احادیث و سخنان

عیون اخبار الرضا – باب ۱۳ مناظره حضرت رضا با سلیمان مروزی

(۱) ۱- از حسن بن محمّد نوفلیّ چنین نقل شده است که: سلیمان مروزیّ متکلّم خراسان بر مأمون وارد شد، مأمون او را احترام بسیار نمود و به او هدایایی داد و گفت: پسر عمویم علیّ بن موسی الرّضا از حجاز نزد من آمده است و علم کلام و متکلّمین را دوست دارد، لذا مانعی ندارد که روز ترویه برای مناظره با او نزد ما بیایی، سلیمان گفت: یا امیر المؤمنین! دوست ندارم در مجلس شما، و در حضور بنی هاشم از چنین کسی سؤالاتی کنم، چرا که در مقابل دیگران در بحث با من شکست میخورد، و نیز صحیح نیست که با او زیاد بحث و جدل
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۳۶۲
کنم، (۱) مأمون گفت: من فقطّ به این دلیل که قدرت تو را در بحث و مناظره میدانستم به دنبالت فرستادم و تنها خواسته من این است که او را فقطّ در یک مورد مجاب کنی و ادلّه او را ردّ نمائی، سلیمان گفت: بسیار خوب، من و او را با هم روبرو کن و ما را به هم واگذار و خود شاهد باش.
مأمون کسی را نزد حضرت فرستاد و گفت: شخصی از اهل مرو- که در مباحث کلامی در خراسان تک است و برابر ندارد- نزد ما آمده است، اگر برای شما مانعی ندارد، نزد ما بیائید، حضرت برای وضوء برخاستند و به ما فرمودند: شما زودتر بروید، عمران صابی هم با ما بود، حرکت کردیم و به در اطاق مأمون رسیدیم، یاسر و خالد دستم را گرفتند و مرا وارد کردند، وقتی سلام کردم مأمون گفت: برادرم ابو الحسن کجاست؟ خداوند متعال او را حفظ فرماید، گفتم: وقتی ما میآمدیم مشغول پوشیدن لباس بودند، دستور دادند ما زودتر بیاییم، سپس گفتم: یا امیر المؤمنین! عمران، ارادتمند شما نیز در بیرون خانه است، گفت: عمران کیست؟ گفتم: صابی، که توسّط شما
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۳۶۳
مسلمان شد، گفت: داخل شود، (۱) عمران داخل شد و مأمون به او خوش آمد گفته او را در محلّ مناسب جای داد، سپس گفت: ای عمران! نمردی تا بالأخره از بنی هاشم شدی! عمران گفت: سپاس خداوندی را که مرا توسّط شما تشرّف عنایت فرمود، ای امیر، مأمون گفت: ای عمران! این سلیمان مروزی متکلّم خراسان است، عمران گفت: ای امیر المؤمنین! او گمان میکند در خراسان از نظر بحث و مناظره تک است و «بداء» را نیز منکر است، مأمون گفت: چرا با او مناظره نمیکنی؟ عمران گفت: این امر بستگی به خود او دارد، در این هنگام امام رضا علیه السّلام وارد شدند و فرمودند: در باره چه صحبت میکردید؟ عمران گفت: یا ابن رسول اللَّه! این شخص سلیمان مروزی است، سلیمان (به عمران) گفت: آیا گفته ابو الحسن را در باره بداء قبول داری؟ عمران گفت: بله، به شرط اینکه دلیلی ارائه بدهند تا بتوانم بر امثال خودم در بحث پیروز شوم.
مأمون گفت: یا ابا الحسن! در باره آنچه اینان در آن بحث و مشاجره میکنند چه نظری دارید؟ حضرت فرمودند: ای سلیمان! چطور «بداء» را قبول
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۳۶۴
نداری؟ (۱) و حال آنکه خداوند میفرماید: «أَ وَ لا یَذْکُرُ الْإِنْسانُ أَنَّا خَلَقْناهُ مِنْ قَبْلُ وَ لَمْ یَکُ شَیْئاً» (آیا انسان نمیبیند که ما او را در گذشته آفریدیم و او هیچ نبود- [آیه لفظش در قرآن سوره مریم آیه ۶۷ بدین صورت است «أَ وَ لا یَذْکُرُ الْإِنْسانُ أَنَّا خَلَقْناهُ- الآیه»]) و نیز میفرماید: «وَ هُوَ الَّذِی یَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ» (و او همان کسی است که خلقت را آغاز میکند (یا خلقت مخلوقات را آغاز میکند) سپس آن را (یا آنان را) باز میگرداند- روم ۲۷) و نیز فرموده است:
«بَدِیعُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ» (پدید آورنده آسمانها و زمین [از هیچ]- بقره ۱۱۷) و نیز: «یَزِیدُ فِی الْخَلْقِ ما یَشاءُ» (هر آنچه بخواهد در خلقت میافزاید- فاطر ۱) و میفرماید: «بَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسانِ مِنْ طِینٍ» (خلقت انسان را از گل آغاز نمود- سجده ۷) و میفرماید: «وَ آخَرُونَ مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللَّهِ إِمَّا یُعَذِّبُهُمْ وَ إِمَّا یَتُوبُ عَلَیْهِمْ» (و دیگران به انتظار امر خدا گذارده شدهاند، یا آنان را عذاب میکند یا بر آنان لطف میکند و توبهشان را میپذیرد- توبه ۱۰۶) و نیز فرموده است: «وَ ما یُعَمَّرُ مِنْ مُعَمَّرٍ وَ لا یُنْقَصُ مِنْ عُمُرِهِ إِلَّا فِی کِتابٍ» (هیچ کس پیر و سالخورده نمیشود و نیز عمر هیچ کس کم نمیگردد مگر اینکه در کتابی ثبت و ضبط است- فاطر ۱۱).
مترجم گوید: لازم است در اینجا توضیح داده شود که «بداء» بمعنی از عزم برگشتن و یا پشیمان شدن از کاری که قصد انجام آن را داشته است میباشد و باید دانست که نسبت دادن آن بر خداوند روا نیست، چون ذات باری تعالی را
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۳۶۵
محلّ حوادث دانستن است، و این خود نوعی کفر است، و بدین معنی همه بزرگان شیعه منع کردهاند و آن را جایز نمیدانند، زیرا این از خصائص ممکنات است نه واجب الوجود، و ممکن نیست بگوئیم خداوند تصمیم بر کاری گرفته بوده و بعد صرف نظر کرده و تقدیر خود را تغییر داده است، مثلا عزم بر فلان کار را داشت و بعد سببی پیدا شده و از آن عزم برگشته است، و بدائی که شیعه بدان قائل است این چنین چیزی نیست! و بزرگان عالم تشیّع همه تصریح به بطلان چنین کلامی کردهاند، از جمله ایشان شیخ طوسیّ میباشد که در عدّه الاصول و تفسیر تبیان، و استادش سیّد مرتضی در «الذّریعه إلی اصول الشّریعه» و علّامه حلّی در نهایه الاصول در مقصد هشتم فصل اوّل بحث چهارم گفته است: «نسخ بر خداوند جایز است، زیرا که حکم او تابع مصالح است- تا آنجا که گوید: «و البداء لا یجوز علیه تعالی لأنّه دلّ علی الجهل أو علی القبیح و هما محالان فی حقّه تعالی»، و نظیر آن در تفسیر مجمع البیان و تفسیر ابو الفتوح رازیّ در چندین مورد ذکر شده که از جمله آنها در مجلّد اوّل ابو الفتوح ص ۴ و ۲۸۶ (طبع در ۱۳ مجلّد). و اینکه پارهای گفتهاند: «مراد از «بداء» آنست که خداوند حکمی کرده و میدانسته که در صورت پیدایش سببی آن را تغییر خواهد داد، این معنی با نسخ سازگار است نه با «بداء» و نیز اینکه گفتهاند: «دو حکم در باره یک موضوع با دو شرط مختلف جایز است، و تناقض ندارد، مثلا خداوند حکم کرده که عمر شخصی کوتاه باشد، و اگر صدقه داد، یا صله رحم کرد عمرش طولانی باشد، این اشکالی ندارد» این درست نیست، زیرا اراده و مشیّت و تقدیر و قضاء جایی بکار میرود که شرطش حاصل میشود، نه در آنجا که خداوند میداند که آن نخواهد شد، و آنچه در اخبار آمده که «بدا للَّه کذا» معنیش این نیست که رأی خداوند تغییر کرد و از مشیّت و یا تقدیرش برگشت، بلکه مانند غصب و رضا و اسف که بخدا نسبت میدهیم است مثل آیه «فَلَمَّا آسَفُونا
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۳۶۶
انْتَقَمْنا» و آیه «نَسُوا اللَّهَ فَنَسِیَهُمْ»، و آیه «کَذلِکَ الْیَوْمَ تُنْسی» (۱) و امثال این آیات که معنی آن معامله کردن خدا است با آنان معامله ناراضی و معامله کسی که فراموششان کرده، یا معامله اندوهگین، یا معامله پشیمان، نه آنکه العیاذ باللَّه خداوند در واقع این صفات را پیدا کرده باشد مثل «وَ مَکَرُوا مَکْراً وَ مَکَرْنا» که نتیجه دادن مکر آنهاست نه فعل مکر که نسبتش بر خداوند قبیح است، و علّامه مجلسی نیز لفظ «بداء» را چون در روایات آمده است تأدّبا حفظ کرده ولی معنی را بنظیر آنچه تحریر شد تأویل مینماید». (اقتباس از پاورقیهای مرحوم شعرانیّ بر شرح کافی ملّا صالح مازندرانیّ).
(۱) باری سلیمان گفت: آیا در این باره، از پدران خود، روایت به شما رسیده است؟ فرمودند: بله، از حضرت صادق این روایت برایم نقل شده است که ایشان فرمودند: «خداوند دو علم دارد، علمی مخزون و مکنون و پنهان، که کسی بجز خودش از آن علم آگاهی ندارد، و بداء از آن علم نشأت میگیرد، و علمی که به ملائکه و پیامبرانش تعلیم فرموده است و علماء اهل بیت پیامبر ما نیز از آن آگاهند».
سلیمان گفت: دوست دارم این مطلب را از کتاب خداوند برایم ارائه دهی، فرمود: خداوند به پیامبرش میفرماید: «فَتَوَلَّ عَنْهُمْ فَما أَنْتَ بِمَلُومٍ» (از آنان اعراض کن، مورد ملامت واقع نخواهی شد- ذاریات ۵۴) خداوند در ابتدا
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۳۶۷
میخواست آنان را هلاک کند، (۱) سپس تصمیمش عوض شد و فرمود: «وَ ذَکِّرْ فَإِنَّ الذِّکْری تَنْفَعُ الْمُؤْمِنِینَ» (تذکّر بده، زیرا تذکّر دادن برای مؤمنین نافع است- ذاریات ۵۵) سلیمان گفت: باز هم بفرمائید فدایت شوم! حضرت فرمودند:
پدرم از پدرانشان علیهم السّلام از رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله روایت کردهاند که: خداوند عزّ و جلّ به یکی از پیامبرانش وحی فرمود که به فلان پادشاه خبر بده که در فلان موقع او را قبض روح خواهم کرد! آن پیامبر نزد پادشاه رفت و او را از آن موضوع مطّلع کرد، پادشاه بعد از شنیدن این خبر به دعا و تضرّع پرداخت به نحوی که از روی تخت خود به زمین افتاد، او از خداوند چنین درخواست کرد: خداوند! به من مهلت بده تا فرزندم جوان شود و کارم را انجام دهد، خداوند به آن پیامبر وحی فرمود که: نزد پادشاه برو و به او اطّلاع بده که مرگ او را به تأخیر انداختم و پانزده سال به عمر او اضافه کردم، آن پیامبر عرض کرد: خدایا! تو خود میدانی که من تا بحال دروغ نگفتهام، خداوند عزّ و جلّ به او وحی فرمود که: تو بندهای هستی مأمور، این مطلب را به او ابلاغ کن، خداوند در باره کارهایش مورد سؤال واقع نمیشود.
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۳۶۸
(۱) آنگاه حضرت رو به سلیمان نموده، فرمودند: گمان میکنم در این موضوع، همانند یهودیان فکر میکنی!؟ سلیمان گفت: از چنین چیزی به خدا پناه میبرم، مگر یهودیان چه میگویند؟ حضرت فرمودند: یهودیان میگویند: «یَدُ اللَّهِ مَغْلُولَهٌ» (دست خدا بسته است) منظورشان این است که خداوند از کار خود فارغ شده و دست کشیده است و دیگر چیزی ایجاد نمیکند، خداوند هم در جواب میفرماید: «غُلَّتْ أَیْدِیهِمْ وَ لُعِنُوا بِما قالُوا» (دست آنان بسته باد، و لعنت شدند به خاطر گفتههایشان- مائده ۶۴). و نیز عدّهای از پدرم موسی بن جعفر علیهما السّلام در باره بداء سؤال کردند، پدرم فرمودند:
چطور مردم بداء را منکرند، و همچنین اینکه خداوند امر عدّهای را برای تصمیم در مورد آنان به تأخیر بیندازد، منکر هستند؟
سلیمان گفت: آیه: «إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَهِ الْقَدْرِ» (ما قرآن را در شب قدر نازل کردیم- قدر: ۱) در رابطه با چه موضوعی نازل شده است؟ حضرت فرمودند:
ای سلیمان! در شب قدر، خداوند مقدّرات امسال تا سال آینده را، از مرگ و زندگی، خیر و شر و رزق و روزی، همه را مقدّر میفرماید، آنچه را در آن شب مقدّر نماید، محتوم و قطعی است. سلیمان گفت: حال فهمیدم، قربانت گردم،
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۳۶۹
باز هم بفرمائید.
(۱) حضرت فرمودند: ای سلیمان! بعضی از امور، در نزد خدا است و منوط و موکول به اراده اوست، آنچه را بخواهد جلو میاندازد و آنچه را بخواهد بتأخیر میاندازد، و آنچه را بخواهد محو میکند، ای سلیمان! علیّ علیه السّلام میفرمود:
علم (خدا) دو نوع است، علمی که خداوند به ملائکه و پیامبرانش آموخته است، که آنچه را که به ملائکه و پیامبرانش آموخته باشد، انجام خواهد شد و به خود و ملائکه و پیامبرانش خلاف نمیکند، و علمی دیگر که در نزد خود اوست و مخزون میباشد و احدی از خلق را بر آن آگاه نساخته است، از ناحیه آن علم است که آنچه را بخواهد جلو میاندازد و هر چه را بخواهد بتأخیر میاندازد، و آنچه را بخواهد محو میکند و آنچه را بخواهد ثبت مینماید.
سلیمان به مأمون گفت: یا امیر المؤمنین! از امروز به بعد به خواست خدا، بداء را انکار نخواهم کرد، و آن را دروغ نخواهم پنداشت.
مأمون گفت: هر چه میخواهی از ابو الحسن سؤال کن، ولی به این شرط که خوب گوش بدهی و انصاف را رعایت کنی! سلیمان (خطاب بحضرت علیه السّلام
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۳۷۰
کرد) گفت: (۱) ای آقا! اجازه میدهید سؤال کنم؟ امام فرمودند: هر چه میخواهی سؤال کن، او گفت: نظر شما در باره کسی که اراده را همچون «حیّ»، «سمیع»، «بصیر» و «قدیر» اسم و صفت بداند چیست؟ حضرت فرمودند: شما میگوئید: اشیاء پدید آمدهاند و با یک دیگر تفاوت دارند، چون او خواسته و اراده کرده است ولی نمیگوئید: آنها پدید آمدهاند و با یک دیگر تفاوت دارند چون او سمیع و بصیر است، این دلیلی است بر اینکه آنها مثل «سمیع» و «بصیر» و «قدیر» نیستند، سلیمان گفت: او از اوّل و ازل مرید بوده است (یعنی) متّصف به صفت اراده بوده است).
حضرت فرمودند: ای سلیمان! آیا ارادهاش چیزی است غیر از او؟ گفت:
بله، حضرت فرمودند: پس در این صورت چیزی غیر از خود او را از ازل با او همراه دانستهای! سلیمان گفت: نه، چیزی را با او همراه نمیدانم، امام فرمودند:
آیا اراده حادث است؟ سلیمان گفت: نه، حادث هم نیست، در اینجا مأمون بر او بانگ زد و گفت: آیا با چنین کسی مکابره میکنی و جواب «سربالا» میدهی؟ انصاف را از دست نده، آیا نمیبینی که در اطرافت از اهل نظر و بحث، نشستهاند؟
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۳۷۱
(۱) سپس گفت: یا ابا الحسن! بحث کلام را با او ادامه بده، او عالم خراسان است! حضرت مجدّدا سؤال خود را از او پرسیده فرمودند: اراده حادث است ای سلیمان! چون چیزی که ازلی نبود قطعا حادث است، و اگر حادث نبود، ازلی است، سلیمان گفت: ارادهاش از خود اوست کما اینکه سمع و بصر و علم او از خود اوست، حضرت فرمودند: آیا خود را اراده کرده است؟ گفت:
نه، حضرت فرمودند: پس «مرید» (ارادهکننده) مثل سمیع و بصیر نیست، سلیمان گفت: خود را اراده کرده، همان طور که صدای خود را میشنود و خود را میبیند و به خود آگاه است، حضرت فرمودند: «خود را اراده کرده» یعنی چه؟ آیا یعنی خواسته که چیزی باشد؟ خواسته که زنده یا سمیع یا بصیر یا قدیر باشد؟ گفت: بله، حضرت فرمودند: آیا با اراده خود این گونه شده است؟
سلیمان گفت: نه، حضرت فرمودند: پس این که میگویی: اراده کرده تا حیّ، سمیع و بصیر باشد معنایی ندارد، چون حیات، سمع و بصر او به اراده او نبوده است، سلیمان گفت: چرا، با اراده خودش بوده است، در اینجا، مأمون و اطرافیان خندیدند، و حضرت رضا علیه السّلام نیز خندیدند و فرمودند: بر متکلّم
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۳۷۲
خراسان سخت نگیرید و او را اذیت نکنید، (۱) سپس فرمودند: ای سلیمان! بنا بر اعتقاد شما: خداوند از حالتی به حالت دیگر تغییر کرده است و این هم از جمله چیزهایی است که خداوند را نمیتوان به آن وصف کرد، سلیمان ساکت در جای خود باقی ماند.
سپس حضرت رضا علیه السّلام به او فرمودند: ای سلیمان! سؤالی از تو دارم، سلیمان گفت: بفرمایید قربانت گردم، حضرت فرمودند: بگو ببینم، آیا تو و دوستانت بر اساس آنچه میدانید و میفهمید با مردم بحث کلامی میکنید یا بر اساس آنچه نمیدانید و نمیفهمید؟ گفت: البتّه بر اساس آنچه میدانیم و میفهمیم، حضرت فرمودند: آنچه مردم میدانند و قبول دارند این است که:
ارادهکننده، غیر از خود اراده است، و نیز ارادهکننده قبل از اراده موجود بوده است، و فاعل غیر از مفعول است، و این مطالب گفته شما را که میگوئید:
اراده و ارادهکننده یک چیز هستند، باطل میکند، سلیمان گفت: قربانت گردم، این مطلب بر اساس فهم و دانستههای مردم نیست، امام فرمودند: پس بدون اینکه معرفت و اطّلاعی داشته باشید، ادّعای علم میکنید و میگوئید:
اراده نیز مانند سمع و بصر است، و لذا این اعتقاد شما بر اساس عقل و علم
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۳۷۳
نیست، سلیمان جوابی نداشت که مطرح کند.
(۱) سپس حضرت فرمودند: ای سلیمان! آیا خداوند به تمام آنچه را که در بهشت و دوزخ است، علم دارد؟ سلیمان گفت: بله، حضرت فرمودند: آیا آنچه را که خداوند میداند که در آینده ایجاد خواهد شد، ایجاد خواهد شد؟
گفت: بله، حضرت فرمودند: حال، اگر موجود شد بگونهای که دیگر چیزی باقی نماند، آیا باز هم خداوند میتواند چیزهای دیگری به آنها بیفزاید یا صرف نظر میکند؟ سلیمان گفت: اضافه میکند، حضرت فرمود: بنا بر گفته تو- که خداوند اضافه میکند-، چیزی به آنها اضافه کرده است که خود نمیدانسته ایجاد خواهد شد (چون فرض بر این بود که تمام آنچه را خدا به وجود آنان در آینده علم داشته، موجود شده است و دیگر چیزی باقی نیست).
سلیمان گفت: قربانت گردم، اضافهها غایت و نهایت ندارند، حضرت فرمودند: پس، از نظر شما علم خداوند به آنچه در آنها (یعنی بهشت و دوزخ) قرار خواهد گرفت، احاطه ندارد، چون نهایتی برای آن قابل تصوّر نیست و اگر علم او به آنچه در آنها خواهد بود احاطه نداشته باشد، آنچه را که در آنها خواهد بود، قبل از وجودشان، نخواهد دانست، خداوند از چنین گفتهها و
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۳۷۴
عقائدی منزّه و بالاتر است.
(۱) سلیمان گفت: من که گفتم خداوند به آنها علم ندارد از این رو بود که آنها نهایتی ندارند و خود خداوند آنها را به جاودانگی وصف فرموده است و لذا ما نخواستیم پایانی برای آنها قرار دهیم، حضرت فرمودند: علم خداوند به آنها باعث نمیشود آنها متناهی باشند، زیرا چه بسا خداوند به آنها علم دارد سپس بر آنها میافزاید و افزودهها را از آنها قطع نمینماید، و خداوند نیز خود چنین فرموده است: «کُلَّما نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْناهُمْ جُلُوداً غَیْرَها لِیَذُوقُوا الْعَذابَ» (هر وقت که پوستهای آنها میپخت، پوستهای جدیدی غیر از پوستهای قدیم، جایگزین آنها میکردیم تا عذاب را بچشند.- نساء: ۵۶)، و نیز در مورد بهشتیان فرموده است: «عَطاءً غَیْرَ مَجْذُوذٍ» (عطائی بیپایان- هود: ۱۰۸) و نیز: «وَ فاکِهَهٍ کَثِیرَهٍ لا مَقْطُوعَهٍ وَ لا مَمْنُوعَهٍ» (و میوههای فراوان، لا ینقطع و همیشگی، بدون اینکه کسی از خوردن آنها مانع شود- واقعه: ۳۳).
پس خداوند عزّ و جلّ این زیادیها را میداند و آن را از آنان دریغ نمینماید، آیا آنچه اهل بهشت میخورند و میآشامند خداوند چیزی
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۳۷۵
جایگزین آن نمیکند؟ گفت: چرا، (۱) حضرت فرمود: آیا حال که بجای آن خوردنیها و نوشیدنیها که مصرف شده، چیز جدیدی جایگزین فرموده، آیا عطاء خود را قطع کرده است؟ سلیمان گفت: نه، حضرت فرمودند: پس همچنین است هر آنچه در بهشت باشد و مصرف شود و چیز دیگری را جای آن قرار دهد، این جایگزینشدهها از اهل بهشت منقطع نشده است و نخواهد شد.
سلیمان گفت: خوب، اضافات را از آنها دریغ میکند و چیز اضافی به آنان نمیدهد، حضرت فرمودند: در این صورت آنچه در بهشت و جهنّم است از بین خواهد رفت و تمام خواهد شد، و این مطلب- ای سلیمان- بر خلاف کتاب خدا و ضدّ خلود و جاودانگی است، زیرا خداوند میفرماید: «لَهُمْ ما یَشاؤُنَ فِیها وَ لَدَیْنا مَزِیدٌ» (برای آنان هر آنچه بخواهند در آن (بهشت) موجود است و نزد ما نیز زیادی و اضافی هست- ق: ۳۵) و نیز میفرماید: «عَطاءً غَیْرَ مَجْذُوذٍ» و نیز فرموده است: «وَ ما هُمْ مِنْها بِمُخْرَجِینَ» (آنان از آنجا، بیرون رانده نمیشوند- حجر: ۴۸) و میفرماید: «خالِدِینَ فِیها أَبَداً» (برای همیشه در آن مکان جاودانه هستند- بیّنه: ۸) و نیز فرموده است: «وَ فاکِهَهٍ کَثِیرَهٍ لا مَقْطُوعَهٍ وَ لا مَمْنُوعَهٍ»، سلیمان جوابی نداشت.
سپس حضرت فرمودند: ای سلیمان! بگو آیا اراده فعل است یا غیر فعل؟
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۳۷۶
گفت: بله فعل است، (۱) امام فرمودند: پس محدث (حادث) است زیرا افعال محدث هستند، سلیمان گفت: فعل نیست، حضرت فرمودند: پس چیز دیگری از ازل با خدا بوده است، سلیمان گفت: اراده همان انشاء و ایجاد است، حضرت فرمودند: ای سلیمان! این سخن، همان چیزی است که بر ضرار «۱» و هم مسلکانش عیب گرفتهاید که میگویند: آنچه خداوند در آسمان و زمین، یا دریا و خشکی خلق کرده، از سگ و خوک و میمون و انسان و چهارپا و غیره، جمله اراده خدا هستند و اراده خدا زنده میشود و میمیرد، راه میرود و میخورد، میآشامد، ازدواج میکند، تولید مثل میکند، ظلم میکند، کارهای زشت انجام میدهد، کافر میشود و مشرک میگردد، و ما از این گفتهها بریء هستیم و با آن دشمنی میکنیم و این حدّ آن است.
سلیمان گفت: «اراده» مثل سمع و بصر و علم است، حضرت فرمودند:
دوباره به حرف اوّل خود بازگشتی! بگو بدانم آیا سمع و بصر و علم، مصنوعاند؟ سلیمان گفت: نه، امام فرمودند: پس چطور اراده را نفی میکنید و
______________________________
(۱)- ضرار بن عمرو القاضی: معتزلی بوده و عقاید فاسدی داشته است (لسان المیزان).
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۳۷۷
میگوئید: اراده نکرده است و گاهی میگوئید: اراده کرده است؟ و حال آنکه خود میگوئید: «اراده»، ساخته و مفعول خداوند نیست، (۱) سلیمان گفت: این مثل این است که میگوئیم: گاهی میداند و گاهی نمیداند، حضرت فرمودند: این دو یکسان نیستند، زیرا نفی معلوم، نفی علم نیست و حال آنکه نفی مراد (اراده شده)، نفی وجود «اراده» است، زیرا اگر چیزی اراده نشود در واقع ارادهای وجود نداشته است، ولی گاه میشود که علم وجود دارد ولی معلوم وجود ندارد مثل بصر (بینایی) چه بسا انسان بینا است ولی شیء دیدنی وجود ندارد و علم وجود دارد ولی معلوم وجود ندارد.
سلیمان گفت: خوب، اراده مصنوع است، حضرت فرمودند: پس محدث است و مانند سمع و بصر نیست، زیرا سمع و بصر مصنوع نیستند و این یکی مصنوع است، سلیمان گفت: اراده صفتی از صفات خداوند است که از ازل بوده است، امام فرمودند: پس انسان هم باید ازلی باشد چون صفت او ازلی سلیمان گفت: نه، زیرا او آن صفت را نساخته است، حضرت فرمودند:
ای خراسانی! چقدر اشتباه میکنی! آیا با اراده و گفته او، اشیاء ایجاد
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۳۷۸
نمیشود؟ سلیمان گفت: نه، (۱) حضرت فرمود: پس اگر نه با اراده و مشیّت و دستور خدا است و نه مستقیما اشیاء را خلق میکند، پس این موجودات چگونه ایجاد شدهاند؟ خداوند برتر و والاتر از اینها است. سلیمان جوابی نداد.
حضرت فرمودند: در مورد این آیه شریفه: «وَ إِذا أَرَدْنا أَنْ نُهْلِکَ قَرْیَهً أَمَرْنا مُتْرَفِیها فَفَسَقُوا فِیها» (هر گاه اراده کنیم که شهر و سرزمینی را نابود سازیم به مترفین آن دیار دستوری میدهیم و آنان در آنجا به فسق و فجور میپردازند- اسراء: ۱۶) آیا منظور از اراده کردن خداوند در این آیه، این است که خداوند اراده را ایجاد میکند؟ گفت: بله، حضرت فرمودند: پس اگر اراده را ایجاد میکند، این گفته تو که میگوئی: اراده همان خداست و یا جزئی از اوست، باطل خواهد بود، زیرا خدا، خود را ایجاد نمیکند، و از حالت فعلی خود تغییر نمینماید، خداوند والاتر از این است، سلیمان گفت: منظور خداوند این نیست که ارادهای ایجاد میکند، حضرت فرمودند: پس منظورش چیست؟
گفت، منظورش این است که کاری انجام میدهد، حضرت فرمودند: وای بر تو!
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۳۷۹
چقدر این مطلب را تکرار میکنی؟ (۱) من که گفتم اراده محدث است، زیرا فعل و ایجاد شیء محدّث است، سلیمان گفت: پس اصلا معنایی ندارد، حضرت فرمودند: پس از نظر شما، خدا خود را وصف کرده، و اراده را وصف خود قرار داده، ارادهای که معنی ندارد، پس اگر اراده نه معنای ازلی داشته باشد و نه معنای حادث، این حرف شما که میگوئید: «خداوند از ازل اراده میکرده است» باطل خواهد بود، سلیمان گفت: منظورم این است که اراده یکی از افعال ازلی خداوند است، حضرت فرمودند: آیا نمیدانی چیزی که ازلی است نمیتواند در آن واحد هم مصنوع باشد هم محدّث و هم قدیم و ازلی؟ سلیمان جوابی نداد.
سپس امام رضا علیه السّلام فرمودند: عیبی ندارد، سؤالت را تمام کن، سلیمان گفت: آیا اراده صفتی از صفات خداست؟ حضرت فرمودند: چقدر این مطلب را برای من تکرار میکنی؟ صفتش محدث است یا ازلی؟ سلیمان گفت:
محدث است، حضرت فرمودند: پس اراده محدث است، اگر چه از صفات
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۳۸۰
ازلی و ذاتی خداوند باشد؟ پس خداوند چیزی اراده نکرده است، (۱) حضرت علیه السّلام فرمودند: چیزی که ازلی باشد مفعول و مصنوع نخواهد بود.
سلیمان گفت: اشیاء عین اراده نیستند، (همان طور که ضرار میگوید) و خداوند چیزی اراده نکرده است، حضرت فرمودند: وسوسه میکنی، آیا چیزی را که آفرینش و ساخت آن را اراده نکرده، آفریده است؟ این حالت، حالت کسی است که نمیداند چه میکند، خداوند از این سخن منزّه و برتر است.
سلیمان گفت: آقا! من که عرض کردم اراده مثل سمع و بصر و علم است.
مأمون گفت: وای بر تو ای سلیمان! چقدر این حرف غلط را تکرار میکنی؟! این سخن را قطع کن و به سراغ مطلب دیگری برو چون نمیتوانی جواب دیگری بدهی، حضرت فرمودند: رهایش کن ای امیر مؤمنین! صحبتش را قطع نکن، چون آن را دلیل حقّانیّت خود قلمداد میکند، ادامه بده سلیمان، گفت: عرض کردم که اراده مثل سمع و بصر و علم است، حضرت فرمودند:
عیبی ندارد، بگو ببینم آیا اراده یک معنی دارد یا دارای معانی مختلف است؟
سلیمان گفت: یک معنی دارد، حضرت فرمودند: پس آیا معنای تمام ارادهها
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۳۸۱
یک چیز است؟ سلیمان گفت: بله، (۱) حضرت فرمودند: پس اگر معنای تمام ارادهها یک چیز باشد، باید اراده قیام، همان اراده قعود باشد، و اراده زندگی نیز همان اراده مرگ، اگر اراده خداوند یک چیز باشد، هیچ کدام از مرادهای خدا بر دیگری تقدّم نخواهد داشت و هیچ یک با آن دیگری تفاوت نخواهد کرد، و همگی یک چیز خواهند بود، سلیمان گفت: معناها با هم متفاوتند، حضرت فرمودند: خوب، حالا بگو، آیا مرید همان اراده است یا چیز دیگری است؟
سلیمان گفت: او، همان اراده است، حضرت فرمودند: پس از نظر شما، مرید باید مختلف باشد، چون او همان اراده است، سلیمان گفت: سرورم! اراده همان مرید نیست، حضرت فرمودند: پس اراده حادث است و گر نه لازم میآید که چیز دیگری همراه خداوند باشد، این مطلب را خوب بفهم، و باز سؤالت را ادامه بده.
سلیمان (در حالی که گوئی سخن خود را پس گرفته بود «۱») گفت:
نه، بلکه اسمی است از اسماء خدا، حضرت فرمودند: آیا خود
______________________________
(۱)- در اینجا، در نسخه دیگری چنین آمده است «قال سلیمان: بل هی …» و در ترجمه نیز نسخه مذکور مراعات شد.
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۳۸۲
چنین نامی بر خویش نهاده است؟ (۱) سلیمان گفت: نه او چنین نامی بر خود نگذاشته است، حضرت فرمودند: پس تو حقّ نداری نامی بر او بگذاری که او خود با چنین نامی خود را نخوانده است، سلیمان گفت: ولی او خودش، خویش را مرید وصف کرده است، حضرت فرمودند: او که خود را مرید وصف نموده است معنایش این نیست که خواسته بگوید: او اراده است، و یا اینکه اراده نامی از نامهای اوست، سلیمان گفت: چون ارادهاش عین علم اوست، حضرت فرمودند: ای نادان! اگر خداوند به چیزی عالم است آیا معنایش این است که آن را اراده کرده است؟! سلیمان گفت: بله البتّه، حضرت فرمودند: حال، اگر آن را اراده نکند آیا بدین معنی است که بدان علم و آگاهی ندارد؟! سلیمان گفت: بله البتّه، حضرت فرمودند: از کجا چنین سخنی میگویی؟ و چه دلیلی داری بر اینکه اراده خدا عین علم اوست؟ و حال آنکه گاه میشود خدا چیزی را میداند ولی ابدا آن را اراده نمیکند، از جمله این آیه شریفه: «وَ لَئِنْ شِئْنا لَنَذْهَبَنَّ بِالَّذِی أَوْحَیْنا إِلَیْکَ» (اگر بخواهیم، آنچه را بر تو وحی نمودهایم خواهیم برد- اسراء: ۸۶) و خداوند میداند چگونه آن را ببرد، ولی هرگز این کار را نخواهد کرد، سلیمان گفت: زیرا خدا از کار فارغ شده و دست
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۳۸۳
از کار کشیده و بر آنچه مقدّر فرموده چیزی نخواهد افزود، (۱) حضرت فرمودند:
این سخن یهود است، اگر حرف شما درست باشد پس چگونه خداوند میفرماید: «ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ» (مرا بخوانید تا خواستههای شما را اجابت کنم- مؤمن: ۶۰) سلیمان گفت: منظورش این است که او بر این کار تواناست، حضرت فرمودند: آیا وعدهای میدهد که به آن وفا نخواهد کرد؟! پس چطور فرموده است: «یَزِیدُ فِی الْخَلْقِ ما یَشاءُ» (هر آنچه بخواهد در خلقت اضافه مینماید- فاطر: ۱) و نیز فرموده است: «یَمْحُوا اللَّهُ ما یَشاءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْکِتابِ» (خداوند هر آنچه را بخواهد محو میکند و هر آنچه را بخواهد ثابت مینماید، و امّ الکتاب در نزد اوست- رعد: ۳۹) حال، از کارها فارغ شده است؟! سلیمان جوابی نداشت.
حضرت فرمودند: آیا خداوند میداند که انسانی موجود خواهد شد و حال آنکه اراده نکرده است که ابدا انسانی خلق کند؟ و آیا خداوند میداند که انسانی امروز میمیرد و حال آنکه اراده نکرده است که امروز بمیرد؟ سلیمان گفت: بله، حضرت فرمودند: پس آیا آنچه را که اراده کرده میداند که موجود خواهد شد؟ یا آنچه را که اراده نکرده؟ سلیمان گفت: میداند که هر دو موجود
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۳۸۴
خواهند شد، (۱) حضرت فرمودند: در این صورت او میداند که یک انسان در آن واحد هم زنده است هم مرده، هم ایستاده است هم نشسته، هم نابینا است و هم بینا، و این محال است.
سلیمان گفت: قربانت گردم، او میداند که یکی از آن دو موجود خواهد شد، حضرت فرمودند: عیبی ندارد، حال کدامیک موجود میشوند، آنچه را اراده کرده یا آنچه را اراده نکرده است؟! سلیمان گفت: آنچه را اراده کرده است، حضرت رضا علیه السّلام و مأمون و علمای حاضر در مجلس خندیدند، حضرت فرمودند: اشتباه کردی و گفته اوّل خودت را رها کردی، در اوّل گفته بودی که:
«او میداند که انسانی امروز خواهد مرد و حال آنکه او اراده نکرده است که امروز بمیرد و مخلوقاتی را خلق میکند و حال آنکه خودش نمیخواهد آنان را خلق کند» پس وقتی که از نظر شما جایز نیست که علم به آنچه که اراده نکرده تعلّق گیرد پس فقطّ آنچه را اراده کرده میداند.
سلیمان گفت: حرف من این است که: اراده نه خداست و نه غیر خدا، حضرت فرمودند: ای جاهل! وقتی میگویی: خدا نیست در واقع قبول کردهای
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۳۸۵
که غیر خداست، و وقتی میگویی: اراده خدا نیست، در واقع قبول کردهای که آن خداست، (۱) سلیمان پرسید: آیا خداوند میداند چگونه چیزی را خلق کند؟
حضرت فرمودند: بله، سلیمان گفت: معنی این حرف این است که [از ازل] آن چیز وجود داشته است «۱». حضرت فرمودند: حرف محالی میزنی، زیرا چه بسا کسی بنّائی بلد است ولی خانهای نمیسازد، یا خیّاطی بلد است ولی خیّاطی نمیکند، یا ساختن چیزی را بلد است ولی هرگز آن را نمیسازد، سپس حضرت فرمودند: آیا خدا خودش میداند که واحد است و چیزی بهمراهش نیست؟ گفت: بله، حضرت فرمودند: آیا این مطلب، چیزی را بهمراه خدا ثابت میکند «۲»؟ سلیمان گفت: نمیداند که واحد است و چیزی با او نیست، حضرت فرمودند: آیا تو این را میدانی؟ گفت: بله، حضرت فرمودند: پس تو از خداوند داناتری! سلیمان گفت: اصلا، این موضوع محال است، حضرت فرمودند: از نظر تو محال است که خداوند واحد باشد و چیزی با او نباشد و
______________________________
(۱)- سلیمان معتقد بود: علم به شیء مستلزم وجود آن شیء است در حالی که چنین نیست.
(۲)- یعنی اگر خدا بداند که چیزی به همراهش نیست، پس اول باید به «چیز» (شیء) علم داشته باشد و طبق عقیده سلیمان علم به شیء مستلزم وجود آن شیء است، پس خداوند میداند که یکتاست و چیزی با او نیست، ولی در عین حال چیزی با او هست!.
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۳۸۶
سمیع و بصیر و حکیم و علیم و قادر باشد؟ گفت: بله، (۱) حضرت فرمودند: پس خداوند چگونه خود خبر داده است که واحد است، زنده است، سمیع و بصیر است، حکیم، قادر، علیم و خبیر است؟ در حالی که (طبق گفته تو) خودش این مطالب را نمیداند؟ سخن تو ردّ سخن خود و تکذیب آن است، خداوند از این سخن منزّه است. سپس حضرت ادامه دادند: پس چگونه میخواهد چیزی را که نمیشناسد و ساختنش را بلد نیست، بسازد؟ صانعی که قبل از ساختن یک چیز، نمیداند که چگونه باید آن را بسازد، در واقع حیران است و سرگردان، و خداوند از این موضوع منزّه است و والاتر.
سلیمان گفت: اراده همان قدرت است، حضرت فرمودند: خداوند عزّ و جلّ بر آنچه اراده نکند هم قادر است، و این مطلب قطعی است چون خداوند فرموده: «وَ لَئِنْ شِئْنا لَنَذْهَبَنَّ بِالَّذِی أَوْحَیْنا إِلَیْکَ» (اگر بخواهیم، آنچه را بر تو وحی کردهایم، خواهیم برد- إسراء: ۸۶) و اگر اراده همان قدرت میبود، خداوند اراده کرده بود که آن را ببرد، چرا که قدرت بر این کار را داشت، سلیمان در جواب درماند. مأمون گفت: ای سلیمان! او عالمترین هاشمی است
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۳۸۷
و سپس حاضرین مجلس را ترک کردند «۱».
(۱) مؤلّف این کتاب گوید: مأمون علمای فرق و مذاهب مختلف خارج از صراط مستقیم را از حرصی که بر مقام علمی حضرت رضا علیه السّلام داشت آن افرادی که میشناخت و یا شنیده بود از هر کجای عالم دعوت میکرد که با آن حضرت بمباحثه پردازند تا او را محکوم و مجاب سازند و بر او در بحث چیره شوند تا آتش حسدش خاموش شود و بدین وسیله بتواند شهرت علمی او را لکهدار نماید، ولی هیچ کس از علمای آن فرقهها با آن جناب به بحث نپرداخت جز اینکه بمقام بلند علمی او اعتراف نمود و دلائل آن حضرت او را ملزم و مجاب کرد، زیرا خداوند عالم دریغ مینمود فردی بر او برتری جوید، و نور خدا را تمام میکند و حجّت خود را یاری میدهد و این چنین خداوند وعده
______________________________
(۱)- بعید نیست حرص مأمون بر این گونه مجالس از جهت ثابت کردن برتری علمی حضرت نسبت به سران زیدیّه بوده باشد، زیرا آنان هم از اولاد ابو طالب (بنی هاشم) بودند و هم ادّعای خلافت داشتند و برای آن کوشش میکردند و چون مأمون خوب فهمیده بود که حضرتش در مقام بدست آوردن خلافت ظاهری نیست و با ریاست او کاری ندارد، لذا میخواسته به مردم بفهماند که ساداتی که در مقام بدست آوردن خلافت هستند مقام علمیشان بسیار از حضرت کمتر است و از همین رو گفت: هذا اعلم هاشمیّ. البتّه بعید نیست که مأمون در عین اینکه میخواسته برتری حضرت بر سادات دیگر معلوم بشود، در عین حال از بعضی علمای دیگر شکست بخورد تا هم شکستی باشد برای خود حضرت و هم سرشکستگی برای کلّ اولاد ابو طالب، لذا به سلیمان گفت: «فقط میخواهم در یک مسأله او را مجاب کنی» (استاد غفّاری).
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۳۸۸
داده که: «إِنَّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا وَ الَّذِینَ آمَنُوا- الآیه» (ما البتّه یاری مینماییم فرستادگان خود را و کسانی که ایمان آوردهاند در زندگی این جهان- مؤمن: ۵۱) و مرادش از کسانی که ایمان آوردهاند ائمّه هداه هستند و پیروان با معرفت آنان و آن کسان که از ایشان اخذ حجّت نمودهاند علیه مخالفینشان تا در این جهان هستند، و همچنین رفتار میکند با آنان در عالم دیگر، و خداوند هرگز خلف وعده نخواهد کرد.
برگرفته از کتاب عیون اخبار الرضا نوشته: شیخ صدوق ترجمه: حمیدرضا مستفید، علیاکبر غفاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *