احادیث و سخنان

احادیث فقهی امام رضا در نامهای خداوند

متن حدیث
أسماء الله ۱- الکلینی عن أحمد بن إدریس عن الحسین بن عبدالله عن محمّد بن عبدالله و موسی بن عمر و الحسن بن علیّ بن عثمان عن ابن سنان قال : سألت أبا الحسن الرضا علیه السلام هل کان الله عزّوجلّ عارفاً بنفسه قبل أن یخلق الخلق ؟ قال : نعم ، قلت : یراها و یسمعها ؟ قال : ما کان محتاجاً إلی ذلک لأنّه لم یکن یسألها و لایطلب منها ، هو نفسه و نفسه هو قدرته نافذه فلیس یحتاج أن یسمّی نفسه و لکنّه اختار لنفسه أسماء لغیره یدعوه بها لأنّه إذا لم یُدْعَ باسمه لم یُعرَف ، فأوّل ما اختار لنفسه : العلیّ العظیم؛ لأنّه أعلی الأشیاء کلّها ، فمعناه الله و اسمه العلیّ العظیم هو أوّل أسمائه ، علا علی کلّ شی ء . ۲- الکلینی عن علیّ بن محمّد مرسلاً عن أبی الحسن الرضا علیه السلام قال : قال : اعلم علّمک الله الخیر إنّ الله تبارک و تعالی قدیم و القدم صفته الّتی دلّت العاقل علی أنّه لاشی ء قبله ولاشی ء معه فی دیمومیّته ، فقد بان لنا بإقرار العامّه معجزه الصفه إنّه لاشی ء قبل الله و لاشی ء مع الله فی بقائه
و بطل قول من زعم أنّه کان قبله أو کان معه شی ء و ذلک أنّه لوکان معه شی ء فی بقائه لم یجز أن یکون خالقاً له ، لأنّه لم یزل معه فکیف یکون خالقاً لمن لم یزل معه ، و لوکان قبله شی ء ، کان الأوّل ذلک الشی ء لاهذا ، و کان الأوّل أولی بأن یکون خالقاً للأوّل ثمّ وصف نفسه تبارک و تعالی بأسماء دعا الخلق إذ خلقهم و تعبّدهم و ابتلاهم إلی أن یدعوه بها فسمّی نفسه سمیعاً ، بصیراً ، قادراً ، قائماً ، ناطقاً ، ظاهراً ، باطناً ، لطیفاً ، خبیراً ، قویّاً ، عزیزاً ، حکیماً ، علیماً و ما أشبه هذه الأسماء ، فلمّا رأی ذلک من أسمائه القالون المکذّبون و قدسمعونا نحدّث عن الله أنّه لاشی ء مثله و لاشی ء من الخلق فی حاله قالوا : أخبرونا – إذا زعمتمّ أنّه لامثل للّه و لاشبه له – کیف شارکتموه فی أسمائه الحُسنی فتسمّیتم بجمیعها ؟ فإنّ فی ذلک دلیلاً علی أنّکم مثله فی حالاته کلّها أو فی بعضها دون بعض إذ جمعتم الأسماء الطیّبه . قیل لهم : إنّ الله تبارک و تعالی ألزم العباد أسماء من أسمائه علی اختلاف المعانِ ، و ذلک کما یجمع الاسم الواحد معنیین مختلفین و الدّلیل علی ذلک قول الناس الجائز عندهم الشائع و هو الّذی خاطب الله به الخلق فکلّمهم بما یعقلون لیکون علیهم حجّه فی تضییع ما ضیّعوا ، فقد یقال للرجل : کلب ، و حمار ، و ثور و سکّره و علقمه و أسد کلّ ذلک علی خلافه و حالاته لم تقع الأسامی علی معانیها الّتی کانت بنیت
علیه لأنّ الإنسان لیس بأسد و لاکلب فافهم ذلک رحمک الله . و إنّما سمّی الله تعالی “بالعالم” بغیر علم حادث علم به الأشیاء ، استعان به علی حفظ ما یستقبل من أمره و الرویه فیما یخلق من خلقه و یفسد ما مضی ممّا أفنی من خلقه ممّا لو لم یحضره ذلک العلم و یغیبه کان جاهلاً ضعیفاً کما أنّا لو رأینا علماء الخلق إنّما سمّوا بالعلم لعلم حادث ، إذ کانوا فیه جهله ، و ربّما فارقهم العلم بالأشیاء فعادوا إلی الجهل ، و إنّما سمّی الله عالماً لأنّه لایجهل شیئاً ، فقد جمع الخالق و المخلوق إسم العالم و اختلف المعنی علی ما رأیت . و سمّی ربّنا “سمیعاً” لابخرتٍ یسمع به الصوت و لایبصر به ، کما أنّ خرتنا الّذی به نسمع لانقوی به علی البصر و لکنّه أخبر أنّه لایخفی علیه شی ء من الأصوات لیس علی حدّ ما سمّینا نحن ، فقدجمعنا الاسم بالسمع و اختلف المعنی ، و هکذا البصر لابخرت منه أبصر ، کما أنّا نبصر بخرت منّا لاننتفع به فی غیره و لکنّ الله بصیر لایحتمل شخصاً منظوراً إلیه فقدجمعنا الإسم و اختلف المعنی ، و هو قائم لیس علی معنی انتصاب و قیام علی ساق فی کبد قامت الأشیاء و لکن قائم یخبر أنّه حافظ کقول الرجل : القائم بأمرنا فلان ، و الله هو القائم علی کلّ نفس بما کسبت ، و القائم أیضاً فی کلام الناس : الباقی ، و القائم أیضاً یخبر عن الکفایه کقولک للرجل : قم بأمر بنی فلان أی اکفهم ، و القائم منّا قائم علی ساق فقدجمعنا الاسم و لم
نجمع المعنی . و أمّا “اللّطیف” فلیس علی قلّه و قضافه و صغر ، و لکن ذلک علی النفاذ فی الأشیاء و الامتناع من أن یدرک ، کقولک للرجل : لطف عنّی هذا الأمر و لطف فلان فی مذهبه و قوله : یخبرک أنّه غمض فیه العقل وفات الطلب و عاد متعمّقاً متلطّفاً لایدرکه الوهم فکذلک لطف الله تبارک و تعالی عن أن یدرک بحدّ أو یحدّ بوصف و اللّطافه منّا الصغر و القّله ، فقد جمعنا الاسم و اختلف المعنی . و أمّا “الخبیر” فالّذی لایعزب عنه شی ء و لایفوته ، لیس للتجربه و لا للاعتبار بالأشیاء ، فعند التجربه و الاعتبار علمان و لولاهما ما علم ، لانّ من کان کذلک کان جاهلاً و الله لم یزل خبیراً بما یخلق ، و الخبیر من الناس المستخبر عن جهل المتعلّم فقدجمعنا الإسم و اختلف المعنی . و أما “الظاهر” فلیس من أجل أنّه علا الأشیاء برکوبٍ فوقها و قعود علیها و تسنّم لذراها ، و لکن ذلک لقهره و لغلبته الأشیاء و قدرته علیها ، کقول الرجل : ظهرتُ علی أعدائی و أظهرنی الله علی خصمی ، یخبر عن الفلاح و الغلبه؛ فهکذا ظهور الله علی الأشیاء . و وجه آخر : أنّه الظاهر لمن أراده و لایخفی علیه شی ء و أنّه مدبّر لکلّ ما برأ ، فأیّ ظاهر ظهر و أوضح من الله تبارک و تعالی ؟ ! لأنّک لاتَعْدِم صنعته حیثما توجّهت ، و فیک من آثاره ما یغنیک و الظاهر منّا البارز بنفسه و المعلوم بحدّه ، فقد جمعنا الاسم و لم یجمعنا المعنی . و أما الباطن فلیس علی معنی
الاستبطان للأشیاء بأن یغور فیها و لکن ذلک منه علی استبطانه للأشیاء علماً و حفظاً و تدبیراً کقول القائل : أبطنته یعنی خبّرته و علمت مکتوم سرّه و الباطن منّا الغائب فی الشیء المستتر و قدجمعنا الاسم و اختلف المعنی . و أمّا “القاهر” فلیس علی معنی علاج و نصب و احتیال و مداراه و مکر کما یقهر العباد بعضهم بعضاً و المقهور منهم یعود قاهراً و القاهر یعود مقهوراً و لکن ذلک من الله تبارک و تعالی علی أنّ جمیع ما خلق ملبّس به الذلّ لفاعله ، و قلّه الامتناع لمّا أراد به لم یخرج منه طرفه عین أن یقول له : کن فیکون ، و القاهر منّا علی ما ذکرت و وصفت فقدجمعنا الاسم و اختلف المعنی ، و هکذا جمیع الأسماء و إن کنّا لم نستجمعها کلّها فقدیکتفی الاعتبار بما ألقینا إلیک ، و الله عونک و عوننا فی إرشادنا و توفیقنا .
نامهای خداوند ۱- کلینی از احمد بن ادریس ، از حسین بن عبدالله ، از محمد بن عبدالله ، و موسی بن عمر و حسن بن علی بن عثمان ، از ابن سنان نقل کند که گفت : از ابوالحسن الرضا (ع) پرسیدم : آیا خداوند عزّوجلّ پیش از آفرینش هستی خود را می شناخت ؟ فرمود : آری ، گفتم : خود را می دید و از خود می شنید ؟ فرمود : نیازمند بدان نبود ، زیرا نه از آن پرسیده و نه از آن چیزی خواسته ، او خود بوده و خود او قدرت نافذش است ، بنابر این نیازی به نامیدن و صدا
زدن خویش نداشته ، اما برای خود نامهایی برگزیده تا دیگران به آن نامها او را بخوانند که اگر به نامی خوانده نمی شد ، شناخته نمی شد ، پس نخستین نامی که برای خود برگزید علیّ عظیم بود ، زیرا برترین همه چیزهاست ، و معنی آن الله و نامش العلیّ العظیم نخستین نام او ، او برتر از همه چیز است۱ . ۲- کلینی از علی بن محمد با سندی بریده از ابوالحسن الرضا (ع) روایت کرده که آن حضرت فرمود : بدان ، خدایت خیر را به تو بیاموزد ، که خداوند تبارک و تعالی قدیم است ، و قدمت وصفی است که فرد عاقل را به این نکته ره نماید که چیزی پیش از او ، و نه همراه او در ابدیتش نیست ، به اقرار عموم حقیقت این صفت برای ما روشن شده که چیزی پیش از خدا نبوده ، و هیچ چیز در همیشه ابد با او همراه نخواهد بود ، و سخن آن که گمان برد چیزی پیش یا برای همیشه با او خواهد بود ، باطل و نادرست است ، زیرا اگر پذیرفته شود چیزی در همیشه ابد با او بوده ، نسبت آفریننده به او روا نیست که آن چیز پیوسته با اوست ، و اگر پیش از او نیز چیزی بود ، اول آن چیز بود نه خداوند ، و آن اول سزاوارتر بود به این که خالق باشد . سپس او تبارک و تعالی خود را به نامهایی وصف نمود تا مردم او را بدان نامها بخوانند ، زیرا ایشان را آفریده
، به بندگی شان امر نموده و در آزمایشها و سختی ها قرارشان داده است تا او را بخوانند ، به همین جهت خود را شنوا ، بینا ، توانا ، قائم ، ناطق ، آشکار ، پنهان ، لطیف ، آگاه ، قویّ ، عزیز ، حکیم ، دانا ، و مانند آن خواند ، و چون کینه توزان دروغگو این نامها دیده ، از ما شنیدند که درباره خدا سخن می گوییم که چیزی مانند او نیست و هیچ آفریده ای چون او نباشد ، گفتند : به ما بگو – اگر بر آنید که او مانند و همتایی ندارد – چگونه در نامهای نیک او ، خود را شریک او کرده ، خود را به همه آن نامها ، نام نهادید ؟ و این نامگذاری ، دلیل بر این است که شما در همه یا برخی حالتها چون او هستید ، زیرا شما همه آن نامهای پاک را در خود جمع آورده اید . به ایشان گفته شود : خداوند تبارک و تعالی بندگان را به نامهایی از نامهای خود با همه تفاوت معنوی شان ، ملزم نموده است ، و چنان که یک اسم می تواند دو معنی متفاوت داشته باشد ، دلیل آن نیز گفته مردم است که جایز نزد ایشان شایع است ، و او همانی است که خداوند بدان خلق خود را مورد خطاب قرار داده ، و با ایشان به آنچه می فهمند سخن گفته است ، تا این امر حجتّی باشد بر تضییع آنچه ضایع نموده اند ، و چه بسا که به شخص گفته می
شود : سگ ، الاغ ، گاو ، حنظل ، شیر و . . . و همه اینها خلاف حقیقت و ناهمگون با حالت های اویند ، به عبارتی این نامها در جای خود که برای آن وضع شده اند ، قرار نگرفته است ، انسان ، شیر یا سگ نیست ، این نکته را دریاب خدایت رحمت کناد . خداوند تعالی عالم نامیده شد ، بی آنکه علم به هر چیز برای او حادث شده باشد ، و با آن برای حفظ کاری در آینده و نگاه به آفریده ها ، و یا آنچه گذشته ، فنا پذیرفته و تباه شده ، کمک گیرد که اگر آن علم حاضر نبود ، جاهل و ضعیف باشد ، آن گونه که عالمان دنیا که به جهت علمی حادث ، عالم نامیده شده اند ، زیرا آنان در این علم حادث نادانند ، و بسا که علم به هر چیز از ایشان جدا شده ، به جهل بازگردند ، و منحصرا خداوند از آن جهت عالم نامیده شده که جاهل به هیچ چیز نیست ، نام عالم در مورد خداوند همه آفرینش و آفریده ها را جمع نموده ، و در معنی با معنی مراد متفاوت است ، آن گونه که دیدی . و پروردگار ما سمیع / شنوا نامیده می شود ، نه به خاطر داشتن روزنی که بدان شنیده یا می بیند ، چنان که روزنِ گوش ما که با آن می شنویم ، ابزاری برای دیدن ما نیست ، ولی او ما را آگاه کرد که هیچ صدایی بر او پوشیده نیست ، و
حدّ آن بیش از آن حدّی است که ما آن را درک می کنیم ، ما فقط در لفظِ شنیدن با خداوند مشترکیم در حالی که معنی مختلف است ، چشم نیز چنین است او با روزنی نبیند آن گونه که ما با روزنی می بینیم و از آن روزن بهره ای دیگر نبریم ، اما خداوند بیناست و در آن هنگام فرد مشخصی را مورد نظر ندارد . پس ما تنها در لفظِ دیدن با خداوند مشترکیم در حالی که معنی متفاوت است ، او قائم ( ایستاده ) است نه به معنی ایستاده و صاف بودن و تکیه داشتن بر ساق به دشواری ، بلکه او قائم / ایستاده ای است که خبر از حافظ بودن خود می دهد چنان که گفته می شود : القائم بأمرنا فلان ( آن که کار ما را انجام می دهد ، فلانی است ) و فقط خداوند بر هر نفس و بدانچه کسب می کند قائم است ، کلمهً قائم در میان مردم نیز به معنیِ باقی است . و نیز قائم به معنی کفایت کننده ، بی نیاز کننده است چنان که به شخص می گوییم : قم بأمر بنی فلان یعنی کفایت شان کن ، و قائم نزد ما ایستاده بر ساق است ، پس ما در این اسم ( با خداوند ) اشتراک لفظی داریم ولی معنا متفاوت است . لطیف نیز به معنی اندک ، کوچک یا مختصر نیست بلکه به معنی نافذ بودن در هر چیز ، و برتر از درک و فهم [ ما ] است چنان که به شخصی
گوییم : این کار بر من ظریف و جالب نمود یا فلانی در روش کار خود دقیق است ، بنابر این لطیف در مورد خداوند به معنی آن است که از خرد پوشیده و دست یابی به او ممکن نیست و در فهم نگنجند ، و این لطف خداوند تبارک و تعالی است که حدّ آن درک نشده و به وصف نیاید ، در حالی که لطافت نزد ما به معنی کوچکی و خردی است ، پس ما در این اسم ( با خداوند ) اشتراک لفظی داریم اما در معنا متفاوت است . خبیر هم به کسی گویند که چیزی بر او پوشیده نبوده و از دستش نرود ، ولی نه با تجربه و آزمایش ، به این صورت که این آزمایش به او چیزی بیاموزد به طوریکه اگر این دو نبود خداوند چیزی نمی دانست ، زیرا کسی که این گونه باشد جاهل است در صورتی که خداوند از ازل نسبت به آنچه می خواسته بیافریند و می آفریند آگاه بوده است ، اما در بین مردم ، خبیر به کسی می گویند که جاهل باشد و در صدد آگاهی یافتن برآید ، پس در این مورد هم با خداوند اشتراک لفظی داریم ولی معنای آن متفاوت است . ظاهر نیز بر او اطلاق شده نه به معنی سوار شدن بر چیزها و نشستن بر آنها بلکه به خاطر غلبه و قدرت بر هر چیز به چنین نامی خوانده می شود چنان که گویند : ظهرت علی اعدائی و اظهرنی الله علی خصمی ( دشمنانم را شناختم و خداوند مرا بر دشمنم آگاه
نمود ) بنابر این واژه ظاهر به معنی غلبه و دست یافتن است ، ظهور خداوند بر همه چیز نیز بدین معنی است ، جهت دیگر آنکه او برای کسی او را اراده کند ظاهر و چیزی بر او پوشیده نیست ، او تدبیرکننده همه آفریده های خود است . بنابر این کدام پیدایی ، پیداتر و آشکارتر از خداوند تبارک و تعالی است ؟ ! که به هر جا بنگری آن را خالی از لطف و قدرت خدا نیابی ، در خود تو نیز نشانه هایی از اوست که از نگاه به دیگر چیزها بی نیازت سازد ، ظاهر نزد ما ، آشکار کننده خود و پیداست ، پس اسم را گفته ولی آن معنی را درک نکرده ایم . و امّا باطن به معنای طلب عمق و بطن برای اشیاء نیست تا در آنها غور و کاوش کند و ولی او چنان است که از روی علم و تدبیر و حفظ بر اشیاء احطه دارد مثل قول کسی که می گوید : أبطنته یعنی بر او خبر یافتم و بر راز او آگاهی پیدا کردم ، و باطن در مورد ما به معنای پنهان در شیء مخفی است ، پس باطن مشترک لفظی است اما معنای آن با باطن در مورد خداوند فرق دارد . و قاهر به معنی عمل کرده ، رنج کشیده ، چاره اندیشی ، مدارا و مکر نیست آن گونه که بندگان یکدیگر را مقهور می سازند ، در میان ما قاهر زمانی مقهور ، و مقهور زمانی قاهر باشد ، ولی خداوند تبارک و تعالی قاهر بر همه
چیز و همه آفریدگان در برابر او خوار و تسلیم اند و در مقابل خواسته های او یارای ایستادگی ندارند ، و از حیطه قدرت او طرفه العینی هم نمی توانند خارج شوند ، بلکه او فقط می گوید : ایجاد شو و آن شیئ مورد نظر ایجاد می شود ، ولی در مورد ما انسانها به گونه ای است که گفتم و توضیح دادم ، بنابر این ما و خداوند در این اسم فقط اشتراک لفظی داریم و معنا متفاوت است ، همین گونه است کلیه نامهای دیگر ، هر چند همه آنها را در این جا بر نشمردیم زیرا همین مقدار که به تو گفتم کافی است و تو می توانی بقیه را به همین قیاس بشناسی ، خداوند در ارشاد و توفیق یار و یاور تو و ما باشد ۲ .
منبع حدیث
۱- اصول کافی ۱/ ۱۱۳ . ۲- اصول کافی ۱/ ۱۲۰- ۱۲۳ .
برگرفته از کتاب دانستنی های امام رضا علیه السلام دانستنی های رضوی۲

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *