احادیث و سخنان

عیون اخبار الرضا – باب ۱۰ علت واقفی شدن واقفیها

(۱) ۱- ربیع بن عبد الرّحمن گوید: به خدا سوگند موسی بن جعفر علیهما السّلام بسیار دقیق و تیز بین بود و کسانی را که بعد از موتش، در امامت آن حضرت توقّف کرده و امام بعدی را قبول نکردند، میشناخت، ولی خشم خود را فرو میبرد و آنچه را در باره آنها میدانست، ابراز نمیکرد، لذا آن حضرت را، «کاظم» (خشم فرو برنده) نامیدند.
(۲) ۲- یونس بن عبد الرّحمن گوید: وقتی امام کاظم علیه السّلام از دنیا رفت، نزد هر یک از نمایندگان و کارگزاران آن حضرت اموال زیادی جمع شده بود و همین
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۲۲۶
امر باعث شد، مرگ آن حضرت را انکار کنند و در امام پس از ایشان توقّف نمایند، از جمله نزد «زیاد (بن مروان) قندی» هفتاد هزار دینار و نزد «علیّ ابن أبی حمزه بطائنی» سی هزار دینار بود.
یونس ادامه داد: وقتی این قضیّه را دیدم و حقّ برایم روشن شد و قضیّه امامت امام رضا علیه السّلام را دانستم، لب به سخن گشوده، مردم را به سوی آن حضرت دعوت مینمودم، آن دو نفر (زیاد و بطائنی) به سراغ من فرستاده، گفتند: چرا این کارها را میکنی؟ اگر بدنبال مال هستی، ما تو را بینیاز میکنیم، و ده هزار دینار به من وعده دادند و گفتند: از این کار دست بردار، ولی من امتناع ورزیدم و به آنها گفتم: از آن دو امام علیهما السّلام روایت شده است که «هر گاه بدعتها ظاهر شد، بر فرد عالم واجب است که دانسته خود را آشکار کند. و اگر این کار را نکرد، نور ایمان از او سلب خواهد شد» و من کسی نیستم که کوشش و فعّالیت در راه خدا را کنار بگذارم، و لذا آن دو با من دشمن شدند.
(۱) ۳- محمّد بن جمهور گفت احمد بن حمّاد گوید: یکی از نمایندگان امام
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۲۲۷
کاظم علیه السّلام، عثمان بن عیسی رواسیّ بود که در مصر سکونت داشت و اموال زیادی به اضافه شش کنیز در نزدش بود، امام رضا علیه السّلام کسی را به سراغش فرستاد و پیغام داد که آن شش کنیز و نیز آن اموال را برای حضرت بفرستد.
راوی گوید: عثمان بن عیسی در جواب، نامهای نوشت و در آن نامه چنین گفت: پدرت هنوز نمرده است، حضرت در پاسخ او نامهای نوشتند و ذکر کردند که: پدرم فوت کرده و ارثش را تقسیم کردهایم، و اخبار صحیحی از مرگ آن حضرت در دست است، و حضرت دلائلی نیز ارائه دادند، عثمان بن عیسی در پاسخ نوشت: اگر پدرت زنده باشد، که شما در این اموال حقّی نداری. و اگر طبق گفته شما، مرده باشد، به من دستوری راجع به تسلیم نمودن اموال به شما نداده است، من آن کنیزان را آزاد کردم و به عقد ازدواج در آوردم.
مؤلّف این کتاب رحمه اللَّه گوید: موسی بن جعفر علیهما السّلام کسی نبود که مال اندوزد، ولی آن حضرت در دوران هارون الرّشید بود و دشمنان زیادی داشت، و نمیتوانست اموال جمع شده را، بمستحقّین رساند و برای تقسیم به دست افراد
عیون أخبار الرضا علیه السلام/ترجمه ،ج۱،ص:۲۲۸
مختلف دهد، (۱) مگر به عدّه اندکی از موثّقین، آن هم در نهایت پنهانی، لذا این اموال، به این صورت گردآوری شده بود، و آن حضرت سعی بر این داشت که سعایت و بدگویی سعایتکنندگان را تحقّق نبخشد، همانها که میگفتند:
برای آن حضرت اموال زیادی آورده میشود و قائل به امامت خویشتن است، و او مردم را به خروج و قیام بر علیه خلیفه تحریک میکند، و اگر چنین سعایت و بدگویی در کار نبود، این اموال را به افراد گوناگون میداد، در ضمن، این اموال، اموال فقراء هم نبود بلکه هدایا و تحفههایی بود که دوستان آن حضرت برای احترام و تکریم آن بزرگوار، به ایشان هدیه کرده بودند.
توضیح: «بنظر میرسد که ذیل بیان مؤلّف چندان توجیه لازمی نبود، زیرا شیعیان آن حضرت علیه السّلام خمس اموال خود را ناچار برای امام میفرستادند یا بنوّاب آن حضرت میدادند و زندانی بودن آن حضرت مانع از تسلیم بود».
برگرفته از کتاب عیون اخبار الرضا نوشته: شیخ صدوق ترجمه: حمیدرضا مستفید، علیاکبر غفاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *