ونگهبان با او بر سر سفره می نشستند و غذا می خوردند .
شبها کم می خوابید وبیشتر بیدار می ماند .
اکثر شبها از آغاز شب تا صبح احیامی گرفت بسیار روزه می گرفت و در هر ماه سه روز ، روزه از وی فوت نمی شد .
می فرمود : این روزه تمام روزگار است .
او بسیار اهل نیکی کردن و دادن صدقه در نهان بود .
بیشتر در شبهای تاریک صدقه می داد .
پس هر کس ادعا کند که کسی را در فضل و بزرگی همچون وی دیده ، باورش مکنید .
( ۲۷ ) از تواضع آن حضرت این بود که روزی به حمام وارد شد .
مردی به اوگفت : مرا مشت و مال بده .
امام علیه السلام پذیرفت .
حاضران به مرد فهماندندکه این شخص امام است .
در این هنگام مرد زبان به پوزش گشود ، امّاحضرت دل او را آرام کرد و همچنان به مشت و مال دادنش مشغول شد .
( ۲۸ ) مردی از اهل بلخ که همراه امام به خراسان می رفت ، می گوید : روزی سفره ای خواست و تمام بندگان خود را از سیاهان و غیر آنها براین سفره نشاند .
عرض کردم : فدایت شوم ! ای کاش می فرمودید برای اینان سفره ای جداگانه بگسترانند .
فرمود : خاموش باش و بدان که پروردگار تبارک وتعالی یکی ، مادر یکی پدر هم یکی
است و جزا تنهابسته به اعمال آدمی است .
( ۲۹ ) آن حضرت خوش نداشت غلامانش وقتی بر سفره نشسته اند به احترام او برخیزند و می فرمود : “اگر در حالی که غذا می خورید بر بالای سر شما آمدم برنخیزید تاوقتی که از خوردن فارغ شدید” .
( ۳۰ ) بسیار بردبار و بخشنده بود .
در باره بردباری آن حضرت نقل کرده اندکه یکی از فرماندهان بنی عبّاس به نام “جلودی” از سوی هارون الرشیدمأموریت یافت به مدینه برود و لباسهای زنان خانواده ابو طالب را غارت کند و برای هر یک از آنان جز یک پیراهن باقی نگذارد .
“جلودی”فرمان هارون را به اجرا گذارد .
این امر موجبات خشم امام رضا را فراهم آورد ، امّا بعداً هنگامی که آن حضرت به ولایتعهدی مأمون برگزیده شد ، جلودی به مخالفت برخاست و از بیعت با امام رضا ابراز ناخشنودی کرد .
مأمون بر او خشم گرفت و پس از آنکه دو نفر را پیش از او کشته بود ، وی را نیز بیرون برد تا به قتل رساند .

همین که او را در برابر مأمون حاضرکردند امام رضا در نزد خلیفه به میانجیگری برخاست و فرمود : “یا امیرالمؤمنین ! این پیرمرد را به من ببخش” .
“جلودی” خیال کرد که امام نیز همدست مأمون است از این رومأمون را سوگند داد که سخن امام را نپذیرد .
مأمون هم گفت : به خداسخن او را در باره تو نمی پذیرم ، سپس دستور داد ، تا گردنش را زدند .
( ۳۱ ) او گشاده دست و
بزرگوار بود .
یکی از آداب وی در صدقات آن بود که چون برای خوردن می نشست ، بشقابی می آورد و آن را کنار سفره می نهادو از گواراترین خوراکها قدری در آن بشقاب می گذارد و آنگاه دستورمی داد که آن بشقاب را برای نیازمندان ببرند .
سپس این آیه را تلاوت می فرمود : ) فَلاَ اقْتَحَمَ الْعَقَبَهَ ( ۳۲ ) ) .
“پس گردنه را نپیمود .
” آنگاه می گفت : “خداوند عزّ و جل می دانست که هر انسانی قادر به آزاد کردن بنده نیست ، بنابر این راه بهشت را برای آنان از طریق اطعام قرار داد” .
( ۳۳ ) در روز عرفه تمام دارایی خویش را در خراسان بخشید .
فضل بن سهل به او گفت : براستی این زیان است .
امام علیه السلام فرمود : “بلکه این استفاده است کاری را که پاداش و کرم درپی دارد ، زیان مدان” .
( ۳۴ ) هر گاه چیزی می بخشید ، تلاش می کرد مبادا آبرو و شخصیّت فرد رالکه دار کند .
داستان زیر به ما می آموزد که چگونه خالصانه صدقات خودرا برای خداوند قرار دهیم و از منّت گذاردن و برتری جویی در این باره ، پرهیز کنیم .
الیسع بن حمزه روایت کرده است : “من در مجلس امام رضا نشسته بودم و با او سخن می گفتم .
خلق بسیاری گرد او را گرفته بودند و از حلال و حرام می پرسیدند .
در این هنگام مردی بلندبالا و گندمگون وارد شد و گفت : السلام علیک ای فرزند رسول
خدا .
مردی هستم از دوستداران تووپدران واجدادت علیهم السلام از حج بازمی گردم در حالی که نفقه ام را گم کرده ام و چیزی ندارم که حتّی به منزل بروم .
پس اگر صلاح بدانی مرا به شهرم روانه سازی .
پس چون به دیار خویش رسیدم به جای تو آن پول راصدقه خواهم داد .
چون من مستحق گرفتن صدقه نیستم .
امام به اوفرمود : بنشین .
خدای رحمتت کند ! سپس به مردم روکرد و با آنان درسخن شد تا اینکه مردم از محضرش پراکنده شدند و تنها همان مرد وسلیمان جعفری و خیثمه و من در نزد او باقی ماندیم .
امام فرمود : آیا اجازه می دهید داخل شوم سلیمان به او پاسخ داد : خداوند فرمان تو را مقدّم داشت پس امام علیه السلام برخاست و به اتاق رفت وچندی درنگ کرد و سپس بیرون آمد و در را بست و دستش را از بالای در برون آورد و فرمود : آن مرد خراسانی کجاست ؟ مرد گفت : من اینجاهستم .
امام علیه السلام به او فرمود : این دویست دینار را برای خرجی خود بگیرو بدان تبرک کن و از جانب من با این پول صدقه مده وبیرون شو تا نه من تو را ببینم و نه تو مرا .
پس مرد بیرون شد .
سلیمان به امام رضا عرض کرد : فدایت شوم رحم آوردی و کار نکو کردی .
پس چرا چهره ات را از او پوشاندی ؟ امام پاسخ داد : از بیم اینکه مبادا چون حاجتش را روا ساختم ذلّت سؤال و
تقاضا رادر سیمایش ببینم .
آیا مگر سخن رسول خداصلی الله علیه وآله را نشینده ای که فرمود : آنکه نهانی حسنه دهد ، برابر با هفتاد حج است و آنکه بدی را فاش می سازد ، خوار وبی یاور است و آنکه بدی را نهان بدارد ، بر وی ببخشند ، آیا قول اوّل را نشینده ای که می گوید : متی آته یوماً لأطلب حاجهً رجعت الی أهلی و وجهی بمائه ( ۳۵ ) آن حضرت ۳۰۰ درهم به ابونواس بخشید و چون جز این پولی نداشت استری را که خود بر آن سوار می شد نیز بدو هدیه کرد .
همچنین آن حضرت ۶۰۰ دینار به دعبل خزاعی بخشید و از وی پوزش هم طلبید .
بسیار صدقه می داد و بیشتر در شبهای تاریک و بصورت پنهان بدین کار مبادرت می ورزید .
( ۳۶ ) آن حضرت علیه السلام قوی هیکل و پرهیبت بود .
هر نیازمندی که نزد وی می آمد مبهوت شکوه و هیبت او می شد ، امّا او خود در رفع نیاز آنان پیشقدم می شد .
اکنون گوشه ای از فضل ودانش آن حضرت را یادآورمی شویم .
امام دانش خود را آنچنان که باید جاری ساخت .
پاورقی
۲۷ ) بحارالانوار ، ج ۴۹ ، ص ۹۱ .
۲۸ ) بحارالانوار ، ج ۴۹ ، ص ۹۹ .
۲۹ ) همان مأخذ ، ص ۱۰۱ .
۳۰ ) همان مأخذ ، ص ۱۰۲ .
۳۱ ) فی رحاب ائمّه أهل البیت ، ص ۱۵۸ .
۳۲ ) سوره بلد ، آیه ۱۱ .
۳۳ )
بحار الانوار ، ج ۴۹ ، ص ۹۷ .
۳۴ ) همان مأخذ ، ص ۱۰۰ .
۳۵ ) بحارالانوار ، ج ۴۹ ، ص ۱۵۱ ، ترجمه بیت : چون روزی برای طلب حاجت نزد اوآیم پیش خانواده ام باز می گردم در حالی که آبرویم را حفظکرده ام .
۳۶ ) بحارالانوار ، ج ۴۹ ، ص ۱۱۵ .
برگرفته از کتاب دانستنی های امام رضا علیه السلام دانستنی های رضوی۲

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *