احادیث و سخنان

امام رضا و جواب شش سوال

حسین بن عمر بن یزید از جمله کسانی بود که بر امامت حضرت موسی بن جعفر علیهما السلام توقّف کرده و پنج امام بعد از آن حضرت را قبول نداشت، او حکایت کند:
روزی به همراه پدرم نزد امام کاظم علیه السلام رفتیم و پدرم هفت سوال مطرح کرد که حضرت شش تای آنها را پاسخ فرمود.
پس از گذشت مدّتی از این جریان،
من با خود گفتم:
همان سوال ها را از فرزندش، حضرت رضا علیه السلام می پرسم، چنانچه همانند پدرش پاسخ داد، او نیز امام و حجّت خدا می باشد.
چون نزد ایشان آمدم و سوال ها را مطرح کردم، همانند پدرش، امام کاظم علیه السلام – حتّی بدون تفاوت در یک حرف – پاسخ داد و از جواب هفتمین سوال خودداری نمود.
و هنگامی که خواستم از محضرش خداحافظی کنم،
فرمود:
هر یک از شیعیان و پیروان ما در این دنیا به نوعی گرفتار و دچار مشکلات هستند؛ پس اگر صبر و شکیبائی از خود نشان دهند، خداوند متعال پاداش هزار شهید به آنها عطا می نماید.
و من در این فکر فرو رفتم که این سخن به چه مناسبتی بیان و مطرح شد؛ و با حضرت وداع کردم.
بعد از مدّتی به درد پا مبتلا گشتم و سخت مرا آزار می داد تا آن که به حجّ خانه خدا رفتم و امام رضا علیه السلام را ملاقات کردم و از شدّت درد و ناراحتی پا سخن گفتم و تقاضا کردم دعائی را برای شفا و بهبودی آن بخواند؛ و پای خود را جلوی حضرت دراز کردم،
فرمود:
این پا، ناراحتی ندارد، آن
پایت را بیاور.
وقتی پای دیگر خود را دراز کردم، حضرت دعائی خواند و لحظاتی بعد، به طور کلّی درد و ناراحتی پایم برطرف شد. (۴۰)
همچنین آورده اند:
شخصی به نام احمد بن عبداللّه، به نقل از غفّاری حکایت کند:
روزی خدمت امام رضا علیه السلام رفتم و گفتم:
مقداری قرض دارم و توان پرداخت آن را ندارم؛ و مقدار آن را مطرح نکردم.
حضرت دستور داد غذا آوردند و چون غذا خوردیم فرمود:
آنچه زیر تُشک نهاده شده بردار و بدهی خود را بپرداز.
وقتی تُشک را بلند کردم مقداری دینار زیر آن موجود بود، برداشتم و چراغی را آوردم و آنها را شمردم چهل و هشت دینار بود.
در بین آنها یک دینار مرا جلب توجّه کرد، آن را برداشتم و نزدیک چراغ آوردم، دیدم بر آن نوشته است:
بیست و هشت دینار آن را بابت بدهی خود پرداخت کن و باقی مانده آن را هزینه زندگی خود و خانواده ات قرار بده. (۴۱)
سیاست و زندگی شرافتمندانه
معمّربن خلاّد – که یکی از اصحاب امام علی بن موسی الرّضا علیهما السلام می باشد – حکایت کند:
روزی در خدمت آن حضرت بودم، ضمن صحبت هائی فرمود:
روزی مامون عبّاسی به من اظهار داشت:
ای ابوالحسن! عدّه ای در اطراف و حوالی شما در حال فتنه و آشوب می باشند، چنانچه نامه ای به دوستان خود بنویسی، که جلوی فساد و آشوب گرفته شود، مناسب و مفید خواهد بود؟
من در جواب گفتم:
باید تو به عهد خود وفا نمائی و من نیز به عهد خود وفا می نمایم، آن زمانی که ولایت عهدی را پذیرفتم مشروط بر آن بود که من هیچ گونه دخالتی در امور حکومت نداشته باشم.
این مسئولیتی را که پذیرفته ام، هیچ سودی برای من
نداشته است، آن زمان که در مدینه بودم نامه و سخن من در تمام شرق و غرب، موثّر و نافذ بود؛ سوار الاغ می شدم و در خیابان و بازار عبور می کردم و هرکس بر من می گذشت، مرا احترام و تکریم می کرد، کسی از من درخواستی نمی کرد مگر آن که نیازش را برآورده می ساختم.
مامون گفت:
مانعی نیست؛ طبق همان شرط و عهد عمل شود. (۴۲)
برگرفته از کتاب دانستنی های امام رضا علیه السلام(دانستنی های رضوی۱)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *