احادیث و سخنان

عیون اخبار الرضا – باب ۵۵ باب حجیت حضرت رضا به پاسخهائی که قبل از سؤال به حسن بن علی وشاء داد

(۱) ۱- پدرم- رضی اللَّه عنه- بسند مذکور در متن از حسن بن علیّ وشّاء روایت کرد که گفت: من مسائل بسیاری را بصورت یادداشت نوشته بودم و بهمراه خود آنها را همیشه برمیداشتم، و قبل از اینکه به امامت علیّ بن موسی علیهما السّلام قطع داشته باشم آن یادداشتها را بصورت کتابی در آورده بودم که حاوی
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۲،ص:۵۵۵
روایاتی از پدرانش علیهم السّلام و غیر آنان بود، و میخواستم که او را بیازمایم و در باره امامتش تحقیقی بعمل آورده باشم، لذا کتاب را با خود برداشته و در آستین پنهان کردم و بسوی منزل او روان شدم و دوست داشتم که وقتی با حضرت تنها باشم و کتاب را باو بدهم و نظرخواهی کنم، و بدانم تا چه حدّ قدرت علمی دارد، لذا در کناری از فضای خانهاش نشستم و بفکر طلب اذن بودم و بر در حجره جماعتی نشسته و با یک دیگر گفتگو داشتند و همین طور که من بفکر چارهای برای تشرّف بحضورش بودم، ناگاه غلامی با کتابی که آن را در دست داشت بیرون آمد و با صدای بلند گفت: حسن بن علیّ وشّاء پسر دختر الیاس بغدادی کیست؟ من برخاسته گفتم: منم، چه میخواهی؟ گفت: من مأمور شدهام این کتاب را بتو بدهم، بگیر آن را، من آن کتاب را گرفته و برون شدم و بگوشهای نشستم و کتاب مزبور را مطالعه کردم، بخدا سوگند تمام مسائلی که خود در یادداشتهای خود ثبت کرده بودم که بپرسم همه را عنوان کرده و پاسخ داده بود، و از آن پس قطع پیدا کردم که او امام است، و مذهب وقف را رها کردم.
(۱) دلالت دیگر:
۲- پدرم- رضی اللَّه عنه- بسند مذکور در متن از حسن وشّاء روایت کرده
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۲،ص:۵۵۶
که گفت: ابو الحسن علیه السّلام غلامش را با رقعهای نزد من فرستاد که در آن نوشته بود جامهای که از بافت فلانجا، از نوع فلان، برنگ فلان میباشد را برای من بفرست، من نامهای نوشتم و بآن غلام گفتم: خدمت آن حضرت از قول من عرض کند که با چنین خصوصیّات جامهای نزد من موجود نیست، و این قسم جامهای نمیشناسم و نزد من نیست، فرستاده رفته بازگشت و گفت:
میفرماید: نزد تو هست، بیشتر جستجو کن مییابی، عرضکردم من گشتهام چنین جامهای در اینجا نیست، فرستاده رفت و بازگشت و گفت: بگرد پیدا خواهی کرد، ابن وشّاء گوید: مردی نزد من چنین لباسی برای فروش گذارده بود و من فراموش کرده بودم، کاوش کردم و هر چه بود زیر و رو کردم تا چشمم بدان افتاد و در جامهدانی زیر لباسها آن را یافتم، و نزد آن جناب فرستادم.
(۱) دلالت دیگر:
۳- احمد بن زیاد همدانی- رضی اللَّه عنه- بسند مذکور در متن از صفوان
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۲،ص:۵۵۷
ابن یحیی روایت کرده که گفت: من نزد حضرت رضا علیه السّلام بودم که حسین بن- خالد صیرفیّ وارد شد و عرض کرد: قربانت گردم من خیال دارم به أعوص بروم، امام فرمود: هر جا که بعافیت و امن دست یافتهای ملازم آنجا باش (یعنی رفتنت صلاح نیست) و حسین بن خالد توجهی بفرمایش آن بزرگوار نکرد و بدان سو رهسپار شد، در راه راهزنان بر او ریختند و آنچه با او بود ربودند و بردند. ( «اعوض» در پارهای از نسخ «اعوص» بصاد بدون نقطه است، و ظاهرا این صحیح باشد که یا مکانی است در چند فرسخی مدینه، و یا صحرائی است در دیار بنی باهله، و اما «اعوض» با ضاد با نقطه نام درّهای میباشد، نه اسم شهر و دیار).
برگرفته از کتاب عیون اخبار الرضا نوشته: شیخ صدوق ترجمه: حمیدرضا مستفید، علیاکبر غفاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *