احادیث و سخنان

عیون اخبار الرضا – باب ۳۰ اخبار پراکنده از حضرت رضا

(۱) ۱- مؤلّف گوید: مفسّر جرجانیّ با سندی که در متن مذکور است از امام عسکریّ به واسطه پدران بزرگوارش از موسی بن جعفر علیهم السّلام روایت کرده که ایشان فرمود: وقتی خبر مرگ اسماعیل فرزند بزرگ پدرم امام صادق علیه السّلام را به او خبر دادند آن حضرت در حالی که جماعتی از ندیمانش گرد او جمع بودند و آهنگ خوردن غذا داشت چون این خبر را شنید لبخندی زده و فرمان داد طعام را حاضر کنند و بر سر سفره نشستند و از سایر ایّام بهتر تناول فرمود و غذای دیگران را خود تقسیم کرد و آنان را به خوردن تحریص میفرمود و چندان روی بازی داشت که همگی تعجب کردند که چرا از این مصیبت اثری در رخسار او نمیبینند؟! چون امام فارغ شد رو بحضرت نموده گفتند: یا ابن رسول اللَّه! چیزی بسیار عجیب مشاهده میکنیم، شما به مصیبت فقدان فرزند دلبندتان گرفتار شدهاید و با این حال رخسارتان کاملا عادی است؟! حضرت فرمود: چرا
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۶۴۶
این چنین نباشم که شما مینگرید و حال آنکه در خبر راستگوترین راستگویان (رسول خدا) آمده است که فرموده: من و شما همگی شربت مرگ را خواهیم نوشید، پس آنان که مرگ را شناختند و آن را در پیش چشم خود قرار دادند (یعنی فراموشش نکردند) البتّه میدانند که مرگ روزی گریبان آنان را خواهد گرفت و ایشان را خواهد ربود، ناگزیر به فرمان و خواست حقّ تسلیم خواهند بود.
(۱) ۲- جرجانیّ به همین اسناد از امام هشتم از پدرش موسی بن جعفر علیهم السّلام روایت کرده که جماعتی از دوستان امام صادق علیه السّلام در شبی مهتاب و منوّر گرد حضرتش بودند و آسمان کاملا نورانی به ستارگان بود، گفتند: یا ابن رسول اللَّه این نیلگون آسمان چقدر روشن است! و نور ستارگان و کواکب بسیار درخشنده است!؟ امام در پاسخ آنان فرمود: شما این چنین میگوئید، امّا فرشتگان مدبّر و کارگزار: جبرئیل و میکائیل و اسرافیل و قابض الارواح از فراز آسمان به شما و برادرانتان مینگرند و (انعکاس) نور شما (مؤمنین طرفدار اهل بیت) به آسمان و ایشان بسیار روشنتر است از انوار این ستارگان و همین وصف شما را آنان نیز میگویند که: چه نیکو است نور این مؤمنان در ملکوت!
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۶۴۷
(۱) ۳- و جرجانی به همین اسناد از حضرت رضا از پدرش موسی بن جعفر علیهم السّلام روایت کرده گوید: مردی نزد امام صادق علیه السّلام آمده گفت: از زندگی سیرم و از خداوند مرگ میطلبم، امام علیه السّلام فرمودند: ای مرد از خدا طلب عمر کن تا او را طاعت کنی نه برای نافرمانی، پس اگر زنده باشی و طاعت خدا کنی برای تو نیکوتر از آنست که بمیری، تا نه معصیت او کرده باشی و نه طاعتش را.
(۲) ۴- جرجانیّ به همین اسناد از امام هشتم از پدرش موسی بن جعفر علیهم السّلام روایت کرده که امام صادق علیه السّلام فرمود: گاه است که گناه میان بنده و بهشت به اندازه فرش تا عرش فاصله اندازد، ولی ممکن است بنده از بسیاری گناهان خویش و از آنچه ناروا از او سرزده است نادم و پشیمان گردد، و از ترس خداوند زاری کند و اشکش از دیدگان سرازیر شود و آنقدر بگرید تا (فاصله) میان وی و بهشت نزدیکتر از پلک چشم به سیاهی داخل چشم گردد.
(۳) ۵- و به همین اسناد از امام هشتم از پدرش موسی بن جعفر علیهم السّلام روایت کرده که به امام صادق علیه السّلام عرضه داشتند: به ما از طاعون خبر ده، حضرت فرمود: برای مردمی عذاب الهی است و برای مردم دیگری رحمت، پرسیدند
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۶۴۸
چگونه آن برای جمعی عذاب و برای جمعی رحمت است؟ حضرت فرمود: آیا نمیدانید که عذاب دوزخ برای اهلش عذاب است امّا برای پاسبانان جهنّم که با دوزخیانند رحمت؟! (۱) ۶- و به همین اسناد از امام هشتم از موسی بن جعفر علیهم السّلام روایت کرده که گفت: امام صادق علیه السّلام فرمود: بسا کسی که خنده از روی لعب و بازیش افزون بود لکن در قیامت گریه و زاریش بسیار باشد، و چه بسا کسی که در دنیا گریهاش از خوف خدا که نافرمانیش نموده بسیار باشد، و روز رستخیز در بهشت خنده و سرورش فراوان.
(۲) ۷- و به همین اسناد از امام هشتم از پدرش موسی علیهما السّلام روایت کرده است که فرمود: امام صادق جعفر بن محمّد علیهما السّلام روزی از حال یکی از یاران که به مجلس حاضر نشده بود پرسید، گفتند مریض است، امام عزم عیادت او فرمود و ببالین بسترش نشست و او را سخت ناراحت یافت، به او فرمود: گمان خود را در باره خداوند متعال نیک گردان و نیک بیندیش، عرض کرد: امّا گمانم به خدا در باره خود البتّه نیکو است، لکن غصّهام برای دختران بیسرپرستم
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۶۴۹
میباشد، و مرا مریض نداشته مگر فکر و غم آنان، (۱) امام علیه السّلام فرمود: از همان کس که امید آن داری که حسنات تو را بیفزاید و گناهان تو را محو سازد از همان کس اصلاح کار فرزندانت را امید دار، آیا نمیدانی که رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود:
هنگامی که از سدره المنتهی میگذشتم و به شاخهها و ساقهای آن رسیدم دیدم میوههای آن چون پستانها آویخته است. و از پارهای از آنها شیر میچکید و از پاره دیگر عسل و از برخی روغن و از بعضی آرد سفید و از بعض دیگر نیشکر یا نخ و الیاف و از دیگری سدر یا دارچین که گردی است شیرین، و همه آنها به جانب زمین میریخت، و من میپنداشتم و فکر میکردم که آیا اینها که از این پستانها میریزد برای کیست و چه کسانی مستحقّ این گونه نعمتهایند؟
جبرئیل همراه من نبود و من از مقام او گذشته بودم که ناگاه صدائی برخاست و پروردگارم عزّ و جلّ به من خطاب کرد که: ای محمّد! این شجره را در مرتفعترین مکان رویانیدم تا از آن کودکان: پسران و دختران امّت تو را طعام و غذا دهم، پس به پدران دختران بگو: دل نگران ایشان مباشید و از فقر و تنگدستی آنان رنج نبرید که من همان طور که آنها را خلق کردهام همان گونه (رزق)
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۶۵۰
روزی خواهم داد.
(۱) ۸- و به همین اسناد از امام هشتم از موسی بن جعفر علیهم السّلام روایت کرده که امام صادق علیه السّلام طی نامهای به کسی تذکّر فرمود که اگر میخواهی عاقبتت به خیر باشد و عملت به خوبی انجام پذیرد تا آن هنگام مرگت فرا میرسد تو در بهترین اعمال باشی، پس حقّ خدای را بزرگ بدار و نعمتهای او را در راه نافرمانیش صرف منما، و به اینکه خداوند در بارهات حلم و صبر دارد مغرور مگرد. و هر کس را یافتی که از ما خاندان یاد میکند گرامی دار و همچنین هر کسی که ادّعای دوستی ما را (راست یا دروغ) مینماید محترم دار، آنگاه بر تو چیزی نیست خواه راست گویند خواه دروغ، جز این نیست که تو از نیّتت ثواب بری و او جزای دروغ خود را یابد.
(۲) ۹- و به همین اسناد از امام هشتم از پدرش موسی بن جعفر علیهم السّلام روایت کرده که فرمود: امام صادق علیه السّلام با گروهی که اموالی برای تجارت به همراه داشتند از راهی میگذشتند، به ایشان خبر دادند که راهزنانی مسلّح در راه هستند و اموالتان را به سرقت میبرند، همراهان به خود لرزیدند و همگی به وحشت افتادند، پس امام صادق علیه السّلام به آنان فرمود: چه شده است شما را که
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۶۵۱
این چنین پریشانید؟ (۱) گفتند: با ما اموالی است و میترسیم که از ما به سرقت ببرند آیا تو آنها را از ما میستانی؟ شاید دزدان چون ببینند از آن توست نگیرند و صرف نظر کنند و مزاحم نشوند! امام فرمود: شما از کجا میدانید، ممکن است آنها غیر مرا قصد نداشته باشند و مرا بدین سبب در معرض تلف میافکنید، گفتند: پس چه کار کنیم؟ آیا آن را دفن کنیم؟ فرمود: این بدتر است شاید غریب تازه واردی آن را بفهمد و مال را ببرد یا اینکه شما پس از دفن بدان راه نیابید، گفتند: پس چه کنیم؟ ما را راهنمائی کن، حضرت فرمود: آن را نزد کسی به ودیعه گذارید، کسی که آن را کاملا حفظ نماید و نگهداری کند و نموّش دهد و هر واحدی از آن را بزرگتر از دنیا و آنچه در آنست نماید، سپس به شما باز گرداند با زیاده و بهره، هنگامی که شما سخت بدان محتاج باشید، پرسیدند که او کیست؟ فرمود: او خداوند عالم است، پرسیدند چگونه بدو ودیعه سپاریم؟ فرمود: به ضعفا و تهیدستان از مسلمانان تصدّق دهید، گفتند: اکنون به ضعفا دسترسی نداریم (چه کنیم)؟ فرمود: قصد کنید که یک سوّم آن را صدقه دهید تا خداوند از ما بقی آن دفاع کند و آن را از آنچه شما از آن میترسید حفظ نماید، گفتند: قبول کردیم و عهد کردیم که چنین کنیم،
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۶۵۲
(۱) فرمود: اکنون در امان خداوند عزّ و جلّ هستید، پس حرکت کنید، همه به راه افتادند، ناگهان علامت حرامیان ظاهر گشت و همه قافله را خوف گرفت، امام علیه السّلام فرمود: چرا این چنین میهراسید، شما در امان خدای تعالی هستید، هرگز بیم نکنید، گروه راهزنان سواره رسیدند، و از اسبان به زیر آمده نزد امام صادق شدند و دست مبارک آن حضرت را بوسیده و اظهار نمودند که دوش در خواب رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله را دیدیم و به ما فرمان داده تا خود را به تو معرّفی کنیم و اکنون در اختیار شما هستیم و از شما و این گروه جدا نمیشویم تا همه را محافظت نموده به منزل رسانیم، امام صادق علیه السّلام فرمود: ما نیازی به شما نداریم، همان کس که ما را از خطر شما حفظ فرمود همو حافظ و یار و یاور ما خواهد بود و از شرّ دشمنان حفظمان خواهد فرمود، پس همگی به سلامت گذشتند و به منزل رسیدند و ثلث مال را به عنوان صدقه به فقرا و بینوایان دادند و مال التجاره ایشان سود کرد و هر درهمی ده برابر شد، و آنان با خود میگفتند:
چه بسیار بود برکت (همراهی با حضرت) صادق! سپس امام بایشان فرمودند:
اکنون بخوبی دانستید که معامله با خداوند چقدر پربرکت و سودمند است، پس بر آن مداومت کنید.
مترجم گوید: «مراد آنست که صدقه دادن علاوه بر اینکه جان و مال را حفظ میکند سبب ازدیاد و برکت مال و عمر نیز هست».
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۶۵۳
(۱) ۱۰- و به همین اسناد از امام هشتم از پدرش موسی بن جعفر علیهم السّلام روایت کرده که فرمود: امام صادق علیه السّلام مردی را که سخت بر مرگ فرزندش بیتابی میکرد دید و به او فرمود: ای مرد در مصیبت کوچکی بیتابی میکنی و از مصیبت بزرگتری غافلی! و اگر خود را برای مصیبت فرزندت قبلا آماده و مهیّا میساختی هرگز این چنین ناشکیبا نبودی، پس مصیبت بر عدم آمادگی بزرگتر است از مصیبت فرزند.
(۲) ۱۱- محمّد بن حسن بن ولید به سند مذکور در متن از محمّد بن سنان از امام هشتم علیّ بن موسی علیهما السّلام روایت کرده که فرمود: همانا «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» نزدیکتر است به اسم اعظم خداوند از سیاهی دیده به سپیدی آن. راوی گفت: امام نیز فرمود: پدرم علیه السّلام چون از منزل خارج میشد میگفت:
«بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم خرجت بحول اللَّه و قوّته، لا بحولی و قوّتی، بل بحولک و قوّتک یا ربّ، متعرّضا به لرزقک فأتنی به فی عافیه»
، (بیرون آمدم بحول و قوه الهی نه بحول و قوه خود بلکه بحول و قوه تو ای پروردگار من، در حالتی که در مقام طلب روزی و نصیب و قسمت تو هستم، پس آن را با سلامت و عافیت
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۶۵۴
روزی من بگردان).
(۱) ۱۲- و به سند مذکور در متن از حسین بن خالد روایت است که امام هشتم علیه السّلام فرمود: شنیدم پدرم از پدرش (امام صادق) علیهما السّلام روایت میکرد که اوّلین سورهای که نازل گشت «بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ» بود، و آخرین سورهای که نازل گشت «إِذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ».
(۲) ۱۳- حمزه بن محمّد که نسبش به علیّ بن الحسین علیهما السّلام میرسد در قم در ماه رجب به سال ۳۳۹ روایت کرد از پدرش از یاسر خادم از امام هشتم و او از پدرانش علیهم السّلام از حسین بن علیّ علیهما السّلام که فرمود: رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله به علیّ بن- ابی طالب علیه السّلام فرمود: یا علیّ! تو حجت خدائی و تو باب (تقرّب) به خدائی، و تو راه به سوی خدائی، و توئی نبأ عظیم، و توئی صراط مستقیم حقّ، و توئی مثل اعلای الهی، یا علیّ! توئی امام مسلمین و امیر مؤمنین، و بهترین وصیّین،
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۶۵۵
و اشرف صدّیقین، یا علیّ توئی فاروق اعظم، (جداکننده حقّ از باطل) و توئی صدّیق اکبر، یا علیّ توئی جانشین من بر امّتم، و توئی اداکننده دیون من و توئی انجام دهنده وعدههای من، یا علیّ تو هستی که پس از من مظلوم خواهی شد و مورد ستم قرار خواهی گرفت، یا علیّ توئی که پس از من از تو کناره جویند، یا علیّ توئی که پس از من محجور و خانهنشین گردی، خدا را گواه میگیرم و هر کس را که حضور دارد از امّت من که حزب تو حزب من است و حزب من حزب خداست، و حزب دشمنان تو حزب شیطان است.
(۱) ۱۴- پدرم با سند مذکور در متن از حسن بن محبوب از امام هشتم روایت کرد که گفت: امام به من فرمود: بناچار فتنه و آشوبی بسیار سهمگین و خونین روی خواهد داد که هر نوع خویشی و نزدیکی و دوستی و رفاقتی ساقط خواهد شد و از بین میرود، و این امر هنگامیست که شیعه سومین فرزندم را گم کند، که اهل آسمان و زمین و هر تشنهای از مرد و زن، و هر اندوهگین و هر ستمدیدهای برای او اشک ریزند، سپس فرمود: پدر و مادرم فدای آن فردی که همنام جدّم میباشد و شبیه من و شبیه موسی بن عمران علیهم السّلام است، بر پیکر اوست
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۶۵۶
پوششهای نور که به پرتو روشنائی قدس افروخته شده، چه بسیار زن مؤمنه سرگردان و چه بسیار مردان غمگین که حیران و اندوهگین باشند که تشنه آن آب خوشگوارند، گویا آنان را مینگرم در هنگامی که به تمامه از یافتن آن مأیوسند که ناگهان ندائی برآید که همه از دور بشنوند چنان که از نزدیک شنیده شود که اوست رحمت بر مؤمنان و عقوبت بر کافران.
شرح: «در معنی لفظ
«عند فقدان الشیعه الثّالث من ولدی»
باید توجّه داشت که امام زمان فرزند و پشت چهارم آن حضرت است، پس لا بدّ مراد فقدان امام عسکریّ است که او پشت سوم آن حضرت میباشد، و یا اینکه «رابع» به «ثالث» تحریف شده است و ترجمه آن طور آمده که با هر دو بسازد».
(۱) ۱۵- پدرم با سند مذکور متن از حسن بن علیّ وشاء روایت کرد که گفت:
شنیدم امام هشتم علیه السّلام میفرمود: آن حالتی که در آن حال بنده از همه اوقات به خدا نزدیکتر است حالت سجده است، و این همان مضمون آیه شریفه سجده «وَ اسْجُدْ وَ اقْتَرِبْ» است. (بسجده رو و نزدیک شو) (۲) ۱۶- پدرم با سند مذکور در متن از محمّد بن فضیل از امام هشتم روایت
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۶۵۷
کرده که فرمود: نماز بهترین راه تقرّب هر متّقی بخدا است.
(۱) ۱۷- پدرم با سند مذکور در متن از سلیمان جعفریّ روایت کرد که گفت:
امام هشتم علیه السّلام فرمود: من در حال سجده بودم که بادی سخت وزیده، هر کس به گوشهای خزید و من همان طور در حال سجده بودم و به خدای خود الحاح مینمودم تا اینکه باد آرام گرفت. ( «الحاح» بمعنی سماجت و پیله کردن است) (۲) ۱۸- محمّد بن حسن بن ولید با سند مذکور در متن از محمّد بن- اسماعیل بن بزیع روایت کرد که گفت: امام هشتم علیه السّلام را دیدم هنگامی که به سجده میرفت سه انگشت خود را یکی پس از دیگری آرام حرکت میداد گویا که تسبیح خود را میشمارد آنگاه سر از سجده برمیداشت. گوید: رکوع او را دیدم که از هر کس که رکوعش را دیده بودم کوتاهتر انجام میشد و هنگام رکوع دو دست خویش را از پهلوها جدا میکرد و مانند دو بال قرار میداد.
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۶۵۸
(۱) ۱۹- پدرم باسناد مذکور از حسن بن علیّ وشاء روایت کرد که گفت:
شنیدم امام هشتم علیه السّلام میفرمود: هر گاه بندهای را در حال سجده خواب برباید، خداوند متعال فرشتگان را گوید: بنگرید به سوی بندهام روح او را در حالی که وی در طاعت من بود قبض نمودم (یعنی او را به خواب بردم).
(۲) ۲۰- و پدرم و استادم ابن ولید به سند متن از احمد بن محمّد بزنطیّ روایت کردهاند که گفت: در نامهای از امام هشتم به فرزندش ابو جعفر علیهما السّلام دیدم مرقوم فرموده بود: ای فرزند! شنیدهام هنگامی که سوار میشوی و قصد بیرون رفتن داری غلامان از روی بخل، تو را از باب صغیر بیرون میبرند که مبادا کسی از تو خیری بیند، به حقّی که من بر تو دارم از تو میخواهم که رفت و آمدت جز از باب کبیر نباشد، و هر گاه قصد سوار شدن و بیرون رفتن داری با تو کیسههای درهم و دینار باشد که کسی چیزی از تو نخواهد مگر اینکه بدو عطا کنی، و اگر از خودیهایت کسی از تو طلب و درخواست کمکی کرد مبادا از پنجاه دینار بدو
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۶۵۹
کمتر بخشی، و افزون بر پنجاه را خود دانی، و نیز اگر از عمهزادگان زنی از تو مالی طلبید مبادا از بیست و پنج دینار بدو کمتر بخشی و افزون بر آن را، خود دانی، و من میخواهم که خداوند بتو برتری دهد، پس انفاق کن و از خدا مترس که بر تو تنگ گیرد یا تهی دست شوی.
(۱) ۲۱- بیهقی بسند مذکور در متن از ابو احمد داود بن سلیمان طائی روایت کرده که گفت در سال ۱۹۴ هجری در مدینه بودم که امام هشتم از پدرش از پدرانش از امیر مؤمنان علیهم السّلام از رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله روایت کرد که فرمود: دخترم فاطمه در روز قیامت به عرصه محشر حاضر شود در حالی که پیراهنهائی آلوده به خون با اوست و به قائمهای از ستونهای عرش چنگ میزند و میگوید: «یا احکم الحاکمین احکم بینی و بین قاتل ولدی» (ای بهترین داوران! میان من و قاتلین فرزندم حکم کن) امیر مؤمنان علیه السّلام گوید: رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: به
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۶۶۰
پروردگار کعبه سوگند که خداوند از برای دخترم فاطمه حکم میکند.
(۱) ۲۲- ابو اسد انصاری در سمرقند برای من به سند مذکور از حسن بن- اسحاق علوی روایت کرده گفت: از عمویم علیّ بن موسی علیهما السّلام شنیدم از آباء گرامش از امیر مؤمنان علیهم السّلام روایت کرد که گفت: رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: هر کس بگرود به دینی بدون شنیدن آنچه باید بشنود، خداوند او را در وادی ضلالت و گمراهی و نیستی واگذارد، و هر کس متدیّن شود به آنچه از غیر باب حقّ شنیده (یعنی غیر بابی که خداوند خود برای خلقش معیّن فرموده) پس او مشرک است، و باب مورد اطمینان بر وحی خداوند تبارک و تعالی باب محمّد است و بس.
شرح: «این خبر میآموزد که راه تقرّب به خدا جز از راه وحی فهمیده نمیشود و تمام راههائی که بشر به قصد تقرّب به پروردگار و رسیدن به مقام کمال به عنوان عبادت از خود اختراع کرده همه ضلالت است و گمراهی و دور شدن از خداوند، و نمیتوان به خدا تقرّب جست جز از همان راهی که خود به انبیاء وحی کرده و آنان به رهبران پس از خودشان آموختهاند، و هر عبادت اختراعی از هر کس باشد مبعّد است و از خدا دورکننده و عبادت شیطان است
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۶۶۱
نه عبادت رحمان و مسلمین باید بسیار هشیار و دقیق باشند و برای هر نوع عبادتی دلیلی شرعی داشته باشند و الّا عملشان اگر خارج از دستور باشد به مثابه شرک خواهد بود و جزایش دوزخ است».
(۱) ۲۳- محمّد بن ابراهیم بن اسحاق به سند متن که متضمّن چند تن مجهول است از یحیی بن سعید بلخیّ روایت کرده که علیّ بن موسی علیهما السّلام از پدرش از پدرانش از امیر مؤمنان علیهم السّلام نقل کرده که فرمود: هنگامی که من به همراه رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله در کوچههای مدینه میرفتیم ناگاه پیرمردی بلند قامت و چهارشانه که ریش انبوهی داشت به ما برخورد و به رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله سلام کرد و رسم احترام به جای آورد، آنگاه رو به من کرده گفت: ای چهارمین خلفاء! سلام و رحمت و برکات خدا بر تو، پس رو به پیغمبر نموده گفت: یا رسول اللَّه آیا این چنین نیست؟ حضرت فرمودند: بله همین طور است، سپس آن مرد رفت و من به رسول خدا عرض کردم: این چه چیز بود که این پیرمرد به من گفت و شما آن را تصدیق کردید؟ حضرت فرمود: تو همان طور میباشی که او گفت- و خدا را
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۶۶۲
سپاس-، آری خداوند در کتابش فرموده: «إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَهً» (۱) و خلیفهای که او قرار داد در اینجا مراد آدم است و نیز فرموده «یا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناکَ خَلِیفَهً فِی الْأَرْضِ- الآیه» و او دوّمین خلیفه است، و باز خداوند از قول موسی که به برادرش گفت: «اخْلُفْنِی فِی قَوْمِی وَ أَصْلِحْ» و او هارون بود که خلیفه موسی در میان قوم شد و او سومی است، و نیز خداوند عزّ و جلّ فرموده «وَ أَذانٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ إِلَی النَّاسِ یَوْمَ الْحَجِّ الْأَکْبَرِ» پس تو بودی که این آیه را از جانب خدا و رسولش تبلیغ نمودی و تو هستی وصیّ من و وزیر من و اداکننده دین من و انجام دهنده وعدههای من، و توئی نسبت به من به منزله هارون نسبت به موسی جز اینکه پیامبری پس از من نخواهد بود پس تو چهارمین خلفائی همچنان که شیخ بر تو بدان عنوان سلام کرد، آیا میدانی او که بود؟ عرضه داشتم: خیر، فرمود: او برادرت خضر علیه السّلام بود این را بدان.
(۲) ۲۴- علیّ بن عبد اللَّه الورّاق با سند مذکور در متن از عبد العظیم
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۶۶۳
حسنیّ از امام جواد علیه السّلام روایت کرده که گفت: پدرم به واسطه آباء گرامش از امیر مؤمنان علیهم السّلام نقل کرد که فرمود: من و فاطمه بر رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله وارد شدیم، پس ایشان را در حالی که سخت میگریست یافتیم، من عرض کردم پدر و مادرم فدایت یا رسول اللَّه! چه باعث شده که شما این چنین گریه میکنید؟ در پاسخم فرمود: ای علیّ! شبی که مرا به آسمان بردند (یعنی معراج) زنانی از امّتم را در عذابی شدید نگریستم، و آن وضع برای من سخت گران آمد، و گریهام از جهت عذاب سخت آنان است که به چشم خویش وضعشان را دیدم (شرح واقعه بدین قرار است):
زنی را به مویش در دوزخ، معلّق، آویخته بودند که مغز سر او میجوشید، و زن دیگری را دیدم که به زبانش در جهنّم آویزان بود و آتش در حلقوم او میریختند، و زن دیگری را مشاهده کردم که او را به پستانهایش آویخته بودند، و دیگری را دیدم که گوشت بدن خویش را میخورد، و آتش در زیر او شعله میکشید، و زنی دیگر را دیدم که پاهایش را به دستهایش زنجیر کرده بودند و مارها و عقربها بر او مسلّط بودند، (۱) و زنی را دیدم کر و کور و لال که در تابوتی
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۶۶۴
از آتش است و مخ او از بینیش خارج میشود و همه بدنش قطعه قطعه از جذام و برص (خوره و پیسی) است و زن دیگر را مشاهد کردم که در تنّوری از آتش به پاهایش آویزان است، و زنی را دیدم که گوشت بدنش را از پس و پیش با قیچی آتشین میبرند، و دیگری را دیدم صورت و دستهایش آتش گرفته و مشغول خوردن رودههای خویش است، و زنی را دیدم که سرش سر خوک و بدنش بدن حمار است و هزار هزار نوع او را عذاب میکنند و زنی را به صورت سگ دیدم که از عقب بشکم او آتش میریزند و از دهانش بیرون میریزد و فرشتگان با گرزهائی آتشین بر سر و پیکر او میزنند.
پس فاطمه علیها السّلام به پدرش عرض کرد: ای حبیب من، و ای نور دیدگانم به من بگو که اینان چه کرده بودند و رفتارشان چه بود که به این عقوبت گرفتار شدند.
رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: ای دختر عزیزم امّا آن زنی که به موی سرش معلّق در آتش بود، آن فردی بود که موی سر خویش از نامحرمان نمیپوشانید، و امّا آن زنی که به زبانش آویخته بود او کسی بود که با زبان، شوهر خویش را آزار میداد، و آنکه به پستانهایش آویزان بود شوهرداری بود که از آمیزش با شویش پرهیز نداشت و امّا آنکه به پاهایش معلق در دوزخ بود کسی بود که بدون اذن
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۶۶۵
همسر خود از خانه بیرون میرفت، (۱) و امّا آن زنی که گوشت بدن خویش را میخورد آن بود که خود را برای نامحرمان زینت میکرد، و امّا آنکه دست و پایش را به هم زنجیر کرده بودند و مارها و عقربها بر او مسلّط بودند زنی بود که درست وضو نمیساخت و لباسش را از آلودگی به نجس، تطهیر نمیکرد، و غسل جنابت و حیض بجای نمیآورد و خود را نظیف نمیساخت، و به نماز اهمیّت نمیداد، و امّا آن کر و کور و لال زنی بود که از غیر شوهر خویش دارای فرزند میشد و به شوهر خود نسبت میداد، و آنکه گوشت بدنش را با مقراضها میبرید پس وی زنی بود که خود را در اختیار مردان اجنبی مینهاد و خود را بدانها عرضه مینمود، و امّا آن زنی که سر و رویش آتش گرفته بود و مشغول خوردن رودههای خود بود آن کسی بود که دلّالی جنسی به حرام میکرد، و امّا آنکه سرش سر خوک و بدنش بدن حمار بود آن زنی بود که سخنچینی به دروغ مینمود، و امّا آنکه رخسارش رخسار سگ بود و آتش در دبر او میریختند و از دهانش بیرون میآمد آن زنی آوازهخوان و نوحهگر و حسود بود، آنگاه پیامبر صلی اللَّه علیه و آله فرمود: وای بر زنی که شوی خویش را به غضب آرد، و خوشا به حال
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۶۶۶
بانوئی که شوهرش از او راضی باشد.
(۱) ۲۵- پدرم به سند مذکور متن از محمّد بن عرفه روایت کرده گفت: امام هشتم به من فرمود: یا ابن عرفه! همانا نعمتهای الهی همانند شتری است که در خوابگاهش که در کنار نهر یا (قناتی) است بستهاند، این خیر برای مردم تا وقتی است که با آن نیکو رفتار کنند و قدر آن را بشناسند، و امّا همین که قدرش را نشناختند و با آن بدرفتاری نمودند (یعنی نعمت را در راه ناصواب مصرف کردند) از چنگ آنان میرود و میگریزد.
(۲) ۲۶- پدرم به سند مذکور متن از یاسر خادم روایت کرده گفت: امام هشتم علیه السّلام فرمود: شخص سخاوتمند از طعام دیگران استفاده میکند که آنان نیز از سفره او استفاده کنند، و به عکس شخص بخیل از خوان دیگران نمیخورد مبادا که دیگران از طعام او بخورند.
(۳) ۲۷- محمّد بن جعفر مسرور با سندی که در متن ذکر شده از حسن بن علیّ وشّاء روایت کرده گفت: شنیدم امام هشتم علیه السّلام میفرمود: شخص با سخاوت
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۶۶۷
به خدا نزدیک است، به بهشت نزدیک است، به مردم نزدیک است، و از آتش دور، و بخیل از بهشت دور است و از مردم نیز دور و به آتش نزدیک است.
یاسر گفت: از آن حضرت شنیدم میفرمود: صفت سخا و بخشندگی درختی است در فردوس که شاخهای آن در دنیا است، هر کس به شاخهای از آن چنگ زند به بهشت خواهد رفت.
(۱) ۲۸- استادم ابن ولید به سند مذکور در متن از علیّ بن اسباط و حجّال روایت کرد که این دو از امام هشتم علیه السّلام شنیدند که میفرمود: عابدی از بنی اسرائیل به عبادت مدام نمیپرداخت مگر پس از ده سال سکوت.
(۲) ۲۹- مفسّر جرجانی بسند مذکورش در متن از امام هشتم از پدران بزرگوارش علیهم السّلام از حسین بن علیّ علیهما السّلام روایت کرده که آن حضرت فرمود: پدرم امیر مؤمنان
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۶۶۸
در بیان گفتار خداوند عزّ و جلّ: «هُوَ الَّذِی خَلَقَ لَکُمْ ما فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً ثُمَّ اسْتَوی إِلَی السَّماءِ فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ وَ هُوَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ «۱»» فرمود: او کسی است که آفرید برای شما هر آنچه در زمین است تا بیندیشید و به خشنودی حقّ واصل گردید، و خود را از عذاب آتش نگهدارید، «ثُمَّ اسْتَوی إِلَی السَّماءِ» یعنی: به خلقت آسمان و استوار نمودن آن پرداخت، پس آن را هفت آسمان ترتیب داد، و او به هر چیزی دانا است، و از جهت دانش، او به همه چیز، صلاح خلق را میداند، و برای شما آفریده است آنچه در زمین است، همه برای شما و مصلحت شما است ای فرزندان آدم! (۱) ۳۰- محمّد بن علیّ ماجیلویه و احمد بن علیّ بن ابراهیم و احمد بن زیاد همدانیّ با سند مذکور در متن از حسین بن خالد روایت کردهاند که گفت:
علیّ بن موسی از پدران گرامش از امیر مؤمنان علیهم السّلام نقل کرد که رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: برای هر امّتی صدّیق و فاروقی است، و صدّیق و فاروق این امّت علیّ بن-
______________________________
(۱) سوره بقره آیه ۲۹٫
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۶۶۹
ابی طالب است و او کشتی نجات و باب حطّه (درگاه توبه) این امّت است، و نیز او یوشع و شمعون و ذو القرنین این امّت میباشد، ای مردمان! علیّ برگزیده خدا و جانشین من است پس از من، و او همانان امیر مؤمنان و بهترین اوصیاء است، هر کس با او به ستیز برخیزد با من به ستیز برخاسته، و هر کس به او ستم کند بیگمان به من ستم کرده است، و هر کس بر او چیرگی کند با من چیرگی نموده، و هر آن کس که به وی نیکی نماید به من نیکی کرده، و هر کس بدو جفا کند به من جفا کرده است، و هر کس با او دشمنی نماید با من دشمنی ورزیده است، و هر کس او را دوست بدارد مرا دوست داشته، زیرا او برادر و پشتیبان من است، و از طینت من آفریده شده و من و او یک نور واحدیم.
شرح: «وجه شباهت مقام آن حضرت به یوشع وصیّ موسی، و شمعون وصیّ عیسی علیهم السّلام واضح است، امّا در وجه شباهت او علیه السّلام به ذو القرنین وجوهی چند گفتهاند، آنچه به نظر حقیر درست میرسد همانست که قرآن کریم به اختصار گفته و ذو القرنین را بدان خصوصیّات معرّفی فرموده که «إِنَّا مَکَّنَّا لَهُ فِی الْأَرْضِ وَ آتَیْناهُ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ سَبَباً- الی- و کانَ وَعْدُ رَبِّی حَقًّا» ترجمه:
(به او «ذو القرنین» سلطنت و قدرت دادیم، و در روی زمین از هر وسیلهای در اختیارش گذاردیم- الی- وعده پروردگار من حقّ است- آیه ۸۳ تا انتهای آیه ۹۸ از سوره کهف). در آن چند روزی که قدرت را در دست گرفت تمام به خیر و صلاح مردم رفتار کرد، و باصلاح خرابیها و خرابکاریها پرداخت و نظیر این اعمال بلکه بهتر از آن از امیر مؤمنان علیه السّلام در ایّام قدرتش در این امّت بنصّ تاریخ صادر شد».
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۶۷۰
(۱) ۳۱- پدرم به سند متن از بزنطیّ روایت کرده که گفت: از امام هشتم شنیدم میفرمود: مردی از بنی اسرائیل یکی از خویشان خود را کشت، سپس جنازه مقتول را در سر راه بهترین تیره از تیرههای بنی اسرائیل انداخت، آنگاه خود مطالبه خون او را از دیگران مینمود، بنی اسرائیل به موسی علیه السّلام گفتند: فلان قبیله (همان که مقتول در راهشان افتاده بود) فلان کس را کشتهاند، به ما بگو چه کسی از آنان قاتل اوست؟ حضرت موسی فرمود: گاوی بیاورید، گفتند: ما را دست انداختهای؟ گفت: پناه میبرم به خدا از اینکه از جهّال باشم، آنگاه امام فرمود: اگر اینان به دستور موسی عمل میکردند و گاوی میآوردند کار تمام بود و قاتل پیدا میشد لکن سخت گرفتند پس خدا هم برایشان سخت گرفت، باری گفتند: از خدایت بخواه خصوصیّات گاو را مشخّص کند، موسی گفت:
خدا میفرماید: آن گاوی است نه چندان بزرگ از کار افتاده و نه کوچک و جوان بحدّ کار نرسیده، بلکه میانه این دو میباشد، و چنان که آنان چنین گاوی آورده بودند از ایشان پذیرفته میشد، و لیکن کار را بر خود تنگ گرفتند، و باز گفتند: از خداوند بخواه برای ما معیّن کند که رنگش چه باشد؟ موسی در
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۶۷۱
پاسخ گفت: (۱) خدا میفرماید: آن گاویست سخت زرد رنگ و خالص، و شادکننده بینندگان، و اگر آنان چنین گاوی میآوردند قبول میشد، و لکن در ضلال خود سماجت کردند و خداوند هم بر آنها سخت گرفت، به موسی گفتند: از خدایت بپرس این چگونه گاوی باشد؟ امر بر ما مشکل شده، اگر خدا بخواهد ما را راهنمائی خواهد کرد، موسی علیه السّلام گفت: خدا میفرماید: آن گاویست که نه رام است که زمینی را شخم زند و یا با او آب از چاه کشند و زراعت را آب دهند، و دارای رنگ خالص یک دست، گفتند: اکنون صفاتش چنان که رفع شبهه بشود بیان کردی، پس جستجو کردند و آن را با چنین خصوصیات نزد جوانی اسرائیلی یافتند لکن جوان گفت: آن را نمیفروشم مگر به قیمت اینکه پوست آن را پر از طلا کنید، بنی اسرائیل نزد موسی آمده این خبر را به او گزارش دادند، موسی علیه السّلام فرمود: چارهای نیست آن را بخرید، ناچار آن را خریدند و دستور داد آن را ذبح کردند، آنگاه دستور داد که دم آن گاو را به بدن مقتول بزنند و چون چنین کردند زنده شد و گفت: ای فرستاده خدا! پسر عمویم مرا به قتل رسانده، نه آن کس که او را متّهم کردهاند، و بدین سبب قاتلش را شناختند. پس پیامبر خدا، موسی علیه السّلام به یکتن از یارانش گفت: این گاو
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۶۷۲
قصّه جالبی دارد، پرسید آن چیست؟ (۱) موسی گفت: جوانی از بنی اسرائیل با پدرش بسیار نیکی میکرد، و وقتی گوساله کوچکی خریده بود آن را به خانه آورد، پدرش در خواب بود و کلید محلّ نگهداری آن گوساله زیر سر او بود، جوان بر پدر رقّت کرد و او را بیدار ننمود و گوساله را رها کرد، چون پدر از خواب برخاست داستان را برای او گفت: پدر وی را تحسین کرد و گفت: به عوض آن این گاو را بگیر و گاوی بدو بخشید، بعد موسی علیه السّلام فرمود: بنگرید به عمل نیک و نیکوکاری که تا کجا اهلش را میبرد.
(۲) ۳۲- احمد بن زیاد بن جعفر همدانیّ به سند مذکور در متن از ریّان بن- صلت روایت کرده که گفت: من در خراسان روزی از امام هشتم پرسیدم ای آقای من، هشام بن ابراهیم عبّاسی از شما نقل کرد که به او اجازه گوش دادن به غنا را دادهاید؟! حضرت فرمود: زندیق دروغ گفته است، او در باره حکم شنیدن غنا از من سؤال کرد (و) من گفتم: مردی از امام باقر علیه السّلام این مسأله را پرسید، و در پاسخش حضرت باقر فرمودند: وقتی که خداوند حقّ را از باطل
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۶۷۳
جدا میکند غنا در کدام یک از آن دو میباشد؟ مرد گفت: در جانب باطل، حضرت باقر علیه السّلام فرمود: در این صورت تو خود حکم آن را گفتی.
(۱) ۳۳- همچنین از ریّان روایت کرده که گفت: شنیدم امام هشتم علیه السّلام میفرمود: خداوند هیچ پیامبری نفرستاد، مگر به حرام بودن مسکرات، و اقرار کردن به اینکه خداوند هر چه که بخواهد میکند، و بودن کندر در میراث او، و گوید: شنیدم که میفرمود: هیچ گاه شب به خانه تاریک نروید مگر با چراغ.
(۲) ۳۴- همدانیّ نیز به سند مذکور از یاسر خادم روایت کرده که گفت:
شخصی از فرماندهان لشکر از امام هشتم علیه السّلام از خوردن گل پرسید و گفت:
پارهای از کنیزانش گل میخورند، حضرت برآشفت، سپس فرمود: خوردن گل حرامست! همانند مردار و خون و گوشت خوک، آنان را از خوردن گل بازدار.
علیّ بن ابراهیم گوید: یاسر برایم حدیث کرد که حضرت رضا علیه السّلام روز جمعه هنگامی که از مسجد بازمیگشت در حالی که بدنش عرق کرده و غبار آلود بود دستها را به سوی آسمان بلند کرد و گفت:
«اللّهمّ ان کان فرجی ممّا أنا فیه
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۶۷۴
بالموت فعجّله إلیّ السّاعه»
(پروردگارا! اگر خلاصی من از این گرفتاری که در آن هستم به مرگم حاصل میشود در آن تعجیل فرما) و همچنین اندوهگین و رنجیده بسر برد تا از دنیا رفت.
یاسر گوید: از نیشابور طیّ نامهای به مأمون نوشتند که مردی مجوسی از دنیا رفته و هنگام مرگ وصیّت کرده است که مقدار معیّنی از میراثش را به فقرا و مساکین دهند، و قاضی نیشابور آن را بر فقراء مسلمین به صدقه تقسیم کرده است؟! مأمون به حضرت رضا علیه السّلام گفت: آقا! شما در این مسأله چه میفرمائید؟
امام علیه السّلام فرمود: «مجوسی به فقراء مسلمین صدقه نمیدهد، به قاضی بنویسید که آن مقدار که از مال مجوسی به مسلمین تصدّق کرده از بیت المال برگیرد و به فقراء مجوس تصدّق کند» علیّ بن ابراهیم گوید: یاسر و غیر او از ابو الحسن علیه السّلام احادیث بسیاری برای من روایت کردند ولی من چون زمان بسیار طول کشیده آنها را از یاد بردهام.
(۱) ۳۵- پدرم به سند مذکور از حسن وشّاء روایت کرده که امام هشتم (ع)
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۶۷۵
فرمود: اگر هلال ماه ذی الحجّه در آید و ما در مدینه باشیم (باید با احرام حجّ خارج شویم نه احرام عمره) نمیرسد ما را که محرم شویم مگر به احرام حجّ (مقصود حجّ قران است) زیرا ما باید از مسجد شجره که میقات اهل مدینه است محرم شویم (و آن از مکّه بسیار دور است) و رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله آنجا را میقات قرار داده، امّا شما که از سوی عراق میآئید هر گاه به غره ذی الحجّه وارد شدید باید عمره بجا آورید زیرا میقاتی که رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله برای شما قرار داده «ذات عرق» و غیر آن است و آن پیش روی شما و نزدیک به مکّه است، فضل [بن- سهل ذو الرّیاستین] گفت: آیا من میتوانم اکنون از احرام بیرون آیم و تمتّع کنم، (در حالی که) طوافم را به بیت بجای آوردهام؟ حضرت فرمود: آری. این مسأله را محمّد بن جعفر با سفیان بن عیینه و اصحاب او در میان گذاشت و به آنان گفت: فلان شخص چنین و چنان گفته است، سفیان آن را از ابو الحسن علیه السّلام ناروا دانسته و بد گفت.
مصنّف کتاب- رحمه اللَّه- گوید: سفیان بن عیینه امام صادق علیه السّلام را ملاقات کرده و از آن حضرت روایت میکند و تا ایّام حضرت رضا علیه السّلام حیات داشته است.
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۶۷۶
(۱) ۳۶- محمّد بن حسن بن ولید به سند مذکور در متن از ابن ابی نصر بزنطیّ روایت کرده گوید: وی گفت: از ابو الحسن امام هشتم علیه السّلام پرسیدم: سال گذشته چه کردی؟ فرمود: در ماه رجب عمره بجای آوردم، و در ایّام حجّ احرام حجّ تمتّع بستم، این چنین میکنم هر گاه عمره بجای آورم.
(۲) ۳۷- پدرم به سند در متن از سعد بن سعد روایت کرده که گفت: من با ابو الحسن در طواف کعبه بودم، چون با او مقابل رکن یمانی رسیدیم حضرت ایستاد و دستها را به دعا بلند کرده گفت:
«یا اللَّه یا ولیّ العافیه و یا خالق العافیه و یا رازق العافیه و المنعم بالعافیه و المنّان بالعافیه و المتفضّل بالعافیه علیّ و علی جمیع خلقک یا رحمان الدّنیا و الآخره و رحیمهما صلّ علی محمّد و آل محمّد و ارزقنا العافیه و دوام العافیه و تمام العافیه و شکر العافیه فی الدّنیا و الآخره یا ارحم الراحمین».
شرح: «عافیت به معنی دور بودن از جمیع بدیها و زشتیها و بیماریها و
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۶۷۷
رذائل اخلاقی و نقائص فکری و جسمی، و مکروهات چه در ظاهر چه در باطن چه در دنیا و چه در دین میباشد، و معنی دعا واضح است».
(۱) ۳۸- محمّد بن موسی بن متوکّل به سند مذکور از مقاتل بن مقاتل روایت کرده که گفت: من امام هشتم علیه السّلام را در روز جمعه هنگام ظهر دیدم که در کنار جاده حجامت مینمود در حالی که محرم بود.
مؤلّف کتاب- رحمه اللَّه علیه- گوید: در این حدیث چند فائده است: یکی آنکه حجامت در روز جمعه در حال ضرورت مانعی ندارد و باید دانسته شود که همانا آنچه از کراهه این عمل وارد شده است در حال اختیار میباشد (نه ضرورت). فائده دوم آنکه حجامت هنگام زوال نیز مانعی ندارد، و فائده سوم آنکه اگر محرم ناگزیر شد اشکالی ندارد که آن را انجام دهد لکن محل حجامت را نتراشد.
(۲) ۳۹- جعفر بن نعیم از عمویش از فضل بن شاذان روایت کرده که گفت:
شنیدم از امام هشتم علیه السّلام به واسطه پدرانش از امیر مؤمنان علیهم السّلام نقل کرد که فرمود:
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۶۷۸
رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله حجامت کرد در حالی که هم روزه بود و هم محرم.
مؤلّف کتاب- رحمه اللَّه علیه- گوید: این خبر با خبری که از رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله نقل شده که فرموده است:
«افطر الحاجم و المحجوم»
یعنی:
حجامتکننده و حجامت شده هر دو روزه خود را افطار کردند یعنی شکاندند، مخالف و معارض نیست، زیرا حجامت کردن از اموری است که رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله خود بدان امر فرموده است و آن را از سنّتها قرار داده و نیز بدان عمل نموده است پس معنی
«افطر الحاجم و المحجوم»
باید این باشد که حجامتکننده و حجامت شده هر دو در سنّت من و فطرت من داخل شدند.
شرح: «مؤلّف- رضوان اللَّه علیه- در اواخر کتاب شریف «معانی الاخبار» در بیان معنی خبر «افطر الحاجم و المحجوم» بابی عنوان کرده و از طریق اهل سنّت مسندا از عبایه بن ربعی خبری نقل کرده که گوید: از ابن عبّاس پرسیدم آیا جایز است روزهدار حجامت کند؟ گفت: آری مادامی که از غلبه شدت ضعف بر جانش نهراسد، پرسیدم آیا حجامت روزهاش را باطل نمیکند؟
گفت: نه، گفتم: پس معنی فرمایش پیغمبر صلی اللَّه علیه و آله وقتی که در ماه رمضان دید کسی حجامت میکند فرمود:
«أفطر الحاجم و المحجوم»
چیست؟ در پاسخ من گفت: اینان افطار کردهاند نه برای حجامت، (بلکه) برای اینکه به یک دیگر لعن کردند و در آن لعن، به رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله دروغ بستند».
سپس مؤلّف بعد از نقل خبر عبایه گوید: برای حدیث معنی دیگری هم هست و آن اینست که هر کس در حال روزه حجامت کند خود را در معرض افطار قرار داده زیرا ضعف مفرط بر او مستولی خواهد شد و او را به سوی نیاز به افطار
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۶۷۹
برده است و سپس آن معنی را که دخول در فطرت و سنّت مراد باشد از یکی از مشایخ نیشابوریّ خویش نقل کرده است.
حقیر گوید: «به هر حال خبر عامّی است چنان که بیضاویّ مفسّر معروف گوید: «جماعتی که احمد بن حنبل یکی از آنان است به ظاهر خبر تمسّک جستهاند و حجامت را مبطل روزه شمردهاند، و جماعتی دیگر از عامّه مکروه دانند و روزه را صحیح، و خبر را حمل به تشدید منع کردهاند، و جماعتی هم خبر را منسوخ دانند».
(۱) ۴۰- پدرم به سند مذکور در متن از حسن بن علیّ بن فضّال روایت کرده که گفت: امام هشتم علیه السّلام را در مدینه دیدم قصد عمره داشت و برای وداع بالین قبر جدّش پیغمبر خدا صلی اللَّه علیه و آله آمده بود و پس از نماز مغرب بالای سر آمد و بر رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله سلام کرد و خود را به ستون چسبانید، و آنگاه برگشت و از بالای سر به کناری آمد و مشغول به نماز شد و شانه چپ خود را به ضریح نزدیک به ستونی که بعد از ستون بالای سر رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله است چسبانید و شش یا هشت رکعت نماز- در حالی که نعلین بپای داشت- بجای آورد، و ابن فضّال گفت: مقدار مکثش در رکوع و سجود به اندازه گفتن سه بار تسبیح و یا بیشتر بود، و چون از نماز فارغ شد به سجده رفت و طول داد تا حدّی که
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۶۸۰
قطرات عرقش سنگ ریزهها را تر کرد.
راوی گفت: پارهای از اصحاب آن حضرت گفتند: امام گونه و صورت مبارکش را به روی زمین مسجد گزارد.
شرح: «از ذیل کلام معلوم میشود که در زمان حضرت رضا مسجد النّبی مفروش به بوریا هم نبوده».
(۱) ۴۱- پدرم به سند مذکور متن از محمّد بن اسماعیل بن بزیع روایت کرده گفت: امام هشتم علیه السّلام را در حال احرام دیدم و به دستش انگشتری بود.
شرح: «محرم ممنوع است زینت کند، لکن انگشتری به دست داشتن یا برای ثواب است و یا مهر نام- چنان که در روایات آمده- و ممکن است برای زینت، لذا مطلق بدست داشتن مناط نیست مانند عینک که ممکن است زینت باشد و ممکن است برای دیدن، و این گونه امور تابع قصد و نیّت است».
(۲) ۴۲- پدرم به سند مذکور از موسی بن سلّام روایت کرده که گفت: حضرت رضا علیه السّلام عمره بجای آورد و هنگامی که با خانه وداع کرد و آهنگ خروج نمود سوی باب حنّاطین آمد و در صحن مسجد در پشت کعبه ایستاد و دستهایش را
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۶۸۱
به دعا بلند کرد و به ما نیز گفت: اینجا بهترین جایی است که شخص در آن حاجت (از خدا) طلبد، نماز در آن افضل است از نماز در جای دیگر به شصت سال یا شصت ماه، و چون نزدیک درب رسید گفت:
«اللّهمّ انّی خرجت علی ان لا اله الّا انت»
(پروردگارا! من با عقیده به اینکه جز تو معبودی نیست از خانهات خارج میشوم).
(۱) ۴۳- ابن ولید به سند مذکور از ابراهیم بن ابی محمود روایت کرده که گفت: امام هشتم علیه السّلام را دیدم که با خانه وداع کرد، و چون خواست از درب خارج شود به سجده افتاد و سپس برخاست و رو به کعبه کرده گفت:
«اللّهمّ إنّی انقلب علی ان لا اله الا انت»
(بار خداوندا! من باز میگردم با اعتقاد به اینکه جز تو معبودی نیست).
(۲) ۴۴- جعفر بن نعیم بن شاذان از عمویش از فضل بن شاذان از محمّد بن اسماعیل بن بزیع روایت کرده که گفت: از امام هشتم علیه السّلام راجع به خواندن قنوت و محل آن در نماز فجر و وتر پرسیدم فرمود: قبل از رکوع است، گوید:
راجع آبجو (یا نوعی مسکر) پرسیدم، سخت اظهار تنفّر و کراهت نمود، و از
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۶۸۲
حکم پوشیدن لباس نقشدار در نماز پرسیدم، آن را که دارای نقش ذی روح است مکروه دانست، و سؤال کردم: دختر بچه غیر بالغی که پدرش او را به عقد مردی درآورده و قبل از بلوغ او پدر مرده است و دختر بالغ شده ولی هنوز دخول واقع نشده آیا همین تزویج پدر به جای خود باقی است یا اینکه دختر میتواند ردّ کند، و در صورت عدم ردّ همان صیغه پدر کافی است؟ فرمود: همان عقد پدر (در صورت امضاء دختر) کافی است.
و آن حضرت علیه السّلام فرمود: امام باقر علیه السّلام گفته است: وضو را چیزی باطل نمیکند مگر آنچه از دو مخرج تو که خداوند برایت قرار داده خارج شود، همان دو مخرجی که خدا به تو انعام فرموده است.
و از آن حضرت علیه السّلام راجع به نماز در مکّه و مدینه پرسیدم که آیا شکسته است یا تمام؟ فرمود: شکسته است اگر نیّت ماندن ده روز نکند، و پرسیدم از حکم حجاب زنان از خواجهگان حرمسراها: فرمود: اینان بر دختران موسی بن جعفر علیهما السّلام وارد میشدند و آنان روی نمیپوشاندند، و سؤال کردم از آن حضرت از کنیزی که از صاحب خود دارای فرزند شده است آیا میتواند سر برهنه میان مردان اجنبی درآید؟ فرمود: باید سر خود را بپوشاند، و سؤال کردم از استعمال ظروف طلا و نقره؟ آن را ناروا دانست (یعنی حرام) (۱) عرض کردم یکتن
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۶۸۳
از اصحاب نقل میکرد که موسی بن جعفر علیهما السّلام آئینهای داشت که جلدش نقره بود؟ فرمود: نه الحمد للَّه، بلکه حلقهاش از نقره بود و آن اکنون نزد من موجود است، و اضافه کرد که عبّاس- یعنی برادرش- را هنگامی که ختنه کرده بودند، (یا مکلّف نشده بود) برایش عصائی یا وسیلهای برای سرگرمی او ساخته بودند که رویش را به اندازه وزن ده درهم به نقره پوشانیده بودند، موسی بن جعفر علیهما السّلام امر کرد آن را شکستند، و نیز سؤال کردم از مردیکه دارای کنیزی است و او را میبوسد، آیا برای پسرش ممکن است حلال بشود؟ پرسید: آیا پدر از روی شهوت او را میبوسیده؟ گفتم: آری، فرمود: وقتی او را میبوسیده دیگر جایی باقی نگذاشته! (یعنی عنوان زوجیّت پیدا کرده و زن پدر حرام است) سپس آن حضرت بدون اینکه من سؤال کنم خود فرمود: اگر کنیز را برهنه کرده و از روی شهوت بدو نظر کرده آن کنیز بر پدر او و پسر او هر دو حرام میشود، عرض کردم: هنگامی که به همه بدنش نظر کند؟ فرمود: همین که به فرجش او نگاه کند (بر پدر و پسر او) حرام خواهد شد، و از آن حضرت پرسیدم کنیزی که هنوز بالغ نشده و به حدّ حمل نرسیده و سنّش کم است اگر انسان او را از دیگران خریده باشد آیا استبراء نکند او را؟ فرمود: اگر به حدّ بلوغ نرسیده است تا یکماه استبراء کن (یعنی لذّت جنسی مبر)، پرسیدم اگر هفت سال یا نزدیک
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۶۸۴
به آن را داشت که قابل برداشت حمل نبود؟ (۱) فرمود: او کودک است اشکالی ندارد که استبرایش نکنی، عرض کردم میان هفت و نه حکمش چیست؟ فرمود: تا زمانی که نه سالش تمام شود استبراء نکنی ضرر ندارد.
و از آن حضرت سؤال کردم: زنی (که) به خوردن شراب مبتلا باشد مست شود و در حال مستی خود را به عقد مردی درآورد، و به هوش آید و عقد را انکار کند، سپس گمان کند که آن عقد ازدواج صحیح بوده و خود را در اختیار مرد گذارد، آیا این تزویج برای آن زن حلال است یا اینکه فاسد است؟ (و یا اینکه) چون در حال بیهوشی و مستی بوده، مرد زوج او نیست و راهی بر او ندارد؟ امام علیه السّلام فرمودند: هر گاه بعد از افاقه (بیرون آمدن) از مستی به آن مرد دست داده باشد، پس این (خود) دلیل به رضایت او است بر زوجیّت، عرض کردم: به هر حال آیا این تزویج برای آن زن درست است؟ فرمود: آری.
و از آن حضرت پرسیدم: دو تن با هم در کنیزی شریکند و هر دو او را آزاد کردند و کنیز آزاد شده بکر است و دارای برادری است، آیا یکی از آن دو شریک میتواند با آن دختر ازدواج کند؟ یا باید با اطّلاع و اذن برادر آن دختر با او ازدواج نماید؟ امام علیه السّلام فرمود: میتواند ازدواج نماید (اذن برادر لازم نیست)،
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۶۸۵
(۱) عرض کردم: پس اگر خواست میتواند او را بگیرد؟ فرمود: بلی.
راوی گوید: امام علیه السّلام به من فرمود: گمان خویش را به خداوند نیکو کن زیرا خداوند عزّ و جلّ میفرماید: من همراه گمان بندهام میباشم، اگر گمان نیک به من دارد من در باره او نیکی خواهم و عاقبتش را به خیر میگردانم و چنانچه گمان بد دارد من نیز مطابق اندیشهاش در باره او رفتار میکنم.
راوی گوید: امام علیه السّلام در باره ائمّه فرمود: آنان علماء و راستگویان و آموختگان و گیرندگان و شنوندگان از فرشتگان حقّ میباشند.
و من طیّ نامهای به آن حضرت نوشتم: مردم در اینجا راجع به «ربیثا» که نوعی ماهی ریز است اختلاف دارند: پارهای آن را حلال و جمعی آن را حرام میدانند، نظر شما را میخواهم مرا چه دستور میدهید؟ فرمود: اشکالی در خوردن آن نیست.
(۲) ۴۵- پدرم و محمّد بن حسن بن ولید به سند فوق از احمد بن میثمیّ روایت کردند که روزی در حالی که جماعتی از اصحاب حضرت رضا علیه السّلام گرد آن جناب بودند و در باره دو حدیث معارض که از رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله در حکم
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۶۸۶
موضوع واحدی رسیده بحث و گفتگو مینمودند، و مورد نزاع را از آن حضرت پرسیدند. امام فرمود: خداوند عزّ و جلّ چیزی را حرام کرده و چیزی را حلال، و اموری را نیز واجب گردانیده، و هر روایتی که در حلال کردن آنچه خداوند حرام فرموده، یا حرام کردن آنچه خداوند حلال فرموده، یا ردّ کردن واجبی را که در کتاب خدا حکمش مذکور است و دلیلش در سنّت کاملا روشن است و ناسخی هم ندارد که آن را نسخ کرده باشد، آمده است آن روایات (یعنی مخالف مقطوع) را نمیتوان مورد عمل قرار داد و جائز نیست بدان تمسّک نمود، زیرا رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله این طور نبود که حلال خدا را حرام و یا حرام خدای را حلال کند، و یا فرائض و احکام الهی را (العیاذ باللَّه) تغییر دهد، در تمام موارد کاملا تابع وحی و تسلیم امر و رساننده از سوی خدا بود، و این حقیقت خود کلام پروردگار است که به او میفرماید: به مردم بگو: «إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا ما یُوحی إِلَیَ» پیروی نمیکنم و عملی انجام نمیدهم مگر همان که به من وحی میشود پس رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله تابع فرمان خدا بود و از جانب خداوند احکام و آنچه را خدا به او امر کرده بود تبلیغ میفرمود، راوی گوید: عرضه داشتم گاهی از طریق شما خاندان در موضوعی حکمی از رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله روایت شده که آن در کتاب خدا نیست و در سنّت است، سپس حدیثی خلاف آن از شما رسیده است؟ (۱) فرمود:
و همچنین است بسا میشود که رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله از چیزهائی نهی فرموده و
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۶۸۷
نهیش نهی تحریمی است که عمل به آن جایز نیست و مانند نهی خدا است، و نیز امر به اموری فرموده و آن امر واجب و لازم است نظیر دستورات حقّ تعالی و آمر آن حضرت مطابق امر و فرمان الهی است و با امر خدا موافق است، پس هر نهی تحریمی که از رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله صادر گشته است و سپس خلاف آن ذکر شده، عمل به آن روایت خلاف جایز نیست و همین طور در آنچه بدان امر فرموده است، زیرا ما اذن نمیدهیم چیزی را که رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله اجازه نداده است، و امر نمیکنیم به خلاف آنچه رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله امر فرموده. مگر به جهت و علّت ترس خطری که ناگزیر در پی دارد (یعنی موارد تقیّه) و امّا اینکه حلال کنیم آنچه را که رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله حرام فرموده یا حرام کنیم آنچه را که رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله حلال دانسته است هرگز چنین چیز نخواهد بود، زیرا ما پیرو رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله هستیم، تسلیم اوامر و نواهی او میباشیم همچنان که رسول خدا پیرو و تابع فرامین پروردگار عزّ و جلّ و تسلیم اوامر او بود، خداوند عزّ و جلّ میفرماید:
«ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا» (هر چه را که پیامبر برای شما آورد بپذیرید و از هر چه شما را بر حذر داشت باز ایستید- حشر: ۷).
و رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله از چیزهائی نهی فرموده که بعنوان نهی حرام نیست،
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۶۸۸
بلکه نهی و پرهیز کراهتی است نه تحریمی (۱) و مقصود آن حضرت اظهار کراهت و ناخوشایندی است نه حرمت، و به اموری امر فرموده که امر وجوبی و لازم الاجرائی نیست بلکه به طریق افضل و بهتری و رجحان داشتن است، آنگاه مردم را در عمل و ترک آن آزاد گذاشته، چه (اینکه) شخص مکلّف از انجام عمل معذور باشد چه نباشد، پس آنچه از رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله نهی تنزیهی (مکروهی) یا امر ارشادی (مستحبّی) آمده است که عمل به آن حرام نیست، و یا ترک آن واجب نیست و در فعل و ترک آن پیغمبر رخصت فرموده، هر گاه از جانب ما بر شما دو خبر وارد شده باشد که یکی امر به چیزی کرده و دیگری نهی از آن دو چیز و هر دو را یکنفر در کتابش آورده است و هیچ یک را انکار نکرده، اگر هر دو خبر به اتّفاق ناقلین صحیح و معروف باشد در این صورت واجب است که به یکی از آنها یا به هر دو أخذ شود، یا به هر کدام که بخواهی تمسّک کنی میتوانی و رخصت داری از بابت تسلیم بودن به فرمایش رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله و ردّ کردن علم آن به او صلی اللَّه علیه و آله و به ما در هر کجا که تکلیف واضح نبود، زیرا کسی که تسلیم بودن را ترک کند از روی عناد و انکار بر رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله خود مشرک به خداوند عظیم خواهد بود.
(۲) پس هر خبری که از اخبار بر شما روایت شود و دارای معارض باشد باید
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۶۸۹
(قبل از هر چیز) هر دو را بر کتاب خدا عرضه بدارید، پس آن خبر که با آنچه در کتاب خدا موجود است از حلال یا حرام موافق است آن را بکار بندید و عمل کنید، و چنانچه در کتاب خدا نیافتید به سنّتهای پیغمبر صلی اللَّه علیه و آله عرضه کنید، پس آنچه حکمش در سنّت رسول اللَّه صلی اللَّه علیه و آله موجود بود، مثلا از آن نهی شده بود، نهی تحریمی، یا بدان امر شده بود، امر وجوبی و الزامی، خبری که موافق آن سنّت است بکار بندید و مطابق آن عمل کنید، و آنچه در سنّت نهی کراهتی آمده است و در مقابل خبری مخالف آن وارد شده، پس این رخصتی است در آنچه رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله از آن نهی کرده بوده و آن را ناخوشایند دانسته، نه حرام و ممنوع، در اینجاست که به هر دو خبر میتوان تمسّک کرد و اختیار با خود شخص است زیرا هر دو از پیغمبر خداست (و ما باید تسلیم او باشیم و از او متابعت نمائیم و هر مورد که ندانستیم و حکم مشتبه بود به او رجوع نمائیم) و آنچه را که از هیچ یک از این موارد نبود و تطبیق نمیشد علم آن را به ما باز گردانید، و ما بدان اولیتریم، و از پیش خود و رأی خود چیزی نگوئید و بر شما باد به دقّت و خودداری و توقّف در «مشتبهات»، و منتظر فهم و یافتن در جستجو و بحث پیرامون آن باشید تا توضیح و بیان آن از جانب ما بیاید و
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۶۹۰
مطلب روشن گردد.
(۱) مؤلّف کتاب- رضی اللَّه عنه- گوید: شیخ ما محمّد بن الحسن بن احمد بن الولید- رضی اللَّه عنه- اعتقاد خوبی به محمّد بن عبد اللَّه مسمعیّ راوی این خبر نداشت و در نظر او مورد اعتماد نبود لکن من این خبر را در این کتاب از «کتاب الرحمه» (سعد بن عبد اللَّه اشعریّ) استخراج کردم و چون آن کتاب را برای استاد قرائت میکردم انکاری نکرد و عیبی نگرفت و اجازه نقل آن را بمن داد.
(۲) ۴۶- پدرم به سند مذکور متن از ابراهیم بن ابی محمود روایت کرده گفت:
از امام هشتم علیه السّلام پرسید که قیء و خونریزی بینی و چرک و فساد مطلق خونریزی آیا مبطل وضوء است و آن را باطل کرده از بین میبرد؟ فرمود:
هیچ یک از آنها باطلکننده وضو نیستند.
(۳) ۴۷- پدرم به سند مذکور از زکریّا بن آدم روایت کرده که گفت: از حضرت رضا علیه السّلام سؤال کردم آیا ناسور (چرکی که از جوشهای اطراف نشیمنگاه بیرون میآید) وضو را باطل میسازد؟ فرمود: جز بول و غائط و باد
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۶۹۱
هیچ چیز وضو را باطل نمیکند.
شرح: «یعنی از آنچه از مخرج بول و غائط خارج میشود تنها این سه چیز مبطل وضو است».
(۱) ۴۸- پدرم به سند مذکور در متن از حسن بن علی وشّاء روایت کرده که گفت: از ابو الحسن الرّضا علیه السّلام پرسید کسی بر دستش زخمی است که آن را مرهم زده و روی بشره جای وضوی او با دارو گرفته شده، آیا میتواند به جای شستن موضع، روی همان داروها را مسح کند؟ فرمود: آری، همان را دست کشد و برای او کافی است.
(۲) ۴۹- پدرم به سند مذکور در متن از احمد بن محمّد بن عیسی از پدرش محمّد ابن عیسی روایت کرده که گفت: من از حضرت رضا علیه السّلام پرسیدم مردی پس از آنکه وضویش را گرفت و تمام شد فکر کرد که به نقطهای از صورتش آب نرسید (حال تکلیف این فرد چیست)؟ حضرت فرمود: اشکالی ندارد، با رطوبت پارهای از مواضع وضویش آنجا را تر کند (چون به شکّ بعد از محلّ نباید اعتنا کرد).
(۳) ۵۰- عبد الواحد نیشابوریّ به سند مذکور متن از فضل بن شاذان روایت
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۶۹۲
کرده است که گفت: از امام هشتم علیه السّلام شنیدم میفرمود: هنگامی که سر حسین بن علیّ علیهما السّلام را به سوی شام بردند، یزید- لعنه اللَّه علیه- دستور داد آن را در کناری نهادند و سفره غذا را گستردند، و او- که لعنت خدا بر او باد- با یارانش مشغول خوردن غذا و نوشیدن شراب آبجو شدند، چون فارغ گشتند، امر کرد سر بریده حسین علیه السّلام را در طشتی به پیش تخت او نهادند و میز بازی شطرنج را روی آن طشت گذارد و با یارانش به بازی شطرنج مشغول شده، و حسین و پدر و جدّش را به مسخرگی یاد میکرد، و چون از همبازیش میبرد جام شراب (آبجو) را برگرفته سه بار مینوشید، آنگاه تهمانده آن را در کنار طشتی که سر بریده امام علیه السّلام در آن بود بر زمین میریخت.
مترجم گوید: «آن پلید این کار را از روی استهزاء به آن سر مقدّس و مطهّر انجام میداد مثل اینکه بگوید: بیا این هم سهم تو، چون تو اکنون در مجلس عیش ما حضور داری، امّا شراب را حرام میدانی، و من چون آن را حلال میدانم، لذا سهم تو را بدین طریق میپردازم- الا لعنه اللَّه علیه و علی من لا یجوّز لعنه-.
آنگاه امام علیه السّلام فرمود: پس هر کس از طرفداران ما میباشد باید از خوردن شراب و بازی شطرنج بپرهیزد، و هر کس از شیعیان ما که دیدهاش به شراب جو یا شطرنج بیفتد امام حسین علیه السّلام را یاد نماید و بر یزید و آل زیاد لعن فرستد، خداوند عزّ و جلّ گناهانش را محو و نابود سازد، هر چند به عدد ستارگان
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۶۹۳
آسمان باشد.
(۱) ۵۱- تمیم بن عبد اللَّه قرشیّ به سند مذکور متن از عبد السّلام بن صالح هرویّ روایت کرده است که گفت: از علیّ بن موسی علیهما السّلام شنیدم که میفرمود:
اوّلین کس که در اسلام برای او فقاع (شراب جو) ساختند، یزید- لعنه اللَّه علیه- در شام بود، برایش آوردند در حالی که سر سفره غذا بود، و در کنار سر حسین علیه السّلام آن را گسترده بودند، و شروع به نوشیدن کرد و خود (شخصا) ساقی دیگر یارانش بود، و ملعون بدانها میگفت: بنوشید که این شراب مبارک است و اگر نبود برکت آن مگر همین که ما اوّلین کسانی هستیم که آن را مینوشیم در حالی که سر دشمن در مقابل ما، و زیر میز غذای ماست و ما با کمال آرامش فکر و قلب مطمئن مشغول خوردن و نوشیدن آنیم، در مبارکی آن کافی بود. بعد امام علیه السّلام فرمود: پس هر کس از شیعیان و پیروان مکتب ما است باید از آشامیدن شراب (آبجو) بپرهیزد، زیرا آن از نوشابههای ساخته دشمن ما است، و اگر کسی از آن نپرهیزد از پیروان مکتب ما نخواهد بود، چرا که پدرم از پدرش از پدرانش از امیر مؤمنان علیهم السّلام برای من حدیث کرد که رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمودند:
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۶۹۴
لباس دشمنان مرا به تن نکنید، و طعام دشمنان مرا نخورید، و راه دشمنان مرا نپیمائید، زیرا که در این صورت جزء دشمنان من محسوب میشوید، چنان که آنان دشمنان منند.
(۱) مؤلّف کتاب- رحمه اللَّه علیه- گوید: «مراد از لباس دشمنان، لباس سیاه است، و از خوراک دشمنان، مراد شراب خرما و آبجو و گل، و مارماهی و زمّیر (آن ماهی که تیغهای خشن و بلند در پشتش دارد) و طافیّ (آن ماهی که در آب مرده است و لاشهاش روی آب میرود) و بالاخره هر ماهی که دارای فلس نیست، و گوشت سوسمار و خرگوش و روباه، و از پرندگان آنکه در پرواز کمتر بال زند و آن تخم پرنده که دو سویش یکسان باشد، و ملخ دریائی که از کوچکی قدرت فرار ندارد و پرواز نمیتواند، و سپرز (اسبل).
و امّا راه دشمنان محلّههائی است که مورد تهمت است، و مجالس شرابخواری و میکدهها، و مجالس لهو و لعب به حرام، و دیوانهائی که در آن از روی عدالت حکم نمیکنند، و محافلی که در آن امامان معصوم علیهم السّلام را طعن میزنند و از مؤمنین بدگوئی میکنند و مجالس اهل معصیت و ظلم و فسادکاری و قمار. [و من شنیدهام که بعض از شرابها بسیارش مستی میآورد، و باید
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۶۹۵
دانست که هر آنچه بسیارش مستیآور است، کم و بسیارش هر دو حرام است- انتهی].
مصحّح گوید: «جمله اخیر که میان دو کروشه است در پارهای از نسخهها نیست».
(۱) ۵۲- عبد الواحد بن محمّد بن عبدوس عطّار به سند مذکور متن از فضل بن شاذان روایت کرده است که گفت: از حضرت علیّ بن موسی علیهما السّلام شنیدم که، میفرمود: به عدل و احسان رفتار نمودن خود اعلام به دوام نعمت است، و لا حول و لا قوّه الّا باللَّه.
پایان جزء اوّل از کتاب «عیون اخبار الرّضا علیه السّلام» تألیف ابو جعفر محمّد ابن علیّ بن حسین بن موسی بن بابویه قمّی مقیم در شهر ری، اعانه اللَّه علی طاعته و وفّقه لمرضاته.
و در پی آن به خواست خداوند در مجلّد دوم و در آغاز آن باب آنچه از حضرت علیّ بن موسی الرّضا علیهما السّلام از اخبار جمعآوری شده است خواهد آمد.
۱۳۷۲ هجری شمسی ۱۴۱۴ هجری قمری
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۲،ص:۳
جلد دوم
اشاره
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ و الصّلاه و السّلام علی محمّد و آله الطّاهرین
برگرفته از کتاب عیون اخبار الرضا نوشته: شیخ صدوق ترجمه: حمیدرضا مستفید، علیاکبر غفاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *